نامه به پدر
۱۰۴
صفحه
۱۴۰۵
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
گزیده ای از کتاب نامه به پدر سرانجام چه زمانى كسى مىآيد تا اين جهان وارونه را راست كند. در آغاز کتاب نامه به پدرمی خوانیم نامه به پدر كه هرگز به دست مخاطبش نرسيد، نمايانگر صادقانهترين كوششى است كه نويسنده در آن، زيرينترين لايههاى روابط خانوادگى را كاويده و از اين منظر بسيارى از دردمندىهاى جان و روانش را با رويكردى روانكاوانه، غناى هنرمندانه بخشيده است.
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-160676
- تعداد صفحه
- ۱۰۴
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۵
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی الهام دارچینیان
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از کتاب نامه به پدر سرانجام چه زمانى كسى مىآيد تا اين جهان وارونه را راست كند. در آغاز کتاب نامه به پدرمی خوانیم نامه به پدر كه هرگز به دست مخاطبش نرسيد، نمايانگر صادقانهترين كوششى است كه نويسنده در آن، زيرينترين لايههاى روابط خانوادگى را كاويده و از اين منظر بسيارى از دردمندىهاى جان و روانش را با رويكردى روانكاوانه، غناى هنرمندانه بخشيده است. نامه چنين آغاز مىشود : پدر بسيار عزيزم، بهتازگى پرسيدى، چرا به نظر مىآيد از تو مىترسم… خانوادهاى كه كافكا در آن پرورش يافت، پدرى مستبد، مادرى خرافى و خواهرانى معمولى داشت. كافكا از پدرش حساب مىبرد، مىترسيد و تمام دورههاى زندگىاش را زير سايهى وحشت از پدر گذراند. هرمان كافكا بازرگانى خودساخته و تنومند، قوىبنيه، پرسروصدا و فرانتس كافكا نويسندهاى باريكاندام و حساس و روشنفكر بود كه بيشتر عمر خود را در زادگاهش، پراگ، گذراند. اگرچه كافكا بسيار پرانرژى و بنا به گفتهى دوستانش، آرام و مسحوركننده بود، هيچگاه موفق به بيرون آمدن از زير يوغ پدر و فرار از خودعداوتى او نشد. البته بعدها در زندگىاش به انواعِ گوناگون رژيمهاى سلامتى براى بالابردن قدرت جسمانىاش روى آورد. در برابر پدر احساس حقارت مىكرد و هميشه با مخالفتِ پدرى مواجه بود كه نوشتن را اتلاف وقت مىدانست. پدر هيچگاه به اينكه به پسرش يأس و نوميدى مىآموزد، توجه نكرد. تفكر پدر و خانواده بافت بسيارى از آثار كافكا را چه بهصورت مستقيم و چه بهصورت انتزاعى تشكيل داده است. پدر دكاندارى منفعتطلب بود با افكارى پدرسالارانه كه چيزى را نمىپرستيد جز كاميابى مادى و پيشرفت اجتماعى، مستبدى نفرتانگيز. كافكاى پدر در وُسك، روستايى منحصرآ يهودىنشين، در پنجاه مايلى جنوب پراگ بزرگ شد. پدرش، جاكوب، قصاب تشريفات مذهبى شهر بود، شغلى كه خانواده بهسختى از آن گذران زندگى مىكرد، و آنان قادر به تهيه آن تجملاتى كه بعدها هرمان توانست براى فرانتس تهيه كند، نبودند. زمانى كه هرمان آنقدر بزرگ شده بود كه قادر به ارابه كشيدن شد، كارش اين شد كه اغلب در شرايط آبوهوايى بد، گوشت پاك را به مناطق دور برساند. شايد در نتيجه اين سبك زندگى مشقتبار، هرمان آموخت پسربچهاى قوى باشد و از همان اوان كودكى دريافت كه از زندگى چيزى بيشتر از اين مىخواهد. در سن چهاردهسالگى خانه را ترك گفت، در نوزدهسالگى به ارتش ملحق شد و در سال 1882 سرانجام بهشكل شراكتى تجارت را شروع كرد و تجارتخانهاى را افتتاح كرد. همان سال با ژولى لووى آشنا مىشود و ازدواج مىكند. مادر كافكا در خانوادهاى يهوديـآلمانى در محيطى نسبتآ مرفه بزرگ شده بود، كه بعد از ازدواج بهشدت تحتتأثير و نفوذ شوهر مردسالارش بود تا حمايت كردن و هواخواهى از فرزندان و فرانتس. سوم جولاى 1883 وقتى فرانتس بهدنيا آمد، پراگ يكى از كلانشهرهاى امپراتورى رو به زوال اتريش بود. درواقع سال 1867، يك توافقنامه بين آلمانىهاى اتريشى و مجارها به امضا رسيده بود، دال بر اينكه سرزمين امپراتورى به دو بخش مجزا توسط رودخانه ليث [1] تقسيم شود: شرق رودخانه، سلطنت مجارستان و غرب آن امپراتورى اتريش. امپراتورى اتريش توسط يك دولت مركزى آلمانى اداره مىشد و بهطور گستردهاى قشر وسيعى از اقليتها را بهسوى مرز انتقال مىداد ــ چكهايى كه بابت اخراجشان بسيار خشمگين بودند. حركتهاى ناسيوناليستى باعث ايجاد درگيرى مستقيم بين جمعيت چك و جمعيت ژرمنها شد. قانون از ژرمنها حمايت مىكرد و اين موضوع رنجيدگى خاطر چكها را در پى داشت، مضافآ اينكه به دلايل اجتماعى، يهوديان مجبور به يادگيرى زبان آلمانى بودند و اين موضوع تخم دشمنى را در دل چكها مىكاشت. فرانتس بايد زبان آلمانىها را مىآموخت، حال آنكه پدرش زبان چك را در نوجوانى و جوانى آموخته بود و آلمانى را هم از طبقهى بورژوا مىآموخت. بهعلت تحريم ضديهودى كه ملىگرايان پراگ آن را سازماندهى كرده بودند، اوضاع اقتصادى در پراگ رو به وخامت نهاد. و بهراستى فقط شهر پراگ مىتوانست شخصى چون كافكا را بپرورد. شهرى متأثر از شرق و غرب و محل تلاقى نژادهاى گوناگون. گريز كافكا از خويشانش ــ كه در نامه به پدر به روشنترين شكل ممكن و در نقد و تحليل آثارش قابلتوجه است ــ درواقع گريز او از پراگ و رهايى از زنجير سنتها و زبانهاى گوناگون است. تجزيه و تحليل كافكا نمىتواند دقيق باشد مگر آنكه محيط خانوادگى و اجتماعى او نيز مورد نظر گرفته شود. كافكا اسم معمولى يهوديان ساكن چكسلواكى در زمان امپراتورى هابسبورگ بوده است و تلفظ آلمانى آن «كاوكا»(Kavka) بهمعناى زاغچه است. اين پرنده نشان تجارتخانهى پدر كافكا در پراگ بود. علامت زاغچه روى لوازمالتحرير تجارتخانه بهنوعى تجانسِ نام خانوادگى كافكا را با اين ك




































