پرش به محتوای صفحه

خاطرات خفته

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۱۰۸

صفحه

۱۳۹۷

سال چاپ

پالتویی، جیبی

قطع

شومیز

نوع جلد

گزیده ای از کتاب “خاطرات خفته” نوشتۀ “پاتریک مودیانو” ترجمۀ “نازنین عرب” خاطرات خفته نوشتن بهانه است، حتی برای پاتریک مودیانو. بهانه‌ای است تا در این زمانه‌ی پر هیاهو و شلوغ تو را پیدا کند؛ تو که از عمق خاطراتش بیرون آمده‌ای، تویی که گم شده‌ای. شاید هم برای تو می‌نویسد، تویی که هیچ وقت ندید و نشناخت. تویی که برایش یک آرزو ماندی، شاید هم یک امید محال. و عجیب

این کتاب فعلا ناموجود است

شماره‌ات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت می‌فرستیم تا حسابت ساخته شود و به‌محضِ موجود شدن خبرت کنیم.

با ادامه، حساب کاربری‌ات (در صورت نبود) ساخته می‌شود.

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-745001
شابک
۹۷۸۶۰۰۳۷۶۴۱۱۸
تعداد صفحه
۱۰۸
قطع
پالتویی، جیبی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۳۹۷

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از پاتریک مودیانو/نازنین عرب

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب پرسه های شبانه

پاتریک مودیانو/نازنین عرب

ترجمه‌ی نازنین عرب

نگاه

ناموجود
جلد کتاب بهار لعنتی

پاتریک مودیانو/نازنین عرب

ترجمه‌ی نازنین عرب

نگاه

ناموجود
جلد کتاب مجموعه اثار پاتریک مودیانو (قابدار)

پاتریک مودیانو/نازنین عرب

نگاه

ناموجود

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن

یغما گلرویی

نگاه

۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان

ویکتور هوگو

ترجمه‌ی نسرین تولایى

نگاه

۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

عزیز نسین، رضا همراه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای

عزیز نسین، قدیر گلکاریان

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى

ارنستو چه گوارا، جمشید نوایى

نگاه

۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نجیب محفوظ | صادق دارابی

ترجمه‌ی صادق دارابی

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنس ضعیف

اوریانا فالاچی، یغما گلرویی

نگاه

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى

پروین اعتصامی

نگاه

۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشفته حالان بیداربخت

غلامحسین ساعدی

نگاه

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تالار ایینه

امیرحسن چهل تن

نگاه

۲۴۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی نازنین عرب

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب دختر رئیس سیرک

یوستین گوردر

ترجمه‌ی نازنین عرب

نگاه

۵۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب درست به اندازه

یوستین گوردر

ترجمه‌ی نازنین عرب

نگاه

۲۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شب هزار و دوم و افسانه هایی دیگر (کلاسیک های خواندنی)

تئوفیل گوتیه

ترجمه‌ی نازنین عرب

پیدایش

۲۵۲٬۰۰۰تومان
جلد کتاب رهبر گرگ ها (کلاسیک های خواندنی)

الکساندر دوما

ترجمه‌ی نازنین عرب

پیدایش

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیو و دلبر (کلاسیک های خواندنی)

گابریل دو ویلنوو

ترجمه‌ی نازنین عرب

پیدایش

۲۵۲٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دختر رئیس سیرک (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ136)

یوستین گوردر

ترجمه‌ی نازنین عرب

نگاه

۲۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب درست به اندازه (روایتی درباره شگفتی های جهان)

