نیمی از من سهم خواب هایم

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

نیمی از من سهم خواب‌هایم اثر احسان رضایی آنچه در «نیمی از من سهم خواب‌هایم» انتظار شما را می‌کشد: رضای معلم، رضای دندان‌پزشک یا رضای راننده تاکسی؟ شخصیتی که در رمان ” نیمی از من سهم خواب‌هایم” محور داستان قرار گرفته سایه‌ی موجودی است وهم آلود. احسان رضایی در این رمان آرام آرام ما را وارد دنیای رضا می‌کند و ما به او شک می‌کنیم، دوستش می‌داریم، نفرت می‌ورزیم و

۲۰۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-281489

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از نیماژ

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب سایه ی تاریک کاج ها
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ان حیوان

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب توئیت

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب دوست مرحوم من

ترجمه‌ی شهریار وقفی پور

نیماژ

۳۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب داستان پرداز زندگی
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نامه های عاشقانه جویس به همسرش
۳۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب باواریا

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بی ادبیات
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تونل

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دنیا چشم از ما بر نمی دارد
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب لاشه شناور
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب لب خوانی چشم هایت
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب لندن شهر چیزهای قرمز
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ماراتن در بالکن
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مکافات

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نفرین خاکستری
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نویسنده پشت پرده
۲۰۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

نیمی از من سهم خواب‌هایم اثر احسان رضایی آنچه در «نیمی از من سهم خواب‌هایم» انتظار شما را می‌کشد: رضای معلم، رضای دندان‌پزشک یا رضای راننده تاکسی؟ شخصیتی که در رمان ” نیمی از من سهم خواب‌هایم” محور داستان قرار گرفته سایه‌ی موجودی است وهم آلود. احسان رضایی در این رمان آرام آرام ما را وارد دنیای رضا می‌کند و ما به او شک می‌کنیم، دوستش می‌داریم، نفرت می‌ورزیم و حتی گاهی می‌ترسیم. شک، نفرت، عشق و ترس، تمام این احساسات، حاصل جادوی قلم پرکشش نویسنده است. برش‌های از کتاب: دیگر چیزی نمی‌گویم. زیرسیگاری‌اش یک قوطی خالی ماهی‌تن است. با دلخوری آن را می‌کشد زیر دستش و زیر‌لب غر می‌زند. نمی‌دانم چه می‌گوید. می‌دانم و به‌روی خودم نمی‌آورم. زیر لب می‌گوید:« امان از این آدمیزاد. همیشه هول می‌زنه. نه اومدنش اومدنه نه رفتنش رفتن.» فکر می‌کنم به شبی که آمده بودم اینجا توی قبرستان. از میان شکاف دیواری بلند گذشته بودم. شبی تاریک و سرد. باران می‌بارید. سیل جاده را برده بود و در سیاهی مطلق به‌سختی می‌راندم. بعد ماشین در چاله‌ای افتاده و چرخیده بود و من چرخیده بودم. سرم گیج رفته بود و جیغ بلندی شنیده بودم و بعد هیچ. همه‌جا تاریک شده بود. … می‌خندد و می‌گوید:«تنها حُسن مرده‌ها همینه. دیگه اسم آدمیزاد رو پسله‌ی خودشون نمی‌کشن. جنازه‌ی زن و مرد و بچه نداریم. جنازه جنازه است. چه یک فوج گریه‌کن داشته باشه، چه بیفته دست بابارحمان.» همچنین می‌توانید نیمی از من سهم خواب‌هایم  را از لینک زیر بخوانید:

۲۰۰٬۰۰۰تومان