پرش به محتوای صفحه

بهار لعنتی

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۹۶

صفحه

۱۳۹۷

سال چاپ

پالتویی، جیبی

قطع

شومیز

نوع جلد

گزیده ای از کتاب “بهار لعنتی” نوشتۀ “پاتریک مودیانو” بهار لعنتی یک روز، روزی که قرار است مثل هر روز دیگری باشد، با روزمرگی‌ها و همۀ اتفاقات تکراری‌اش، به ناگاه رنگی دیگر به خود می‌گیرد؛ رنگی تند که از پس‌زمینۀ سرد و خام همیشه جدایش می‌کند. یک نگاه، یک لبخند، یک جملۀ ساده، یک حضور نرم، صدای پا و … همه‌چیز عوض می‌شود. این ته‌مایۀ رمان پیش روست. داستان تکان‌خور

این کتاب فعلا ناموجود است

شماره‌ات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت می‌فرستیم تا حسابت ساخته شود و به‌محضِ موجود شدن خبرت کنیم.

با ادامه، حساب کاربری‌ات (در صورت نبود) ساخته می‌شود.

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-834598
شابک
۹۷۸۶۰۰۳۷۶۳۹۳۷
تعداد صفحه
۹۶
قطع
پالتویی، جیبی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۳۹۷

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از پاتریک مودیانو/نازنین عرب

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب خاطرات خفته

پاتریک مودیانو/نازنین عرب

ترجمه‌ی نازنین عرب

نگاه

ناموجود
جلد کتاب پرسه های شبانه

پاتریک مودیانو/نازنین عرب

ترجمه‌ی نازنین عرب

نگاه

ناموجود
جلد کتاب مجموعه اثار پاتریک مودیانو (قابدار)

پاتریک مودیانو/نازنین عرب

نگاه

ناموجود

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن

یغما گلرویی

نگاه

۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان

ویکتور هوگو

ترجمه‌ی نسرین تولایى

نگاه

۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

عزیز نسین، رضا همراه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای

عزیز نسین، قدیر گلکاریان

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى

ارنستو چه گوارا، جمشید نوایى

نگاه

۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نجیب محفوظ | صادق دارابی

ترجمه‌ی صادق دارابی

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنس ضعیف

اوریانا فالاچی، یغما گلرویی

نگاه

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى

پروین اعتصامی

نگاه

۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشفته حالان بیداربخت

غلامحسین ساعدی

نگاه

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تالار ایینه

امیرحسن چهل تن

نگاه

۲۴۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی نازنین عرب

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب دختر رئیس سیرک

یوستین گوردر

ترجمه‌ی نازنین عرب

نگاه

۵۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب درست به اندازه

یوستین گوردر

ترجمه‌ی نازنین عرب

نگاه

۲۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شب هزار و دوم و افسانه هایی دیگر (کلاسیک های خواندنی)

تئوفیل گوتیه

ترجمه‌ی نازنین عرب

پیدایش

۲۵۲٬۰۰۰تومان
جلد کتاب رهبر گرگ ها (کلاسیک های خواندنی)

الکساندر دوما

ترجمه‌ی نازنین عرب

پیدایش

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیو و دلبر (کلاسیک های خواندنی)

گابریل دو ویلنوو

ترجمه‌ی نازنین عرب

پیدایش

۲۵۲٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دختر رئیس سیرک (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ136)

یوستین گوردر

ترجمه‌ی نازنین عرب

نگاه

۲۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب درست به اندازه (روایتی درباره شگفتی های جهان)

