نام های الهی و الهیات سرّی
۲۹۶
صفحه
۱۴۰۳
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب «نامهای الهی و الهیات سرّی» نوشتۀ دیونوسیوس آریوپاگی (مجعول) و ترجمۀ علیرضا اسمعیلزاده برزی گزیدهای از متن کتاب فصل اول: از پیر [1] دیونوسیوس به پیر تیموتی دربارۀ مقصود این گفتار و سنت [2] مربوط به نامهای الهی و اینک ای گرامی، پس از نگارش [رسالۀ] رئوس الهیات [3] ، میکوشم تا در حد ممکن نامهای الهی را شرح دهم. بگذار در اینجا نیز به قاعدۀ پیامها [4]
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- تاریخ
- شناسه کالا
- kj-495257
- شابک
- ۱۴۰۳۰۳۰۵۰۷
- تعداد صفحه
- ۲۹۶
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی علیرضا اسمعیل زاده برزی
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب «نامهای الهی و الهیات سرّی» نوشتۀ دیونوسیوس آریوپاگی (مجعول) و ترجمۀ علیرضا اسمعیلزاده برزی گزیدهای از متن کتاب فصل اول: از پیر [1] دیونوسیوس به پیر تیموتی دربارۀ مقصود این گفتار و سنت [2] مربوط به نامهای الهی و اینک ای گرامی، پس از نگارش [رسالۀ] رئوس الهیات [3] ، میکوشم تا در حد ممکن نامهای الهی را شرح دهم. بگذار در اینجا نیز به قاعدۀ پیامها [4] پایبند باشیم که [طبق آن] ما حقیقت سخنانی را که دربارۀ خداوند گفته میشوند، نه در اعتماد به کلمات قانعکنندۀ حکمت انسانی که در نمایاندنِ نیروی روحانگیخته [5] ی الهیگویان [6] استوار میسازیم [7] ؛ نیرویی که با آن، به شیوهای ناگفتنی و نادانستنی [8] ، به [امری] ناگفتنی و نادانستنی متصل میشویم، در اتحادی بـرتــر از [دسترس] نـیـروهــا و فــعـالیـتهای فـهـمـی [9] و عـقــــلی [10] در ما. ازاینروست که نباید هرگز فراتر از آنچه پیامهای مقدس [11] به طریقی الهی بر ما آشکار کردهاند دربارۀ الوهیتِ فراوجود [12] و پنهان [13] سخنی بگوییم یا حتی بیندیشیم. از آنجا که ندانستنِ فراوجود بودنِ او [14] چیزی فراتر از فهم و عقل و وجود است، پس باید معرفتی [15] فراتر از وجود را مختص او بدانیم، و بر بلندا اوج بگیریم تا بدانجا که پرتو پیامهای الوهی [16] خود را افاضه میکند و با تواضعی پارسایانه و خویشتندارانه در برابر امور الهی، به سوی درخششهای برتر برویم. زیرا اگر بایسته است که به الهیاتِ مطلقاً حکیم [17] و بسیار حقیقی اعتماد کنیم، [باید بدانیم] آنچه الهی است متناسب [18] با [قابلیت] هر عقل آشکار و اندیشیده میشود؛ زیرا خیریت [19] الوهی، با عدالتی [20] حفاظتگر [21] ، بیاندازگی احاطهنشدنی خود را، آنگونه که سزاوار خداوند است، در [قالب] اندازه [22] توزیع میکند. زیرا همانطور که آنچه معقول است برای حواس، و آنچه بیشکل و صورت است برای آنچه صورت [23] و شکل [24] دارد، و بیشکلیِ [25] ناملموس و بیصورتِ چیزهای غیرجسمانی برای آنچه در قالب شکل [26] جسمانی [27] است درنیافتنی [28] و تأملناکردنی [29] هستند، براساس همین قاعدۀ حقیقت، بیکرانگیِ [30] فراوجود از موجودات فراتر است و وحدتِ [31] فراتر از عقل از عقلها فراتر است و واحدِ [32] فراتر از تفکر [33] برای هر فکری غیرقابلتفکر است و خیرِ فراتر از فهم [34] با هر کلامی نگفتنی است؛ [او] وحدتی [است] که به هر واحدی وحدت میدهد و وجودی [است] فراوجود [35] و عقلی تعقلناپذیر [36] و کلامی نگفتنی؛ [او] نفهمیدنی [37] ، نامعقول [38] و بینام [39] [است]. وجودش مثل هیچیک از موجودات نیست و علت هر وجودی است، اما خود ناموجود است، [40] زیرا متعالی [41] از هر وجود است و [تنها] خود اوست که میتواند استادانه [42] و عالمانه [43] خود را بشناساند. [44] پس چنانکه گفتم، ما نباید به خود اجازه دهیم دربارۀ این الوهیتِ فراوجودِ پنهان چیزی بگوییم یا بیندیشیم فراتر از آنچه پیامهای مقدس به طریقی الهی بر ما آشکار کردهاند. زیرا همانطور که او به سبب خیریتش در پیامها بر ما آشکار کرده است، معرفت یافتن و تأمل [45] در آنچه او هست برای هیچ موجودی میسّر نیست، چراکه او به نحو فراوجود از همهچیز برتر [46] است. و بسیاری از الهیگویان را میبینی که او را نهتنها نادیدنی و درکنشدنی، که «جستوجوناپذیر [47] و راهنیافتنی [48] » ستایش میکنند؛ [49] زیرا هیچ ردپایی از کسانی نیست که به عدم تناهی پنهان او نفوذ کردهاند. [50] نه اینکه خیر بهکلی از موجودات منقطع باشد، بلکه او با بخشندگی، پرتوِ [51] فراوجودِ خود را که به نحو ثابت [52] در خویش مستقر [53] است بر هر موجودی به قدر وسعش [54] میتاباند و اینگونه عقول مقدس را به [مرتبهای از] تأمل و مشارکت [55] و تشبّه [56] [به خود] که دستیافتنی است برمیکشد؛ [عقول مقدسی که] تا حد درست و شایسته در یافتن او جهد میکنند و با لافزنی [57] همراه با ناتوانی نمیکوشند تا به تجلی الهی [58] ای بالاتر از آنچه به شایستگی بر آنان آشکار شده دست یابند و نیز به سوی پایین، به سوی بدتر شدن نمیلغزند؛ بلکه استوار و مصمم به سوی نوری که به آنها روشنی میبخشد بالا میروند؛ و با عشقی [59] درخور به اشراقی [60] که برایشان مجاز است، با خشوعی مقدس، خردمندانه [61] و پارسایانه، چنانکه گویی پروبالی تازه [62] دارند، اوج میگیرند. [1] . Πρεσβύτερος / presbyter: این کلمه در لفظ به معنی کهن، قدیمی، مهتر و پیر است و در دوران اولیۀ شکلگیری و گسترش مسیحیت به رؤسا و بزرگان هر جامعهای از مؤمنان اطلاق میشد، بهویژه به کسانی که با یک فاصله شاگردان مسیح قلمداد میشدند، یعنی محضر یکی از رسولان را درک کرده بودند. [2] . παράδοσις/ tradition: پارادوسیس، فرادهش یا سنت به معنی آن چیزی اس





































