سایههای شب
۴۸۴
صفحه
۱۴۰۵
سال چاپ
رقعی
قطع
گالینگور
نوع جلد
فروشنده
کتابجم
۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
معرفی کتاب
گزیدهای از کتاب سایههای شب: اما آخر چرا با من ازدواج كردى؟ چرا اينطور فريبم دادى؟ توى زندانها زنهاى جنايتكارى پيدا مىشوند كه اين همه عذاب روى وجدانهايشان سنگينى نمىكند. پس خوار و خفيفم كردى و دوستم نداشتى، هان؟ خب يالا بگو چرا با من ازدواج كردى؟ در آغاز کتاب سایه های شب میخوانیم: 1 روبو [1] به درون اتاق آمد و نان يك ليورى، پاته و بطرى شراب سفيد را روى ميز گذاشت. امّا آن روز صبح ننه ويكتوار [2] پيش از رفتن به سر كار خود گويا چنان با بىمبالاتى آتش را در اجاق كپه كرده بود كه گرما رو به سردى گذاشته بود. اين بود كه معاون رئيس ايستگاه پنجره را گشود و به بيرون خم شد. اين آخرين خانه در سمت راست راستهى بنبست آمستردام بود؛ ساختمان بلندى بود كه كمپانى راهآهن غرب براى اقامت برخى از مستخدمان خود از آن استفاده مىكرد. چشمانداز پنجرهى طبقهى پنجم در كنج بام شيروانى دوشيبه به ايستگاه گشوده مىشد، و ايستگاه خندق وسيعى بود كه در ناحيهى اروپا ساخته شده بود و به چيزى مىماند كه دور از چشم به ناگهان گسترش يافته باشد، و اين حالت آن بعدازظهر را با آن آسمان خاكسترى نيمهى فوريه، خاكسترى مهآلود و گرمى كه آفتاب از صافى آن مىگذشت، چشمگيرتر جلوه مىداد. رو به رو، ساختمانهاى كوچهى رم در اين آفتاب بخارآلود مه گرفته مىنمود و گويى در هوا محو مىشد. در سمت چپ بامهاى عظيمى دهان مىگشودند كه با شيشههاى دود گرفتهى خود ايستگاه را فرامىگرفتند. زير دهانهى بسيار بزرگ خط اصلى كه از خطهاى كوچكتر جدا شده بود، دهانههاى خطهاى آرژانتوى، ورساى و سركل در كنار ساختمانهاى دپوى پاگرمكن و دپوى مرسولات پستى به چشم مىآمد. در سمت راست، پل اروپا با ستارهى تيرهاى حمال خود بر دو سوى تقاطع ايستاده بود و خطوطى بهچشم مىخوردند كه در آنسو سر برمىآوردند و تا تونل باتينول پيش مىرفتند. و در سمت راست، زير پنجره سه جفت خط كه فضاى پهناورى را فرامىگرفتند از زير پل تا شاخههاى بىشمار فولاد گسترش مىيافتند و زير بامهاى ايستگاه ناپديد مىشدند. در جلو طاقىها سه اتاقك سوزنبانى چون باغچههايى لخت و بىبر مىنمودند. ميان آشوب واگنها و لكوموتيوها كه خطوط را شلوغ كرده بودند علامتى قرمزرنگ و بزرگ در روشنايى كم فروغ روز مىدرخشيد. روبو يك دم با علاقه به اين صحنه نگاه كرد و آن را با ايستگاه خودش در لوهاور سنجيد. هروقت مثل امروز روزى را در پاريس مىگذارند و در خانهى ننه ويكتوار مىماند همين حالت به او دست مىداد. زير بام روى خطوط اصلى، ورود قطارى از مانت [3] روى سكوها جنب و جوش و همهمهاى پديد آورده بود. و روبو به تماشاى لكوموتيو خط عوضكن ايستاد؛ لكوموتيو مخزن ششچرخهاى بود كه چرخهاى كوچك داشت و هنگامى كه شروع به بيرون آوردن قطار كرد با سر و صدا و هياهو واگنها را مىكشيد و سپس آنها را به خطوط فرعى بازمىگرداند. لكوموتيو ديگرى، لكوموتيو تندرو چهار چرخهى نيرومندى با چرخهاى بزرگ مخصوص سرعت بالا، يكه و تنها ايستاده بود و دودكش آن دود سياه غليظى را آهسته و يك راست به هواى ساكن مىفرستاد. امّا بعد تمام توجه روبو به سوى قطار 25/3 كن [4] كشيده شد كه اكنون پر از مسافر چشم بهراه لكوموتيو خود ايستاده بود. روبو نمىتوانست ببيند كه اين قطار اكنون در آن سوى پل اروپا ايستاده است، بلكه تنها مىتوانست بشنود لكوموتيو با سوتهاى تيز و كوتاه مانند كسى كه بردبارى خود را از دست داده است براى رد شدن، جاده مىخواهد. با فرياد دستورى صادر شد و لكوموتيو با كشيدن سوتى كوتاه تأييد كرد كه پيام را دريافت كرده است. اما پيش از آن كه به حركت درآيد سكوتى دست داد، سپس شيرهاى بخار باز شدند و بخار با فشافشى كركننده در طول محوطه پخش شد. سپس روبو ديد ابرى سفيد از زير پل بيرون زد و چون برف ملايم چرخيد و از لابهلاى شبكهى آهنى پل گريخت. منطقهاى پهناور به سفيدى گراييد و دود بهجا مانده از لكوموتيوى ديگر حجاب سياه خود را گسترد. جايى در آن پس و پشتها صداهاى طولانى و ضعيف بوقها، دستورهايى كه با فرياد بر زبان مىآمد و تلغ تلغ سينى دوّار شنيده مىشد. شكافى پديدار شد و روبو دريافت در حاشيه يكى از قطارهاى ورساى و قطار ديگرى از گذرگاه اتوى [5] در دو مسير مخالف از كنار يكديگر گذشتند. روبو داشت از دم پنجره كنار مىرفت كه كسى نام او را صدا زد و او ناچار از پنجره خم شد و زير بالكن طبقهى چهارم چشمش به جوانى حدودآ سى ساله به نام هانرى دوورنى [6] افتاد؛ هانرى نگهبان بود و با پدرش كه يكى از چند معاون رئيس ايستگاه خط اصلى بود، و دو خواهرش كلر و سوفى، دو دختر موبور جذاب هيجده و بيست ساله زندگى مىكرد؛ اين دو دختر با شش هزار فرانك درآمد اين دو مرد خانه را همواره سرشار از عيش
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- رمان خارجی
- شناسه کالا
- kj-063666
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۹۸۹۶
- تعداد صفحه
- ۴۸۴
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- گالینگور
- وزن
- ۸۰۰ گرم
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۵
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.

















