خوشه
۶۵۳
صفحه
۱۴۰۱
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
گزیده ای از کتاب خوشه مقدمه اين يادنامهيى است از كارى چشمگير، چيزى كه «در تاريخ شعر فارسى به عنوان بزرگترين حادثه» [1] تلقى شد، كارى سخت بزرگ و تكاندهنده كه روزنامهها و مجلات از ستايش آن هيچ فرونگذاشتند. «اطلاعات» زير عنوان : شاعران دوشادوش به ميدان رفتند در اينباره چنين نوشت : و ابتدا قرار بود چند شاعر كه كار شعرى خود را در صفحات شعرى خوشه شروع و يا مت
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-385076
- تعداد صفحه
- ۶۵۳
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۱
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از کتاب خوشه مقدمه اين يادنامهيى است از كارى چشمگير، چيزى كه «در تاريخ شعر فارسى به عنوان بزرگترين حادثه» [1] تلقى شد، كارى سخت بزرگ و تكاندهنده كه روزنامهها و مجلات از ستايش آن هيچ فرونگذاشتند. «اطلاعات» زير عنوان : شاعران دوشادوش به ميدان رفتند در اينباره چنين نوشت : و ابتدا قرار بود چند شاعر كه كار شعرى خود را در صفحات شعرى خوشه شروع و يا متمركز كرده بودند، در اين شبها براى مردم شعر بخوانند. اما بعد، با تبادل نظر و مشورتهاى بسيار، ليست مفصلى از شاعران تهيه شد كه در عمل چندتن ديگر بدان افزوده شد. همعصران نيما، جوانترها، موج نوىها و شاعران شهرستانى (نه از روى دستهبندى، بلكه) با كمال راحتى دوشادوش يكديگر در شبهاى شعر شركت جستند و بى آن كه انحصار و امتيازى براى كسى مقرر شود، هر شاعر براى دوستاران شعر خويش كارهايى عرضه كرد و شگفت اين كه كسى جاى كسى را تنگ نمىكرد… براى اولينبار (نوعى) نظم طبقاتى (در شعر) درهم ريخت؛ كه اين خود از شگفتىهاى روزگار، بل تاريخ ادبيات است. اينكار اگرچه فوائد دموكراسى را متذكر بود، اين نتيجه خود را با خود داشت كه ملوكالطوايفى شعر معاصر حصارهاى كاغذين خود را بىبنياد ديد…» [2] «كيهان» در همينباره نوشت : «شبهاى شعر خوشه… توانست راهگشاى آيندهيى سالمتر در شعرها معاصر باشد. چرا كه شاعر در برخورد مستقيم خويش با مردم، ارزشهاى خود را بازشناخت و يا برعكس، از محدوديت و فردگرايى خويش آگاه شد…» [3] در همين شمارهى كيهان چنين مىخوانيم : «گروه عظيم تماشاگران مشتاق كه در اين شبها توانستند خود را به اين جمع صميمى و باشكوه برسانند، خاطره آن را فراموش نخواهند كرد.» [4] و بدينگونه شبهاى درخشان هفته شعر خوشه، از 24 تا 28 شهريور ماه امسال، در باشگاه شهردارى تهران، در هالهيى از شور و اشتياق گذشت. همچنان كه كورش مهربان در مقاله خود نوشته است : «در شبهاى شعر خوشه بودند شاعران جوانى كه جز چند شعر، و چند ماه شاعرى گامى در اين راه نپيمودهاند. اما به آنها امكان داده شد كه در كنار سالكان ديرپاى اين طريق، از پشت همان بلندگو، صداى خويش را به گوش برسانند.» نقل اين قول، توجيه چاپ مقاديرى از مايحتوى اين مجموعه است كه من خود ــ به عنوان گردآورنده ــ بدانها معتقد نيستم و اگر نام «يادنامه» عذرخواه نمىشد مىبايست آن همه را كنار نهاده باشم. اما جاى آن است كه هم در اين وجيزه از نكتهيى مهم به اشارهيى كوتاه بگذرم. صادق هاتفى در يادداشت خويش نوشته است : «شعر (شاعرانى) كه يارى از ايدهها و موقعيتهاى محيطى داشت… مردم را برانگيخت تا با تشويقى سالم به تثبيت و تأييد شعر مسؤول برخيزند…» شك نيست كه اين، سختى مقبول است اگر «شعار» و «شعر خطابى» را با يكديگر اشتباه نكرده باشيم. اما متأسفانه نويسنده در تفكيك اين دو به خطا رفته است. و هم در اين مورد است كه رضا براهنى در مجله فردوسى مىنويسد : «شعار، شعر نيست و فقط شعار است، به دليل اين كه اگر شعار شعر بود، هر كسى كه مردهباد يا زندهبادى به حق مىگفت، ممكن بود شاعر خوانده شود و ما به خوبى مىدانيم كه دهها زندهبادگو و مردهبادگو، پس از دادن شعار، به كلى فراموش شدهاند. هنر، گفتن نيست، نشان دادن است. و شعار، نشان نمىدهد، بلكه مىگويد. و به همين دليل، شعار، هنر نيست. حتى اگر كسى بلند شود و بگويد «زندهباد آزادى» باز هم شعر نگفته است و فقط شعار داده است و آن هم براى تحريك آنى اذهان مردم شعار داده است. تأثير شعر ثبات و دوام دارد، موقعيتها را ارائه مىدهد و تصوير مىكند. و اگر موقعيتها اجتماعى باشند ــ كه نمىتوانند نباشند ــ موقعيتهاى اجتماعى را ارائه مىدهد و تصوير مىكند. شعار نوعى ژورناليسم است و مثل ژورناليسم به دنبال تأثير آنى مىگردد؛ شعر به دنبال تأثيرى مىگردد كه اگر آنى هم باشد، بعدها ويژگىهاى پايدار خود را برملا كند. هيجانى كه در شنونده از شعر ايجاد مىشود، با هيجانى كه از شنيدن اشعار ايجاد مىشود، يكى نيست. هيجان هنرى زودگذر نيست، هيجان شعار گذراست و كسى كه شعار مىدهد و فقط با شعار مردم را به كف زدن مجبور مىكند شاعر نيست. بلكه فقط شعاردهنده است. شعر اجتماعى، رسوخ در اعماق اجتماع از طريق تصوير و ريتم و تحرك ديناميك كلام است، در عصر و شب، شاعر از اجتماع تصويرى تمثيلى مىدهد و موقعيتها را طورى از طريق زبانى مجازى برملا مىكند كه خواننده و يا شنونده با يك شم هنرى، مىتواند در پشت سر سمبولها و تصاوير، شخصيتها و عناصر سازنده و يا نابودكننده اجتماعى را تشخيص دهد و در واقع در عينحال كه از ارائه بىنظير تمثيلها و استعارات و ريتمها از شعر لذت مىبرد، در پشت سر آنها به يك حقيقت برتر از خود شعر دست يابد. مرغ آمين نيما، يكى از بهترين نمونههاى اين نوع برد
















































