واژه ها به دیدن من امدند
۱۰۳
صفحه
۱۴۰۳
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
مجموعه شعر «واژهها به دیدن من آمدند» شرودۀ شمس لنگرودی در آغاز کتاب، واژهها به دیدن من آمدند، میخوانیم ۱ اکنون که برگه کاغذ تمام میشود و درختان به خانه خود میروند بگذار روی هوا بنویسم دوستت دارم تو تنفس کنی و جاده درخشان شود و سکوت چاقویش را بر صخرهی سرد بشکند. اکنون که برگه کاغذ تمام میشود و هوا به تنفس تازهیی محتاج است. ۲ بوسههای تو شاهراه من بود.
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-330902
- تعداد صفحه
- ۱۰۳
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
مجموعه شعر «واژهها به دیدن من آمدند» شرودۀ شمس لنگرودی در آغاز کتاب، واژهها به دیدن من آمدند، میخوانیم ۱ اکنون که برگه کاغذ تمام میشود و درختان به خانه خود میروند بگذار روی هوا بنویسم دوستت دارم تو تنفس کنی و جاده درخشان شود و سکوت چاقویش را بر صخرهی سرد بشکند. اکنون که برگه کاغذ تمام میشود و هوا به تنفس تازهیی محتاج است. ۲ بوسههای تو شاهراه من بود. من ستارهی نوزاد تو درخشش آفتابی که اشارهکنان ظلمات را نشانم میداد من ظرفی از سوال تو پاسخ اندوهم، زادنم من نخستین کودکِ خانهات تو رهگذری بیپایان. اشتیاق به دوست داشتن تو را به خانهام آورد آغشته به واژههایی که هنوز در تن من نبودند من مست زبرجد و زعفران پوستم را به تو هدیه کردم تا نامت را حک کنی از ترس شبانه که برخاستم چراغهای تو در دل من میدرخشید. این چرکابه که دنیا نام داشت برای شستن گلهها بود که از گِل آدم باز گشته بودند. شاهراه من بود بوسهات. وقتی که رسیدم واژهها به دیدن من آمدند بر خطوط حامل سطرهای من نشستند و موسیقیام آغاز شد با صوت گرمتاب تو در سلولم آنجا که بجز صدای مگسها نبود و آفتاب دیوانهی مرداد از دریچه نگاهم میکرد و به من میخندید. شاهراه من بود بوسهات هنگامی که تمامی راهها را گم کرده بودم در جنگلی که تمامی نداشت. ۳ سفر کن از این سر رگهایم تا آنسو سفر کن به جزیرهی خونین بیا و مسافری پیدا کن که تو را نشناسد. باغی بباف و صورت اشیاء را لمس کن تا نامی پیدا کنند. این جهان کلوچهی رجالهها بود و ما برای شمردن دندانشان قدم به جهان نهاده بودیم. از آنسر پنجههایم تا جنگل رویاها سفر کن به خانهی خود بیا هوا سرداست و گرگها و گرازهای گرسنه به سوی چراغها میآیند. به خانهی خود بیا و زیر پوستم زندگی کن اینجا که تمام مهمانان به نام توام میشناسند. مجموعه شعر «واژهها به دیدن من آمدند» شرودۀ شمس لنگرودی









































