شاهکار
۵۲۶
صفحه
۱۴۰۵
سال چاپ
رقعی
قطع
گالینگور
نوع جلد
گزیده ای از رمان شاهكار «شاهکار »داستان مرد جوان نقاشی است که در یک شب بارانی با دختری روبرو می شود که در باران مانده و پناهی ندارد او را به خانه می برد و صبحگاه دختر از خانه اش می رود در تمام این مدت کلود نقاش دختر را از یاد نمی برد و دختر هم اورا ، کلود که تمام تلاشش خلق شاهکاری در نقاشی است در آغاز رمان شاهكار می خوانیم دربارهى نويسنده اميل زولا (1902-18
فروشنده
کتابجم
۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- رمان خارجی
- شناسه کالا
- kj-966615
- تعداد صفحه
- ۵۲۶
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- گالینگور
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۵
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی علی اکبر معصوم بیگی
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از رمان شاهكار «شاهکار »داستان مرد جوان نقاشی است که در یک شب بارانی با دختری روبرو می شود که در باران مانده و پناهی ندارد او را به خانه می برد و صبحگاه دختر از خانه اش می رود در تمام این مدت کلود نقاش دختر را از یاد نمی برد و دختر هم اورا ، کلود که تمام تلاشش خلق شاهکاری در نقاشی است در آغاز رمان شاهكار می خوانیم دربارهى نويسنده اميل زولا (1902-1840) سى و يك ساله بود كه “دارايى خانوادهى روگون ماكار” را نوشت و تا اين هنگام سرد و گرم روزگار بسيار چشيده بود.زولا در دوم آوريل 1940 در پاريس بهدنيا آمد امّا خانوادهاش به اكس آن پرووانس نقل مكان كرد. پدر زولا كه مهندسى پر ابتكار از مردم ونيز بود پس از كوششهاى فراوان سرانجام نظر موافق مقامات را براى ايجاد شبكهى آبرسانى آب آشاميدنى در اكس بهدست آورد. بدبختانه فرانسوا زولا پيش از آنكه طرحش را به سرانجامى برساند در 1846 درگذشت و همسر و پسر كوچكش را با مبلغ بسيار ناچيزى پول تنها گذاشت. مادام زولا همراه والدينش ناگزير شد در ميان مردم فقير اكس روزگار بگذراند، و از همين رو اميل بسيار زود به زندگى خشن مردم فقرزده خو گرفت. با اين حال پولى به چنگ آمد و او را مدرسه فرستادند. در آغاز درس و مشق اميل خوب بود امّا چيزى نگذشت كه دريافت نويسندگى زايا و آفرينندهى خودش بسيار دلنشينتر از تكليفهاى مدرسه است و از اين رو با دوست بزرگتر از خود، پل سزان (نقاش بعدى)، بناى گريختن از مدرسه را گذاشت. در 1858 نقل مكان خانواده به پاريس باز هم بر افسردگيش افزود و بدين سانسزان و زندگى روستايى را از دست داد. با آنكه همچنان به مدرسه مىرفت نتوانست ديپلم بگيرد: يكى به دليل حساسيّت عصبى و ديگر تا اندازهاى به سبب غفلت و آسانگيرى خودش. در پايان 1859 توسط يكى از دوستان پدرش شغلى در ادارهى ماليات بهدست آورد. پس از دو ماه كار دفترى توانفرسا «منتظر خدمت» شد و با بينوايى در محلهى لاتن فقرزدهى پاريس سكنى گزيد. كوشيد بنويسد امّا بيشتر وقتش را به خيالبافى و تماشاى جنب و جوش زندگى در پاريس شلوغ و جنونزده مىگذراند، شهرى كه دستخوش درد زايمان تولد معمارى ديگرى بود و هيچ اعتنايى به بهبود وضع تودههاى تهيدست مردم زحمتكش نداشت. در همين ايام با هنرمندانى آشنا شد و دوستى گرفت كه مقدر بود پيشوايان مكتب نوظهور امپرسيونيسم باشند. افزون بر اين ارتباطش با سزان نيز نظم و ترتيبى يافت. سرانجام در 1862 هنگامى كه گرسنه و سرمازده و بيمار در گوشهى خانهى اجارهاى كثيفى افتاده بود كه محل آمد و شد دزدان و روسپيان و قوادان بود چندتايى از شعرهايش براى چاپ در يك روزنامهى محلى پذيرفته شده و از سوى ديگر، باز هم يكى از دوستان پدرش شغلى در شركت انتشاراتى هاشت براى او دستوپا كرد. در طى هشت سال بعدى زولا بهعنوان روزنامهنگار و نويسندهاى جنجالى و بحثانگيز آوازهاى يافت و دفاعش از يك نقاش تحقير شده، ادوارد مانه، به ويژه او را بهعنوان يك شورشى در جامعه جا انداخت. در اين زمان با انتشار رمان ترزراكن (1867) انگ «ادبيات گنديده و بويناك… تودهاى از خون و لجن» بر كارش زدند. اين واكنش افراطى براى او شهرت چشمگيرى همراه آورد و زولا نيز از اينگونه خردهگيرىها بيمى نداشت. در همين ضمن هاشت را ترك گفت و بهعنوان نويسندهاى آزاد و مستقل، براى مجلهها و گاهنامههاى گوناگون به كار پرداخت. با الكساندر اوبر [1] كه پيشهى دوزندگى داشت آشنايى يافت و سرانجام با او پيمان زناشويى بست و به خانهى كوچكى در نزديكى مونمارتر نقل مكان كرد. در اين هنگام همهى وقتش را به خواندن وسيع فلسفه، تاريخ، و فيزيولوژى مىگذراند؛ سپس با برادران گنكور آشنايى گرفت و هم اينان در شكل بخشيدن به فلسفهى ادبىاش به او يارى رساندند. سرانجام آمادگى يافت تا طرح فكرى را دراندازد كه به كار عمدهى سراسر زندگىاش بدل شد: روگون ماكار : تاريخ طبيعى و اجتماعى خانوادهاى در دوران امپراتورى دوم كه با دارايى خانوادهى روگون ماكار آغاز شد و با نانا (1885)، ژرمينال (1880) زمين (1887) ادامه يافت و با دكتر پاسكال (1893) به پايان رسيد. همچنانكه خود زولا در پيشگفتار دارايى توضيح مىدهد هدف او كاوش در خانوادهاى خيالى و نقل داستانى به شيوهى علمى است تا از اين راه تأثيرات ناگزير وراثت و محيط را بر اين خانوادهى گسترده و بر جامعهاى كه اين خانواده در سراسر دوران امپراتورى دوم (1851 تا 1870) در آن زيسته است باز نمايد. زولا با برداشت خاصى كه از ناتوراليسم داشت، و از مطالعات علمىاش سرچشمه مىگرفت، سنت رئاليستى فلوبرو تورگينيف را پرورش داد و پيش برد و از همان گوناگونى و تنوع بىكران شخصيتها و پيشامدهاى آثار بالزاك، كه زولا سخت تحسينش مىكرد و مىخواست از او پيشى بگيرد، بهره گرفت. اما به خ

















