مفاهیم روانکاوی: رشک
۸۲
صفحه
۱۴۰۲
سال چاپ
رقعی
قطع
گزیده ای از متن کتاب کتاب رشک نوشتۀ کیت باروز ترجمۀ مریم خدادادی از سری کتاب های مفاهیم روانکاوی درآمد رشک [1] بسیار پیشتر از پیدایش روانکاوی، یکی از بزرگترین مسائل بشر تلقی میشد. هر چه باشد، رشک [یا حسد]، یکی از هفت گناه کبیره و به قول چاسر [2] «بدترین آنهاست؛ درواقع، بدترین آنهاست چراکه میتوان هرکدام از شش گناه کبیرهٔ دیگر را در تقابل با یک فضیلت خاص دید
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- روانشناسی و موفقیت
- شناسه کالا
- kj-782214
- شابک
- ۰۸۱۳۳۷۶۶۰۰۹۷۸
- تعداد صفحه
- ۸۲
- قطع
- رقعی
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۲
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از متن کتاب کتاب رشک نوشتۀ کیت باروز ترجمۀ مریم خدادادی از سری کتاب های مفاهیم روانکاوی درآمد رشک [1] بسیار پیشتر از پیدایش روانکاوی، یکی از بزرگترین مسائل بشر تلقی میشد. هر چه باشد، رشک [یا حسد]، یکی از هفت گناه کبیره و به قول چاسر [2] «بدترین آنهاست؛ درواقع، بدترین آنهاست چراکه میتوان هرکدام از شش گناه کبیرهٔ دیگر را در تقابل با یک فضیلت خاص دید، اما رشک، برخلاف آنها، در تقابل با همهٔ فضایل و همۀ خوبیهاست … و به شیطان میمانَد، همو که از زیانی که به آدمی میرساند به وجد میآید». [1] به قول چاسر، رشک یعنی با دیدن خیر و سعادت کسی، غرق در اندوه شویم و با دیدن بدبختی او، به شعف آییم. خصیصهٔ منحصربهفرد رشک این است که فاقد هرگونه هدف ایجابی است. تمامی «گناهانِ» دیگر هدفی دارند؛ درست است که هدفشان ممکن است غلط یا خودمدارانه باشد، اما بههرحال به دنبالِ رسیدن به ابژهٔ میل هستند. طمع، مالپرستی، شهوت، غرور، همگی، به شیوهٔ خاص خودشان، در پیِ برآوردن امری خوشایندند، اگرچه این هدف را به قیمت محروم ساختن سایر آدمها برآورده میکنند. در این میان فقط رشک به هیچ دستاوردی نمیرسد؛ چراکه رشک بردن آنچه را که تأیید و تحسین میشود ضایع و بدینوسیله ناخوشانید میکند. تنها دستاورد آشکاری که میتوان برای رشک بردن فرض کرد احتمالاً لذتی سادیستی است؛ «لذت از دیدن رنج انسانی دیگر». [2] چاسر موقعیتهایی را توصیف میکند که میتوان ردپای رشک را در آنها دید؛ موقعیتهایی که برای همهٔ ما آشنا هستند. او از «بدگویی کردن پشت سر کسی یا بیآبرو کردن کسی» سخن میگوید و انسانی را توصیف میکند که همسایهاش را «با سوء نیت» تحسین میکند؛ «از آنرو که هماره کلامش به یک «اما» ختم میشود که بیش از آنکه تحسینبار باشد سنگینیِ بار نکوهشی را با خود به همراه دارد». [3] مثلاً : بله، درست است او برای انجمن خیریه از جانودل و فداکارانه کار میکند اما بگویینگویی خَیِّر اعصابخردکنی است. آن یکی، نوازندۀ پیانوی معرکهای است اما بفهمینفهمی زیادی تند پیانو میزند. درست است آنها دوستانی هستند که خیلی وقتها کمککارمان بودهاند اما انگار که با کمکشان سرِ آدم منت میگذارند. تعاریف رشک پیش از آنکه در بحث جلو برویم، مایلم همینجا روشن کنم واژهٔ «رشک» به دو شیوهٔ کاملاً متفاوت به کار میرود. چاسر این واژه را در اشاره به نیروی مخرب و ویرانگری به کار میبَرد که دامان آدم یا خصلتی را که فردِ حسود تحسینش میکند، میگیرد. این همان نوع رشکی است که روانکاوان هم از آن بحث میکنند. اما، خیلی وقتها در عرف عام از این واژه برای اشاره بهنوعی رشک استفاده میشود که این ویژگیِ زیانبار را ندارد؛ بلکه همان اندوه ناگهانی و تأثرآو حاصل از تحسینی است که فرد را به کموکاستیهای خویش واقف میکند. این نوع دوم رشک [غبطه] بهجای اینکه تضییع کننده و مخرب باشد، میتواند به رقابت یا پذیرش محدودیتهای خود فرد بینجامد. اینکه من به ویژگیها، مهارتها و زیبایی تو غبطه میخورم ضرورتاً به این معنا نیست که خواهان از بین بردن آنها هستم. درواقع، حس تحسینی که در نسبت با این قبیل خصایص در من ایجاد میشود ممکن است مرا وادارد تا از خصایص خودم بهتر استفاده کنم. حتی اگر آدمی نتواند برای دستیابی به چیزی که به آن غبطه میخورد امیدوار باشد باز هم میتواند از آن سرشار باشد و بهرهای نیک از آن بگیرد. شاید یک فرد مسن به جوانیِ دیگران غبطه بخورد و همزمان آن حس سرزندگی و خوشبینی خاص دورۀ جوانی آنها را تحسین کند و خودش هم از دیدن آن، جان تازهای بگیرد، حتی اگر تحسینی دردناک باشد؛ دردِ آگاهی از اینکه خودش هرگز نمیتواند بار دیگر جوان باشد . کسی که به هنرمند یا نویسندهای غبطه میخورد، امید ندارد استعداد و مهارت او را به دست آورد، اما احتمالاً خلاقیت و نگاه او به جهان، شوقی را در دلش بیدار خواهد کرد. چارهای نیست؛ باید برای تحسین دیگران و تحسین آنچه عرضه میکنند با حدی از این غبطه خوردنها سر کنیم. گاهی اوقات به آن «چشمبههمچشمی» [3] نیز میگویند. میدانم محال است موسیقیدانی طراز اول بشوم، اما دستکم میتوانم با حال و هوای آن موسیقی خاص و عواطفی که منتقل میکند، سر شوق بیایم. سر کردن با نوع مخرب رشک سختتر از این حرفها است، اما چاره چیست؟ این نوع رشک هم بخشی از وضع بشر است. شاید برای همین است که گرچه احتمالاً برخی از آن شخصیتهای حسود را که ادبیات دَم دستمان میگذارد سرزنش میکنیم، بااینحال خیلی خوب درکشان میکنیم و بگویینگویی برایمان جالباند. این شخصیتها علاوه بر اینکه ممکن است حسی از انزجار حقبهجانب در ما ایجاد کنند، آن حسی که مثلاً یاگوی [4] شکسپیر یا ابلیس [5] در بهشت گمشدهٔ [6] میلتُن برمیانگیزانند، همچنی

































