کوه جادو
۱۰۱۶
صفحه
۱۴۰۴
سال چاپ
وزیری
قطع
گالینگور
نوع جلد
گزیده ای از کتاب کوه جادو ساكت باش و سرت را به زير بينداز، زيرا بسيار سنگين است. ديوار خوب است. به نظر مى رسد كه نوعى گرما از بالكن چوبى خارج مى شود. البته اگر بتوان در اينجا از گرما حرف زد. گرماى مطمئن چوب كه احتمالاً بيشتر يك حالت روانى يا… ذهنى است… آه، چقدر درخت! آه آب و هواى زنده زندگان! چه عطرى دارد!… در آغاز کتاب كوه جادو می خوانیم مقدمهاى بر «كوه جا
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-714206
- تعداد صفحه
- ۱۰۱۶
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- گالینگور
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی حسن نکوروح
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از کتاب کوه جادو ساكت باش و سرت را به زير بينداز، زيرا بسيار سنگين است. ديوار خوب است. به نظر مى رسد كه نوعى گرما از بالكن چوبى خارج مى شود. البته اگر بتوان در اينجا از گرما حرف زد. گرماى مطمئن چوب كه احتمالاً بيشتر يك حالت روانى يا… ذهنى است… آه، چقدر درخت! آه آب و هواى زنده زندگان! چه عطرى دارد!… در آغاز کتاب كوه جادو می خوانیم مقدمهاى بر «كوه جادو» سخنرانى در برابر دانشجويان دانشگاه پرينستون خانمها و آقايان! مطمئنآ نادر است و نامعمول، كه نويسندهاى در جلسات مطالعات ادبى شما حاضر شود و همراه شما اثر خود را بررسى كند، بىشك شما ترجيح مىداديد كه از مسيو ولتر يا سينيور سروانتس سخنانى درباره كتابهاى مشهورشان بشنويد. ولى قانون زمان و همزمانى چنين خواسته كه به من رضايت دهيد، به نويسنده «كوه جادو»، كه از اينكه كتاب خود را در رديف آثار بزرگ ادبيات جهان مىبيند پريشانىاش اندك نيست. استاد محترم شما ازروى نيك نفسى چنين پسنديده، كه اينبار در سلسله ساعات درس شما اثرى نوخوانده و تجزيه و تحليل شود، و اگر من نيز از اين خوشحالم كه رأى او يكى از آثار مرا برگزيده، دچار اين خودپسندى هم نيستم كه آن را يك داورى نهايى تلقى كنم. اين به رأى و اختيار آيندگان است كه «كوه جادو» را «شاهكار»ى بدانند، مانند بقيه آثار كلاسيك كه در برنامه مطالعات شما قرار دارد، يا نه. به هرحال دنياى پس از ما در آن سندى خواهد يافت بيانگر وضع روحى و مشكلات فكرى ثلث اول قرن بيستم، و از اين لحاظ سخنان نويسندهاش درباره آفرينش آن، و تجربهاى كه با آن به دست آورده، مىتواند بر شما سودمند افتد. بيان اين مطالب به زبان انگليسى كار مرا نهتنها دشوار نمىكند، بلكه آسان هم مىكند. در اينحال قهرمان داستانم را به ياد مىآورم، مهندس جوان هانس ـ كاستورپ را، كه در پايان جلد اول به مادام شوشاى چشم قرقيزى اظهار عشق عجيبى مىكند كه او آن را در لفاف يك زبان خارجى، فرانسه، مىپيچد. اين كار به او كمك مىكند كه بر شرمزدگىاش چيره گردد و جرئت يابد، مطالبى را بگويد، كه به آلمانى به سختى ممكن بود به زبان آورد. در آنجا مىگويد : “Parler francais, C’est Parler Sans Parler, en quelque maniÉre.” [1] خلاصه، به اين وسيله مىتواند بر موانع درونىاش چيره گردد ـ و موانعى نيز كه نويسنده هنگام صحبت درباره كتاب خود احساس مىكند با استفاده از زبانى ديگر تعديل مىيابد. ضمنآ آنها تنها موانعى نيست كه احساس مىشود. نويسندگانى هستند كه نامشان با نام يك اثر بزرگ درآميخته و تقريبآ يكى شده، وجودشان بهطور كامل در آن يكى بيان شده. دانته ـ اين همان كمدى الهى است. و سروانتس دونكيشوت است. ولى ديگرانى هم هستند ـ و من هم بايد جزء آنها بهشمار آيم ـ كه هيچ اثرى به تنهايى تمامى مهر و نشانشان را در انحصار خود ندارد، بلكه تنها بخشى از آن را دربر مىگيرد، از حاصل عمرشان را، زندگى و شخصيتشان را، كه گرچه تلاش مىكند قانون زمان و توالىاش را از ميان بردارد، و در هر آفرينشى بهطوركامل حضور داشته باشد، ولى فقط چندان بدان دست مىيابد كه «كوه جادو» از ميان برداشتن زمان را تجربه مىكند، يعنى با «ترجيع» [2] ، اين شيوه جادويى اشاره به پس و پيش، كه حضور تمامىاش را در هر لحظه اعلام مىدارد. به همينگونه مجموعه آثار يك نويسنده هم ـ به عنوان يك كل ـ ترجيعهاى خود را داراست، كه بهوسيله آن وحدت پديد مىآيد، وحدت احساس مىشود و تمامى حاصل يك عمر در هريك از آثار حضور مىيابد. ولى به همين دليل هم هرگاه ا ثرى را براى خود و بدون ارتباط با آثار ديگر، با تمامى آثار نويسنده، بررسى كنيم، بدون درنظر گرفتن نظام روابطى كه اين جزيى از آن است. حقش را ادا نكردهايم. مثلا بسيار سخت و تقريبآ محال است، درباره «كوه جادو» سخنى گفت، بدون ذكر ارتباطش با آثار گذشته، با رمان جوانيم «خانواده بودنبروك»، با بررسى انتقادى «نظريات يك غيرسياسى» و «مرگ در ونيز» ـ و بدون يادآورى رابطهاش با آثار بعدى؛ مثلا رمان يوسف. اشاره به موانعى كه هنگام بيان مطلبى درباره يك اثر، مثلا «كوه جادو»، احساس مىكنم، توجه ما را تا حدود بسيار به بافت و تركيب اين كتاب و تمام آفرينش هنرى يك عمر، كه اين كتاب جزيى و نمونهاى از آن است، جلب مىكند ـ بيش از آنكه امروز بتوانم به آن بپردازم. امروز تنها مىكوشم گوشهها و نكتههايى لطيفهوار از تاريخچه آفرينش اين رمان برايتان بگويم، به عنوان تجربيات زندگىام. به سال 1912 ـ تقريبآ عمرى از آن مىگذرد، كسى كه امروز دانشجوست، آن روز هنوز به دنيا نيامده بود [3] ـ خانمم دچار يك بيمارى ريوى شد، كه چندان شديد هم نبود، ولى بههرحال وادارش كرد براى نيمسالى به كوهستان برود و در آسايشگاهى در دهكده داووس [4] بهسر برد. من در اين مدت پيش بچهها م










































