دربست عشق اباد
سميرا آرامی متولد خرداد ١٣٦٤ است. داستانهای او تصويری و ديالوگمحور است. روابط انسانی، عشق، زندگی و گاهی ظلم به زن و حتی فروش فرزند را چنان صميمی روايت میكند كه خواننده را در جایجای داستان با خود همراه میکند. قلم او سرشار از طنز است و پر از شيطنتهای كودكانه. هركدام از داستانهای اين مجموعه برندهی جوايز متعدد جشنوارههای ملی همچون؛ مقام اول جایزهی داست
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-835288
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نیماژ
مشاهدهی همهتوضیحات
سميرا آرامی متولد خرداد ١٣٦٤ است. داستانهای او تصويری و ديالوگمحور است. روابط انسانی، عشق، زندگی و گاهی ظلم به زن و حتی فروش فرزند را چنان صميمی روايت میكند كه خواننده را در جایجای داستان با خود همراه میکند. قلم او سرشار از طنز است و پر از شيطنتهای كودكانه. هركدام از داستانهای اين مجموعه برندهی جوايز متعدد جشنوارههای ملی همچون؛ مقام اول جایزهی داستان تهران، مقام اول جشنوارهی داستانهای ايرانی، مقام اول جشنوارهی ملی جوان ايرانی، مقام اول كنگرهی شعر و قصهی جوان هرمزگان، مقام اول جايزهی نيمروز، مقام اول جايزهی شهر كتاب، مقام اول جايزهی ادبی اصفهان، برگزيدهی جايزهی ادبی بيهقی، برگزيدهی جايزهی ادبی بوشهر و… بودهاند. ——————————————————————————— – راستی گفتید دربست تا کجا؟ زن شیشهی ماشین را پایین کشید و باد پیچید لابهلای موهای بلوندش: – دروازه غار چراغ سبز شد و راننده دنده را پُر کرد و با نوک پا پدال گاز را فشار داد. – چند روزی توی باغچه بسته بودمش. اسمش رو گذاشته بودم خرمایی. نه اینکه رنگش خرمایی باشه. نه! توی سفیدی چشماش دوتا خرما داشت و پشت آن خرماها انگار چیزی بود که وقتی صدایش میکردی نگاهت میکرد. زن در سبد چوبی را برداشت و نگاهی به خروس انداخت. – کمتر مردی دیدم که جذب نگاه خرمایی بشه! از خیلی مردا شنیدم که میگن چشم زن، باید سگ داشته باشه و آدمو بگیره! راننده کلاه لبهدارش را عقب کشید و دوتا مردمک سیاه چشمانش را انداخت توی آینهی وسط و دنبال سگی گشت.



































