انار و فرشته مرگ
۱۸۲
صفحه
۱۳۹۹
سال چاپ
رقعی
قطع
کتاب «انار و فرشته مرگ» نوشتۀ عطا محمد ترجمۀ رضا کریم مجاور گزیده ای از متن کتاب دیباچه عطا محمد نویسندهی توانمند کُرد، در سال 1970 در شهر سلیمانیه به دنیا آمده است. او دانشجوی رشتۀ حسابداری دانشگاه بغداد بود که کویت از سوی صدام حسین اشغال شد و پس از آن کشورهای همپیمان غربی، به نیروهای عراقی درون خاک کویت حمله کردند و سپس وارد خاک عراق شدند. در آن سال عطا
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-216980
- تعداد صفحه
- ۱۸۲
- قطع
- رقعی
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۹
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب «انار و فرشته مرگ» نوشتۀ عطا محمد ترجمۀ رضا کریم مجاور گزیده ای از متن کتاب دیباچه عطا محمد نویسندهی توانمند کُرد، در سال 1970 در شهر سلیمانیه به دنیا آمده است. او دانشجوی رشتۀ حسابداری دانشگاه بغداد بود که کویت از سوی صدام حسین اشغال شد و پس از آن کشورهای همپیمان غربی، به نیروهای عراقی درون خاک کویت حمله کردند و سپس وارد خاک عراق شدند. در آن سال عطا محمد به کردستان بازگشت و تحصیلاتش را در دانشگاه سلیمانیه از سر گرفت. او چند سال بعد به دلیل جنگ و ناامنیهای موجود در کردستان عراق، وطن را ترک و به سوئد مهاجرت کرد. او هم اکنون ساکن شهر استکهلم است. عطا محمد داستاننویسی را از اوان جوانی آغاز کرده و اولین داستان کوتاهش را در سال 1994 به چاپ رسانده است. سبک غالب داستانهای عطا محمد رئالیسم جادویی است و او در داستانهایش به بهترین شکل ممکن از رئالیسم جادویی مشرقزمین بهره برده است؛ هرچند در کارهای اخیر او رئالیسم جادویی کمتر نمود مییابد. عطا محمد در نخستین سال برگزاری جشنوارۀ معروف گلاویژ (یعنی سال 1996) موفق به کسب جایزۀ نخست بخش داستان شد. در سال 2015 نیز رمان خواجهنصرالدینِ او جایزۀ شهید «سردشت عثمان» را برایش به ارمغان آورد. همچنین در سال 2016 جایزۀ کانون روشنگری اندیشه به عطا محمد تعلق گرفت. آزاد برزنجی منتقد و مترجم کُرد دربارۀ عطا محمد مینویسد: «ما نویسندگان زیادی نداریم… یکی از نویسندگانی که باید به او افتخار کنیم و داستانها و رمانهایش را به زبانهای زندۀ دنیا ترجمه کنیم، عطا محمد است.» حوادث و شخصیتهای داستانهای عطا محمد تنها محدود به سرزمین کردستان نیست، بلکه او از محیط زندگی دوران پناهندگی خودش نیز بهره گرفته و بخشی از روایتها را در دل کشورهای اروپایی و به کمک شخصیتهای اروپایی پیش میبرد. عطا محمد در نوشتههایش علاوه بر مطرحکردن مسائل فلسفی، از رویدادهای روزگار معاصر نیز سخن به میان میآورد. او در رمان انار و فرشتۀ مرگ در عین حفظ خط داستانی، با نگاهی فلسفی به بررسی مسائل و مشکلات روز جامعۀ معاصر بشری همچون استرس و دلهره، افسردگی، آشفتگی، پُرخوری، دنیای مجازی و سرعت و شتاب زندگی و… پرداخته است. او که خود مجبور به ترک وطن شده و سالهاست به عنوان پناهنده در اروپا زندگی میکند، رؤیاها و آرزوهای مهاجران و پناهندگان و نیز رنجها و مشکلات آنان را به بهترین شکل ممکن تعبیر میکند. عطا محمد در هریک از سه رمان اخیر خود (که گاه از آنها با عنوان «سهگانۀ پرسشها» یاد میکند؛ و البته درهمانحال رمانهایی مستقل از هماند) به دنبال طرح یک پرسش است: در رمان سایه و مرگ تصویرها او بهدنبال پاسخ این پرسش است که آیا آنچه زندگی میکند، من یا تصویر من است؟ در رمان راهنمای نویسندگان مقتول ، در پی پاسخی پیرامون این پرسش است که آیا آنچه زندگی میکند، من یا نام من است؟ در رمان انار و فرشتۀ مرگ ، در پی پاسخ این پرسش است که آیا آنچه زندگی میکند، من یا داستان من است؟ لازم به ذکر است که دو رمان نخست با ترجمۀ همین قلم و به همت انتشارات افراز منتشر شده است. متن اصلی هر سه رمان نامبرده نیز از سوی انتشارات «اندیشه» در سلیمانیه به چاپ رسیده است. عطا محمد در حال حاضر مشغول نوشتن یک سهگانۀ جدید است که سبک خاصی دارد و در نوع خود، کاری بدیع است. آثار منتشرشدۀ عطا محمد به ترتیب چاپ اول به شرح زیر است: میراث ایلها، مجموعه داستان، 1999 مهرههای رؤیا، مجموعه داستان، 2002 دستنوشتۀ نخست و کتاب رؤیا، مجموعه داستان، 2003 فریب و مخفیکاری، مجموعه داستان، 2005 سفرهای شفاف سلطان در تنهایی، رمان، 2006 مصیبتهای خانوادۀ میخک، رمان، 2006 تینا و قصههای رؤیایی، مجموعه داستان، 2007 گیلاس خون، رمان، 2007 فهرست، رمان، 2009 تارزن رنگها، مجموعه داستان، 2009 خواجه نصرالدین که بر سر خنده کشته میشود، رمان،2010 کتاب حاشیهنگاران، متن روایی، 2012 راهنمای نویسندگان مقتول، رمان، 2014 سایه و مرگ تصویرها، رمان، 2016 انار و فرشتۀ مرگ، رمان، 2018 رضا کریممجاور بوکان _ 8/8/1398 بخش نخست طرحی برای نگارش یک رمان قصۀ فابیوس یونانی سربست [1] در طبقۀ دوم «کافه ریپیت» واقع در خیابان کلارا بریسگاتان در مرکز شهر استکهلم میخواهد یک عکس سلفی بگیرد، طوری که بخشی از برج کلیسای «سانتا کلارا» در قاب تصویر بیفتد، اما پیش از لمس دکمۀ دوربین روی صفحۀ گوشی تلفنهمراهش، به یاد این سخن «اندی وارهول» هنرمند آمریکایی میافتد که در اواخر دهۀ شصت قرن بیستم گفته بود: «در آینده، هرکس میتواند به مدت پانزده دقیقه شهرت جهانی داشته باشد.» گویی وارهول پیشبینی کرده که عصر کلانروایتها سپری شده و انسان در میان موج خردهروایتها و تصویرها محو خواهد شد و هر شخصی و هر رویدادی میتواند چند لحظه توجه










