یوستین گوردر

ترجمه‌ی نازنین عرب

نگاه

۱۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شب هنگام هر خونی سیاه است

دیوید دیوپ

ترجمه‌ی نازنین عرب

ستاک

۱۹۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

گزیده ای از کتاب “خاطرات خفته” نوشتۀ “پاتریک مودیانو” ترجمۀ “نازنین عرب” خاطرات خفته نوشتن بهانه است، حتی برای پاتریک مودیانو. بهانه‌ای است تا در این زمانه‌ی پر هیاهو و شلوغ تو را پیدا کند؛ تو که از عمق خاطراتش بیرون آمده‌ای، تویی که گم شده‌ای. شاید هم برای تو می‌نویسد، تویی که هیچ وقت ندید و  نشناخت. تویی که برایش یک آرزو ماندی، شاید هم یک امید محال. و عجیب که چه راست می‌گوید، سال‌ها یکی پشت سر دیگری سپری می‌شوند و هر روز بر حسرت‌ها و ای‌کاش‌ها افزوده می‌شود و عاقبت هم روزی می‌رسد که یادمان می‌رود همه‌ی آنچه که در ذهنمان نقش بسته یک تصویر واقعی است یا استعاره‌ی شور انگیزی از واقعیتی تلخ که ناخودآگاه مغمومی در گوشه‌ی خلوتی از تاریکی‌های تنهایی قلم زده است. آری نوشتن بهانه است، بهانه‌ای برای اینکه شاید تو روزی خواننده‌ی این خطوط باشی، آری همین خطوط. نازنین عرب 7ژانویه ۲۰۱۹ _ تروندهایم ، نروژ در آغاز این کتاب می خوانیم یک روز که کنار یکی از کانال‌های پاریس قدم می‌زدم عنوان کتابی توجهم را به خود جلب کرد، موعد دیدارها. من هم یک زمانی موعد دیداری داشتم، سال‌ها پیش. آن روزها خیلی از تنهایی می‌ترسیدم، تنهایی نه به معنای این که با خودم تنها باشم، نه، این حس وقتی کنار دوستان تازه‌ام بودم به سراغم می‌آمد، دوستانی که تازه با آنها آشنا شده بودم. در چنین وقت‌هایی برای اینکه به خودم اطمینان خاطر بدهم مدام با خودم تکرار می‌کردم: بالاخره فرصتی پیدا می‌کنم و از شرشان خلاص می‌شوم. چند نفری بین آنها بودند که حتی نمی‌توانستم تصور کنم ممکن است من را به چه راه‌هایی بکشانند. سراشیبی سقوط بسیار لغزنده‌ای بود. شاید بهتر باشد از غروب‌های یکشنبه‌ها شروع کنم. غروب‌های یکشنبه وقتی روز داشت به پایان می‌رسید یاد زمستان می‌افتادم، مثل همه آنهایی که مدرسه‌های شبانه روزی را تجربه کرده‌اند. این احساس بد بعدها، بعد از به پایان رسیدن مدرسه شبانه روزی و حتی شاید تا آخر عمرمان، همچنان با ما می‌ماند مخصوصاً در رؤیاهای شبانه‌مان. غروب‌های یکشنبه‌ها جمعی بود که در خانه مارتین اِوارد [1] دور هم جمع می‌شد، من هم بینشان بودم. بیست ساله بودم و حس می‌کردم خیلی با آن جمع هم خوانی ندارم، احساس گناه می‌کردم مثل احساس یک بچه مدرسه‌ای که به جای اینکه به پانسیون برگردد فرار کرده باشد. آیا باید به همین زودی از مارتین اِوارد و آن چند نفر آدم عجیب و غریب که آن روزها دورش را گرفته بودند صحبت کنم؟ یا بهتر است سیر زمانی اتفاقات را دنبال کنم؟ خودم هم نمی‌دانم. چهارده ساله که بودم، عادت داشتم روزهای تعطیل، وقتی سرویس مدرسه ما را در پورت اورلئان [2] پیاده می‌کرد، تک و تنها در خیابان‌ها قدم بزنم. پدر و مادرم غایبین زندگی من بودند، پدرم سرش به کارهای خودش گرم بود و مادرم آن روزها در نمایشی در سالن تئاتر پیگال [3] بازی می‌کرد. همان سال بود _  ۱۹۵۹_ که محله پیگال را کشف کردم. اولین بار شنبه شبی بود که مادرم روی صحنه اجرا داشت ولی بعد از آن بارها و بارها به آنجا برگشتم، تا ده سال بعد از آن. شاید بعداً بیشتر در این باره صحبت کنم، البته اگر شهامتش را پیدا کنم. اولش از اینکه تنها قدم بزنم می‌ترسیدم و برای اینکه از ترسم کم کنم فقط در یک مسیر مشخص قدم می‌زدم: خیابان فونتن [4] ، میدان بلانش [5] ، میدان پیگال [6] ، خیابان فروشو [7] و خیابان ویکتور _ ماسه [8] تا نان فروشی کنج خیابان پیگال، جای عجیبی که تمام شب هم باز بود و من از همان جا برای خودم کروآسان می‌خریدم. همان سال و همان زمستان، شنبه‌هایی که مدرسه شبانه روزی نمی‌ماندم، جلوی ساختمانی در خیابان سپونتینی [9] کشیک می‌دادم، کشیک همانی که اسمش را دیگر به خاطرم نمی‌آورم و اینجا تصمیم دارم او را «دختر استیوپا [10] » بنامم. من اصلاً نمی‌شناختمش، آدرسش را هم همان استیوپا به من داده بود. یکشنبه‌ها همراه پدرم و استیوپا در پارک بوآ دو بولونی [11] قدم می‌زدیم. استیوپا دوست پدرم، روس بود. آن دو یکدیگر را زیاد می‌دیدند. قد بلندی داشت و موهای قهوه‌ای‌اش برق می‌زد. همیشه یک بارانی قدیمی با یقه خز به تن داشت. بارها و بارها ورشکست شده بود. نزدیکی‌های ساعت شش بعد از ظهر که می‌شد او را تا پانسیون خانوادگی که در آن زندگی می‌کرد همراهی می‌کردیم. خودش به من گفته بود که دخترش هم سن و سال من است و من می‌توانم با او دوست شوم. ظاهراً دخترش را زیاد نمی‌دید چون دخترک با مادرش و همسر جدید مادرش زندگی می‌کرد. آن سال زمستان، شنبه بعد از ظهرها، قبل از اینکه به مادرم در لوژ تئاترش در پیگال ملحق شوم، جلوی آن ساختمان در خیابان سپونتینی کشیک می‌کشیدم شاید در ورودی شیشه‌ای‌اش باز شود و پشت سرش آن دروازه آهنی باز شود و بعد دختری هم سن و سال خودم ظاهر شود، «دختر استیوپا». آن روزها م