زندگی روزمرۀ ژاپنی ها در دورۀ سامورایی ها
۴۵۶
صفحه
۱۴۰۲
سال چاپ
رقعی
قطع
سخت
نوع جلد
زندگی زندگی روزمرۀ ژاپنیها در دورۀ ساموراییها نوشته لویی فردریک ترجمۀ سعید درودی گزیده ای از متن کتاب: پیشگفتار در اواخر سدۀ دوازدهم میلادی، در اروپای غربی، امپراتوری روم در حال احتضار بود و اندکاندک جای خود را در همۀ زمینهها (ازجمله زمینۀ فرهنگی) به نوعی وحشیگری فاقد تمدن میسپرد که پیامد حملات گُتها [1] بود. لیکن این حالت توحش نهایتاً به دورهای معروف
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- تاریخ
- شناسه کالا
- kj-714059
- شابک
- ۱۴۰۱۰۷۱۹۰۱
- تعداد صفحه
- ۴۵۶
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- سخت
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۲
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
زندگی زندگی روزمرۀ ژاپنیها در دورۀ ساموراییها نوشته لویی فردریک ترجمۀ سعید درودی گزیده ای از متن کتاب: پیشگفتار در اواخر سدۀ دوازدهم میلادی، در اروپای غربی، امپراتوری روم در حال احتضار بود و اندکاندک جای خود را در همۀ زمینهها (ازجمله زمینۀ فرهنگی) به نوعی وحشیگری فاقد تمدن میسپرد که پیامد حملات گُتها [1] بود. لیکن این حالت توحش نهایتاً به دورهای معروف به سدههای میانه [2] انجامید که در طول آن، زمینۀ انسانگراییِ [3] جهانی در ادوارِ تاریخی بعد فراهم آمد. اما در همان زمان، در آسیا عصر کلاسیک [4] سپری میشد و رو به انحطاط میگذاشت و دورهای طولانی مملو از ناآرامیهای سیاسی و دینی و اجتماعی میاغازید. شبهقارۀ هند تازه به زیر یوغ مسلمانان درآمده بود. این مسلمانها از کوههای افغانستان و دشتهای ایران بهسوی هند روانه شده بودند. قوم خمر [5] نیز، در انگکور [6] ، در اوج قدرت خویش بود. حکومت چین، زیر فشار حملات وحشیان شمالی، به جنوب عقب نشست و در آنجا دولتی بهنامِ امپراتوری سونگ [7] مستقر ساخت. سلسلۀ سونگ میپنداشت که از تهاجم اقوام همسایه کاملاً در امان است، ازاینرو چندان به مسائل سیاسی و دفاعی نمیاندیشید و خود را غرق در تجمل ساخت و زرقوبرقی چشمگیر در همۀ امور پدید آورد. ژاپن هم که در جزایرش گوشۀ انزوا گزیده بود، انواع تحولات سیاسی و اجتماعی را تجربه میکرد و این دگرگونیها سرانجام ساختار این کشور را از سر تا پا تغییر داد و بهتدریج سبب شکلگیری ملت ژاپن شد. سدههای دوازدهم تا شانزدهم میلادی قرونی پرآشوب و متلاطم بود و سراسر جهان متحول شد و در این میان، هریک از کشورها، بهاقتضای ویژگیهای قومی و جغرافیایی، بهشکلی دگرگون شدند. این دگرگونی چنان عمیق بود که با اطمینان خاطر میتوان گفت انسانی که در اوایل سدۀ هفدهم در یک کشور میزیست بهکلی با هموطنش در قرن دوازدهم میلادی فرق داشت. جهان غرب گرفتار مشکلات روزافزون بود؛ پس از فروپاشی حکومتهای فئودالی، اغتشاش رواج یافت و جنگ، همچون بیماری همهگیر، سراسر منطقه را در بر گرفت و از میان این آشفتگی، حکومتهای سلطنتی استبدادی پدید آمدند. مرز بین کشورها پیوسته در حال تغییر بود، زیرا حکومتهای متعدد و کمعمر در سراسر اروپا شکل میگرفتند و مدتی حکم میراندند و سپس منقرض میشدند و جای خود را به حکومتی دیگر میسپردند. اروپا در پی ثبات بود. در همان اوان، قارۀ آمریکا کشف شد و دردسرها و مشکلات بیشتری پدید آورد، زیرا کشورهای اروپایی بر سر مالکیت آن به نزاع با یکدیگر برخاستند که این نیز بهنوبۀ خود سبب ظهور دورهای معروف به عصر استعمارگرایی [8] شد. شبهقارۀ هند روزبهروز اسلامیتر میشد؛ مغولها به چین حمله کردند؛ قوم معروف به تای [9] و ساکنان ویتنام [10] سر برداشتند و از قدرت خمرها کاستند. سراسر جهان در آن زمان بهسوی ناآرامی و آشفتگی میرفت. ژاپن تا آن زمان میپنداشت که از همۀ این بلایا دور است و در امنیت قرار دارد، اما طولی نکشید که پیامدهای این اغتشاشات گریبانش را گرفت و این کشور نیز، همچون دیگر ملل آسیایی، گرفتار مشکلات عدیده و روزافزون شد. ژاپن چهارصد سال متمادی تحت حکومت شوگونها یا دیکتاتورهای نظامی بود و طی این مدت مدید، گروههای مختلف مردم با هم میجنگیدند و اندیشههای گوناگون و متخالف نیز به ضدیت و زدوخورد با یکدیگر میپرداختند. در همان حال، تمدن جدید ژاپنی که بر بقایای تمدن کهن این کشور پایهریزی شده و هنوز زنده بود، نقابی از فرهنگ و تمدن غربی را به چهره زد و با کمک همین نقاب کمکم فعالیت و ابراز وجود کرد. بااینحال، این دگرگونیها محلی بود و فقط بر مردم ساکن جزایر ژاپن تأثیر میگذاشت. بهبیانِدیگر، میتوان گفت این تحولات داخلی بود و زاییدۀ هجوم اقوام بیگانه یا فشار ملل خارجی نبود. در ژاپن، چیزی بهمفهومِ غصب قدرت مطرح نبود، هیچگونه نزاع طبقاتی صورت نگرفته بود و برخوردهای نژادی هم در این کشور به چشم نمیخورد. درواقع، در ژاپن، امپراتور را سلالۀ مستقیم آماتِراسو اومیکامی [11] (الهۀ خورشید) میپنداشتند و او در هر شرایطی حامی ملت ژاپن دانسته میشد و مهمتر آنکه خودِ امپراتور نیز پذیرفته بود که حتی اگر امپراتور هم نباشد، همواره باید از ملتش پشتیبانی کند. شوگونها فقط نمایندگان امپراتور بودند. پیشرفت ژاپنیها در سدههای میانه زاییدۀ شرایط اقتصادی این کشور بود و این شرایط نیز با ویژگیهای جغرافیایی و اقلیمی ژاپن ارتباط داشتند. خواستۀ تودۀ مردم، هرچه بود، از دید دولتمردان، چندان اهمیتی نداشت. امپراتور بالاترین شخصیت دینی و روحانی بود و شوگونها و نایبالسلطنهها و مدیران و کارگزاران دربارش نیز عاملان دنیوی و غیرروحانی بودند؛ مردم ژاپن هم عملاً هیچگونه قدرتی نداشتند. در این میان، فرقهها







