یوستین گوردر

ترجمه‌ی نازنین عرب

نگاه

۱۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شب هنگام هر خونی سیاه است

دیوید دیوپ

ترجمه‌ی نازنین عرب

ستاک

۱۹۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

گزیده ای از کتاب “بهار لعنتی” نوشتۀ “پاتریک مودیانو” بهار لعنتی یک روز، روزی که قرار است مثل هر روز دیگری باشد، با روزمرگی‌ها و همۀ اتفاقات تکراری‌اش، به ناگاه رنگی دیگر به خود می‌گیرد؛ رنگی تند که از پس‌زمینۀ سرد و خام همیشه جدایش می‌کند. یک نگاه، یک لبخند، یک جملۀ ساده، یک حضور نرم، صدای پا و … همه‌چیز عوض می‌شود. این ته‌مایۀ رمان پیش روست. داستان تکان‌خوردن بال پروانه‌ای آن سوی دنیا و تویی که بی‌خبر از همه‌جا، امروزت دستخوش تغییری ناب می‌شود. نه آن پروانه می‌داند که بال زدنش چه‌ها که نخواهد کرد و نه تو که این سوی دنیا، خودت را برای روزی مثل هر روز دیگر آماده کرده‌ای. داستان ملاقت‌هایی که هیچ‌وقت نخواهیم فهمید چرا اتفاق می‌افتند. چرا من؟ چرا تو؟ چراهایی بی‌جواب. به دنبال جوابش نگرد. جوابی ندارد. اتفاق افتاد؛ ولی تمام نشد. اثرش هست. به خودت نگاه کن… باز هم. نازنین عرب آذرماه 1394، تروندهایم، نروژ در آغاز این کتاب می خوانیم: با فرانسیس ژانسن [1] در نوزده‌سالگی آشنا شدم، در بهار سال 1964 و امروز بر آنم تا همه‌ی آنچه از او می‌دانم، هر چند اندک، بازگو کنم. یک روز صبح زود در کافه‌ای در میدان دانفر روشرو [2] تنها نبودم، دختری هم‌سن‌وسال خودم همراهم بود. ژانسن درست میز روبه‌روی ما نشسته بود و با لبخندی بر لب به ما نگاه می‌کرد. کیف بزرگی به همراه داشت که روی صندلی نمدی کافه، کنار خودش گذاشته بود. از داخل کیفش یک دوربین عکاسی حرفه‌ای بیرون آورد. یک دوربین رولیفلکس [3] آلمانی که آن روزها مخصوص عکاسی حرفه‌ای بود. اصلاً متوجه نشدم که لنز دوربینش را روی ما متمرکز کرده است. حرکاتش بسیار سریع و درعین‌حال با خونسردی کامل همراه بود. تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است که یک دوربین رولیفلکس داشت و به‌غیر‌از این درباره‌ی جنس و نوع کاغذی که روی آنها عکس‌ها را چاپ می‌کرد یا روشی که به کار می‌برد تا بازی نور و سایه را به آن زیبایی در عکس‌هایش رقم زند، هیچ نمی‌دانم. به خاطر دارم همان روزی که برای اولین بار ملاقاتش کردم، از او پرسیدم بهترین دوربین عکاسی کدام است؟ شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت که شخصاً دوربین‌های پلاستیکی مشکی‌رنگ را که در اسباب‌بازی‌فروشی‌ها پیدا می‌شود به بقیه ترجیح می‌دهد. از همان‌ها که وقتی دکمه‌شان را فشار می‌دهید، آب می‌پاشد. او ما را به فنجانی قهوه مهمان کرد و از ما خواست تا باز هم مدل عکاسی‌هایش شویم، اما این بار در خیابان. سفارشی از مجله‌ای آمریکایی داشت در ارتباط با موضوع عکاسی از نسل جوان در شهر پاریس و حالا او ما را انتخاب کرده بود. به گفته‌ی خودش این ساده‌ترین و سریع‌ترین راه برای او بود و اضافه کرد حتی اگر عکس‌ها رضایت مجله‌ی آمریکایی را جلب نکند، برایش کوچک‌ترین اهمیتی ندارد. فقط می‌خواست سفارش را به سرانجام برساند. درحقیقت آن سفارش صرفاً برایش جنبه‌ی ارتزاق داشت. از کافه که بیرون آمدیم و زیر آفتاب در خیابان قدم زدیم، شنیدم که زیر لب گفت: «بهار لعنتی» [4] اصطلاحی که پس از آن بارها و بارها از آن استفاده کرد. او از ما خواست روی نیمکت بنشینیم و عکس گرفت. بعد از آن کنار دیواری ایستادیم که سایه‌ی درختان حاشیه‌ی خیابان دانفر روشرو روی آن افتاده بود. من یکی از آن عکس‌ها را دارم. روی نیمکت نشسته‌ایم، من و دوستم. وقتی به آن عکس نگاه می‌کنم، خودم را نمی‌شناسم. شاید به‌دلیل سال‌هایی است که گذشته‌اند، شاید هم دلیلش آن چیزی است که ژانسن از لنز دوربینش دید و ما حتی اگر روبه‌روی آینه می‌ایستادیم و به خودمان نگاه می‌کردیم، بازهم نمی‌دیدیم. دو جوان بی‌نام‌ونشان گمشده در پاریس. همراه او تا آتلیه‌اش در خیابان فرووآدوو [5] رفتیم. حس می‌کردم دوست نداشت آنجا تنها بماند. آتلیه در طبقه‌ی همکف یک ساختمان بود و در آتلیه مستقیماً به خیابان باز می‌شد، فضایی بزرگ با دیوارهایی سفید. انتهای سالن پله‌های باریکی راه را به نیم‌طبقه‌ی کوچکی می‌برد که از آن به‌مثابه اتاق‌خواب استفاده می‌کرد. تمام فضای آن نیم‌طبقه با یک تخت پر شده بود. یک کاناپه‌ی خاکستری‌رنگ با دو مبل تک به همان رنگ تمام اثاثیه‌ی سالن را تشکیل می‌داد. کنار شومینه‌ای آجری، سه چمدان چرمی‌ قهوه‌ای‌رنگ روی هم چیده شده بود. روی دیوار فقط دو قاب عکس دیده می‌شد، تنها دو عکس. عکس بزرگ‌تر عکس زنی بود که بعد‌ها فهمیدم نامش کولت لوران [6] اس و در عکس دوم دو مرد دیده می‌شدند. یکی از آن دو ژانسن جوان بود که کنار مرد دیگری داخل وان شکسته‎‌ای نشسته بود و فضای اطرافشان به ویرانه‌ای می‌مانست. با وجود خجالتم جرأت کردم از ژانسن درباره‌ی آن عکس بپرسم. او به من گفت در این عکس به‌همراه دوستش روبر کاپا [7] ست. عکس در اوت 1945در برلین گرفته شده است. تا پیش‌ از آن ملاقات، نام ژانسن را نشنیده بودم و کاملاً برایم