از ارس تا زاگرس
۶۴۷
صفحه
۱۴۰۳
سال چاپ
وزیری
قطع
گالینگور
نوع جلد
کتاب «از ارس تا زاگرس» نوشتۀ حسینقلی خان رستم ممسنی به کوشش هوشنگ خسروی گزیدهای از متن کتاب دیباچه دیرگاهی است به واژگان ایل، عشیره و خان اندیشیده و در حد توان، کندوکاوی نیز کردهام. به این نتیجه رسیدهام که در اذهان همۀ اقوام ایرانی، این سه اصطلاح جایگاه برجستهای دارد و با گذر زمان، به یادوارهای فرهنگی تبدیل شده است. استفاده از این واژهها و تکرار آنها،
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- تاریخ
- شناسه کالا
- kj-520430
- شابک
- ۱۴۰۴۰۱۲۷۰۱
- تعداد صفحه
- ۶۴۷
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- گالینگور
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب «از ارس تا زاگرس» نوشتۀ حسینقلی خان رستم ممسنی به کوشش هوشنگ خسروی گزیدهای از متن کتاب دیباچه دیرگاهی است به واژگان ایل، عشیره و خان اندیشیده و در حد توان، کندوکاوی نیز کردهام. به این نتیجه رسیدهام که در اذهان همۀ اقوام ایرانی، این سه اصطلاح جایگاه برجستهای دارد و با گذر زمان، به یادوارهای فرهنگی تبدیل شده است. استفاده از این واژهها و تکرار آنها، در گویش، موسیقی، مراوده و آیینهای زندگی امروز مشهود است و سالیان درازی است که در میان این اقوام، با تغییراتی، بهصورت تکاملیافته، هنوز پابرجاست. ایل از همبستگی چند طایفه یا عشیره در قالب اتحادیهای قومی و سیاسی تشکیل میشد. این طوایف اغلب اشتراک جغرافیایی، سیاسی و فرهنگی داشتند. عشایر خانوارهای دامداری بودند که با زندگی سیار و چادرنشینی، در جستوجوی مراتع و علوفه در ییلاق و قشلاق روزگار میگذرانیدند و پیوسته بنا به دلایلی از حکومت مرکزی و مأموران دولتی دوری میجستند. اینان همواره گوشبهفرمان خان و کدخدایان و ریشسفیدان ایلوتبارشان بودند و همین تعصبات موجب عقب ماندن آنان از مدنیت و فرهنگ میشد و بهتبع آن از علوم و فنون روز بازمیماندند. خان مقام سیاسی برخاسته از ساختار اجتماعی عشایری بود که همراه با مناسبات تولیدیِ متکی بر نظام اقتصادی عشایر کوچرو و روستاییانِ وابسته به کشت و زرع، ناگزیر به وجود آمد. خانان حاکمان محلی بودند که بهگونهای حکومت موروثی درونخانوادگی داشتند و معمولاً والیان حکومت وقت آنان را انتخاب میکردند. اگر زیرمجموعۀ آنان چند ایل بود، ایلخان نامیده میشدند. آنان نمایندۀ دولت مرکزی بودند تا مخارج زیاد دربار، شاهزادگان، اشراف، حرمسراها، صدراعظمها، سپاه و لشکر را بر دوش عشایر، روستاییان، پیشهوران و قشرهای زحمتکش بیندازند. مهمتر اینکه در زمان لشکرکشیها، کارگزاران دولتی یا خود خانان هرگز برای مالکیت و حق زندگی رعایا ارزشی قائل نمیشدند و تا کیلومترها در شعاع اردوگاه یا مسیر حرکتشان، احشام، علوفه و زادوتوشۀ آنان را بهزور تصاحب میکردند و از رفتارهای خشونتآمیز هم اجتناب نمیورزیدند. [1] از اواخر سال 1329 خورشیدی، بعضی خانان در سرزمین ممسنی مدارسی راهاندازی کردند؛ ولی عشایر کوچنده و روستاییان، بهدلیل نیاز به نیروی کار فرزندان خود، هیچیک، از تحصیل کودکانشان در مدرسه چندان استقبال نکردند. در دهۀ سی، عملیات راهسازی کشور موجب ارتباط بیشتر این مردم با شهر و شهرنشینان شد؛ بهگونهای که در خلال تحولات اجتماعی و توسعۀ شهرها، با مزایای مدنیت و تحصیل آشنا و بهتدریج مشتاق سوادآموزی فرزندان خود شدند. در حدود سال ۱۳۲۴، زمانی که جنگ جهانی دوم رو به پایان میرفت، سرکردگان فاتح آن در دو اجلاس یالتا و پتسدام گرد هم آمدند تا دربارۀ دستاوردهای جنگ، بهویژه تقسیم جهان، تصمیمگیری کنند. ایران در بلوک غرب باقی ماند، درحالیکه شاهی جوان بر تخت و تاج پدر تکیه زده بود. چند سال بعد، ارمغان کودتای 28 مرداد 1332 برای شاه ایران فراهمآمدن منابع مالی روزافزون بعد از ملیشدن صنعت نفت و آغاز پیریزی ارتشی قَدَر در خاورمیانه بود. سال 1338، شاه تصمیم گرفت اصلاحات اجتماعی و اقتصادی انجام دهد. به اشارۀ او، در دورۀ نخستوزیری منوچهر اقبال، پیشنویس لایحۀ اصلاحات ارضی به مجلس ارائه شد. بسیاری از نمایندگان مجلس را ملاکان بزرگ تشکیل میدادند؛ ازاینرو، لایحه را با تغییراتی بهسود خودشان تصویب کردند. دومین لایحۀ اصلاحات ارضی بهسازی شد و سال 1340، در زمان نخستوزیری علی امینی، به اطلاع همگان رسید. سومین لایحه 28 تیر سال 1341، در زمان نخستوزیری اسدالله علم تصویب و 6 بهمن 1341 به همهپرسی گذاشته شد. [2] همزمان با این تحولات و برقراری آرامش و امنیت نسبی در کشور، مدارس در مناطق عشایرنشین فعالیت آموزشی خود را ادامه دادند. البته فعالیت این مدارس پیشینهای بس طولانیتر دارد. کتاب تاریخ وصاف ، سلطان خدابنده اولجایتو، از پادشاهان دودمان ایلخانان مغول را پایهگذار و پدر آموزش عشایر ایران از هفتصد سال پیش میداند و نوشته است این مدارس به همراهی اردوی سلطانمحمد خدابنده در ییلاق و قشلاق در حرکت بودند. درواقع مدارس متحرکی ایجاد شده بود که وصاف الحضره، مؤلف تاریخ وصاف ، آنها را مدارس سیار سلطانی میخواند. [3] در سال ۱۳۳۰، دکتر محمود حسابی، وزیر فرهنگ کابینۀ دکتر محمد مصدق، ضمن مسافرت به یاسوج، مدارس رسمی عشایری را در مرکز کنونی کهگیلویه و بویراحمد تأسیس میکند. در سال ۱۳۳۲، نمایندۀ ادارۀ اصل چهار در ایران با کوشش فراوان بهدنبال اجرای این اصل و آموزش فرزندان عشایر بود. این اهداف با همت جمعی از رؤسای عشایر قشقایی و تلاش جدی محمد بهمنبیگی محقق شد. محمد بهمنبیگی عشایرزادهای بود که پدر و مادرش فر



































