جوان خام
۷۶۰
صفحه
۱۴۰۴
سال چاپ
رقعی
قطع
گالینگور
نوع جلد
گزیده ای از کتاب جوان خام این رمان شرح احوال جوان ۱۹ سالهٔ روشنفکری با نام «آرکادی دولگوروکی»، فرزند نامشروع ملاکی زنباره به نام «ورسیلوف» است. داستان بر تضاد ایدئولوژیک مستمر پدر و پسر تمرکز دارد که نمایانگر تقابل تفکر سنتی نسل ۱۸۴۰ با نظراتپوچگرایانهٔ نسل ۱۸۶۰ روسیه است. در آغاز کتاب جوان خام می خوانیم پيشگفتار 1 فيودور ميخائيلوويچ داستايوسكى (1881-1821)
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-206305
- تعداد صفحه
- ۷۶۰
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- گالینگور
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی عبدالحسین شریفیان
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از کتاب جوان خام این رمان شرح احوال جوان ۱۹ سالهٔ روشنفکری با نام «آرکادی دولگوروکی»، فرزند نامشروع ملاکی زنباره به نام «ورسیلوف» است. داستان بر تضاد ایدئولوژیک مستمر پدر و پسر تمرکز دارد که نمایانگر تقابل تفکر سنتی نسل ۱۸۴۰ با نظراتپوچگرایانهٔ نسل ۱۸۶۰ روسیه است. در آغاز کتاب جوان خام می خوانیم پيشگفتار 1 فيودور ميخائيلوويچ داستايوسكى (1881-1821) در هجده سالگى به مدرسه مهندسى ارتش در شهر سنپترزبورگ فرستاده شد. وى كه از خانواده متوسط متزلزلى برخاسته بود، فاقد آن تربيت و فرهنگى بود كه تورگينف و تولستوى در سالهاى نوجوانى از آن برخوردار بودند. در واقع محيط آموزشى و تربيتى داستايوسكى بر علايق فكرى و ادبى او تأثيرى فوقالعاده نهاده است و نيز بر موضوعاتى كه وى براى داستانهايش برگزيده، كه با داستانهاى دو رقيب بزرگ ديگرش بسيار متفاوتاند. در مدرسه مهندسى، وى با مطالعه گسترده توانست كاستىهاى دوران مدرسه ابتدايى را برطرف سازد. در آنجا بود كه به تا نيمه شب بيدار نشستن و كتاب خواندن و يادداشت برداشتن در زير نور شمع، كه تا پايان زندگى فرصت ترك آن را نيافت، معتاد شد. وى گذشته از آثار ادبى كلاسيك روسيه و اروپاى غربى، همزمان، داستانهاى تخيلى و ترسناك آن رادكليف [1] ، لوئيس «راهب» [2] هوفمان [3] و اوژن سو [4] را هم خواند. اين مطالعات دوران جوانى وى را به ملودرام [5] علاقهمند ساخت و بىترديد الهامبخش طرحهاى ماجرا و جنايت توأم با شخصيتهاى بسيار ابتكارى و گفت و شنودهاى فلسفى آنان در نوشتههاى وى گشت. هنگامى كه داستايوسكى از مدرسه مهندسى فارغالتحصيل شد ديگر تصميم گرفته بود زندگى ادبى را پيشه سازد. اين كار اقدامى بىباكانه بود، زيرا نمىتوانست روى كمك ناچيز خانوادهاش حساب كند. وى نخستين داستان خود «مردم فقير» را در سال 1845 به پايان رسانيد، و رويداد شادىبرانگيزى كه موجب انتشار اين اثر گشت يكى از مشهورترين صفحات تاريخ ادبيات روس بهشمار مىآيد. نويسنده دستنويس داستان را به دو تن از دوستان ادبدوستش داده بود كه تا سحرگاه سرگرم خواندن آن شده بودند، اين دو دوست ساعت 4 صبح سراسيمه به اتاق داستايوسكى رفتند تا به وى بگويند داستانش براى آنان «لذتبخشتر و والاتر از خوابيدن» بوده است. روز بعد نسخه دستنويس را به نزد منتقد نامدار، ويساريون بلينسكى [6] بردند كه آن را خواند و نويسنده را به نزد خود احضار كرد و داستايوسكى حيرتزده ولى به وجد آمده را بهمثابه نويسندهاى اعلام كرد كه به حقيقت در هنر ارج نهاده است: «حقيقت، بر تو بهعنوان يك هنرمند مكشوف و اعلام شده است. اين موهبتى است، به اين موهبت ارج گذار و به آن وفادار باش. تو نويسنده بزرگى خواهى شد.» براى كتابخوان دوران ما دشوار است كه در علاقه بلينسكى به داستان محبت يك منشى به شيرزنى زجرديده سهيم باشد. ليكن بلينسكى در يك مورد ذيحق بود: هر چند در داستان «مردم فقير» رد پايى از تأثير ديگران، بهويژه گوگول، را مىتوان ديد ولى اين داستان خون تازهاى را در رگ داستاننويسى روسيه جارى ساخت. اين نويسنده از خودراضى و جسور براى برادرش نوشت : «ايشان (بلينسكى و ديگران) روحيهاى نوين و مبتكرانه در من يافتهاند چرا كه من با تجزيه و تحليل و نه با شيوه تركيب پيش مىروم، بدين معنى كه من به ژرفا مىنگرم و در حالىكه هر ذرّه را تجزيه و تحليل مىكنم، كلّ را هم در نظر دارم، گوگول راهى مستقيم مىرود و از اينرو مانند من ژرفنگر نيست خود آن را بخوان و به داورى بنشين. برادر، من آيندهاى بسيار درخشان در پيش رو دارم!» داستايوسكى درست مىگفت. او به تحليل احساسهاى دوگانه فروتنى، و اميد و غرور قهرمان كه گهگاه نفس منكوب شدهاش را بيش از اندازه بزرگ مىكنند، مىپرداخت. اين شيوه تحليل روانشناختى و شيوه استغراق در دنياى درونى مردان و زنان، شيوه خاص داستايوسكى بود كه در آثار بعدىاش به حد كمال رسيد. او قالب شخصيت قهرمان داستان، نخستين گروه از «دوگانهها» و دوشخصيتىها را مطرح ساخت. از 1846 تا 1849 يعنى زمانى كه زندان فعاليتهاى هنرى وى را چند سالى متوقف ساخت، داستايوسكى دوازده اثر ديگر آفريد. يكى از آن آثار «The Double» (دوپهلو، دوگانه)، تحقيقى استادانه است درباره دوگانگى شخصيت كه در آن كشمكش عواطف و احساسات قهرمان داستان به نهايت بيمارگونهاى مىرسد. «يك قلب ضعيف» نيز داستان منشى بىنوا و نگونبختى است كه نه تنها در برابر شرايط زندگىاش دست به اعتراض نمىزند بلكه در واقع فناى خود را بهمثابه چيزى كه سزاوار اوست جستوجو مىكند. وى نخستين گروه از كاراكترهايى است كه غالبآ بهعنوان «تحقيرشده» معروف شدهاند. نيروى اخلاقى حقارت و بردبارى عامل اصلى نظريهپردازى داستايوسكى بهشمار مىرود و اهميت آن در داستانها و نوول















































