شعر زمان ما ۱: احمد شاملو
۳۳۲
صفحه
۱۴۰۴
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
گزیده ای از متن کتاب «تنوع» معمولا در آثار شاعرانى كه به زبان مختص و جهانبينى مشخص دست يافتهاند، ديده نمىشود. براى مثال در غزليات مولوى و حافظ و نيز اشعار شاملو نمىتوان به دنبال «تنوع» (چنانكه منظور ماست) گشت. شاعران راستين برخلاف شاعران ديگر (= ناظمان)، كه تنها شرط نوشتن شعر، تصميم آنهاست، گاه در طول چند ماه نه حتى يك شعر و گاه در عرض چند روز دهها شع
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-534735
- تعداد صفحه
- ۳۳۲
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از متن کتاب «تنوع» معمولا در آثار شاعرانى كه به زبان مختص و جهانبينى مشخص دست يافتهاند، ديده نمىشود. براى مثال در غزليات مولوى و حافظ و نيز اشعار شاملو نمىتوان به دنبال «تنوع» (چنانكه منظور ماست) گشت. شاعران راستين برخلاف شاعران ديگر (= ناظمان)، كه تنها شرط نوشتن شعر، تصميم آنهاست، گاه در طول چند ماه نه حتى يك شعر و گاه در عرض چند روز دهها شعر مىسرايند. چراكه شاعر اصيل و صميم در هر شرايطى قادر شاملو و آفرينش شعر به نوشتن نيست. او درياى آرامى است كه تموج و تلاطمش را فقط در زمان سرايش شعر مىتوان ديد. در صورتى كه فىالمثل شاعران كهنگراى امروز ما غالبآ به التزام تساوى طولى مصراعها (اصل پر كردن) و ضرورت قافيهها (اصل كمك كردن) در هر لحظهاى كه مىخواهند (حتى در عادىترين لحظات) شروع به «ساختن» مىكنند. به عبارت ديگر كار اغلب آنها براساس انتخاب از پيش معلوم شدهى وزن و زيرهم نوشتن قافيهها و سرانجام ساختن مضمون به مساعدت قوافى است. بنابراين پيداست كه اين دسته از شاعران در هنگام سرايش شعر از هرگونه شرايط زمانى و مكانى خاص بىنياز خواهند بود. اينان چون به نوشتن شعر مصمم مىشوند، لاجرم بايد مضمونى برگزينند و به حساب آن مضمون شروع به «ساختن» كنند. مثلا بگويند: اينك دربارهى «رود» يا «اعتماد به نفس» يا «ستايش معشوق» سخن مىگوييم. كه در حقيقت به شيوهى همان مضمونسازى است كه در شعر كهن ما (خاصه در شعر متمايلان به شيوهى هندى) سابقهى بسيار دارد. و پيداست كه اصل «تنوع» در شعر برخى از شاعران، حاصل توجه به شيوهى «ساختنى» از اين دست است. اما شاعرى كه فقطوفقط در يكلحظهى زمانى و مكانى خاص، احساس مىكند كه زمان تلاطم فرارسيده است، ديگر براى او مضمون (به آن شكل كه اشاره شد) مطرح نخواهد بود. او «رود» تنها و «اعتماد به نفس» مجرد را نمىشناسد. و به همين لحاظ شاعر واقعى خود نمىداند كه پس از لحظهى تلاطم چه اثرى و با چه كيفيتى به وجود خواهد آورد. و شايد هم اين است يكى از علل ابهامى كه در آثار شاعران راستين ديده مىشود. زيرا شاعر واقعى در دنبال كشف روابط اشياء و اجزايى است كه در فضايى تاريك نهفته است و او با چراغ تخيل آنها را كشف مىكند و مطابق با شيوهى هنرى خود شكل مىدهد. و چون هر شاعر كيفيات روحى و حالات ذهنى ويژهاى دارد كه نتيجهى مراحل رشد فكرى و عاطفى و تربيت خانوادگى و اجتماعى اوست، هميشه يك رگهى اصلى در تمام آثارش جلوه خواهد كرد. چنين است كه در آثارى از اين دست، به دنبال «تنوع» نمىتوان گشت. زيرا اين «تنوع» صرفآ به علت عدم جهانبينى يك دست و مجرب شاعران سازنده (= ناظمان) معنى مىيابد. چرا كه كيفيت اثر در حال تكوين معمولا به مقتضاى حال و مقام و نحوهى تفكر از پيشانديشيده اينهاست. همچون «جامى» كه بهاقتضاى همان مقام و حال، گاه عارف گاه فقيه گاه معلم و ناصح و گاه عاشق و داستانسراست. و نيز از نظر صورت و نوع شعر، گاه قطعهگو، رباعىساز، قصيدهپرداز و گاه مثنوىسرا و غزلگوست. اما شاعرى كه به مرحلهى خلق شعر (به معناى راستين) رسيدهاست، همچون حافظ ، هميشه وحتى در ناخودآگاهانهترين حالات، رگهى اصلى فكرىاش پابرجاست. زيرا همواره بر مبناى روحيات و ذهنيات خويش دنياى اطراف را مىنگرد. و ناگزير شعر او نيز خالى از «تنوع» احساس مىشود. بنابراين تنها اين دسته از شاعرانند كه همواره در دامن تجربههاى خويش نشستهاند. آنچنان كه اگر بتوان تنوعى در اشعار آنان ديد، صرفآ به لحاظ تجربهى تدريجى و حاصل تفاوتى است كه بين هريك از مراحل شعرى آنهاست. از اينجاست كه بايد به شاملو و شعر او نظر كرد. شاعرى كه از مرز «هواى تازه» (زمانى كه چهرهى مشخص او تابيدن گرفت) تا امروز، به اغلب احتمال حتى يك قطعه نيز «نساخته» است. چرا كه «ساختن» را كار ناظمان مىداند. او فقط شعر را «نوشته» است. آن هم نوشتنى به دنبال ضربهاى ناگهانى، كه در حقيقت به منزلهى زنگ تولد شعرى است كه از مدتها پيش در ذهن او نطفه گرفته است. و اين همان «اثر» ى است كه تا بر كاغذ نيايد و به زيستن آغاز نكند، محتوا و شكل كامل خود را نشان نخواهد داد. زيرا شاعر، از پيش بدان معنى « تنوع » در شعر شاملو نينديشيده و نسبت به شكل و محتواى آن آگاهى قبلى نداشته است. و به همينلحاظ چون همهى اين شعرها از يك ذهن و يا يك خون زاده شدهاند، مطلقآ عارى از «تنوع» و بيش يا كم همانند يكديگرند. منتها به اين نكته بايد توجه كامل داشت كه چون شاعر در هريك از دورههاى شاعرى خود، نسبت به ادوار قبل به ذهنى منظمتر و متشكلتر دست يافته است، طبيعى است كه استخوانبندى آفريدگان او نيز محكمتر و استوارتر به چشم آيد و با آفريدگان پيشين وى بيش يا كم متفاوت باشد. «تنوع» در آثار شاملو صرفآ به اعتبار همين تفاوت است كه معنى



















































