اتوبوس سرگردان
۲۸۴
صفحه
۱۴۰۵
سال چاپ
پالتویی، جیبی
قطع
شومیز
نوع جلد
گزیده ای از متن کتاب “ اتوبوس سرگردان ” نوشتۀ جان استن بک جان اشتاین بک چهل و دو مایل پایینتر از «سانیزیدرو [1] » در یکی از شاهراههای بزرگ شمال به جنوب کالیفرنیا، چهارراهی وجود دارد که هشتاد و چند سال است به نام «ربل کرنرز [2] » خوانده میشود. از اینجا یک جادهی منطقهای مستقیماً از منتهیالیه سمت راست به سوی مغرب کشیده شده که پس از طی چهلو نه مایل به یک
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-008481
- تعداد صفحه
- ۲۸۴
- قطع
- پالتویی، جیبی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۵
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی سعید ایمانی
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از متن کتاب “ اتوبوس سرگردان ” نوشتۀ جان استن بک جان اشتاین بک چهل و دو مایل پایینتر از «سانیزیدرو [1] » در یکی از شاهراههای بزرگ شمال به جنوب کالیفرنیا، چهارراهی وجود دارد که هشتاد و چند سال است به نام «ربل کرنرز [2] » خوانده میشود. از اینجا یک جادهی منطقهای مستقیماً از منتهیالیه سمت راست به سوی مغرب کشیده شده که پس از طی چهلو نه مایل به یک شاهراه دیگر شمالی_ جنوبی متصل میشود که سان فرانسیسکو [3] را به لوس آنجلس [4] و در نتیجه به هالیوود میرساند. اگر کسی بخواهد از راه دره به ساحل این قسمت از ایالت برود به ناچار میبایست از جادهی مزبور عبور کند که از «ربل کرنرز» آغاز شده و تعدادی تپه و صحرایی کوچک را در نوردیده و از یک مزرعهی بزرگ و کوهها گذشته و بالاخره به یک شاهراه ساحلی میرسد که یکراست به مرکز شهر «سانخوآن د لا کروز [5] » منتهی میشود. نام «ربل کرنرز» از سال 1862 روی این جاده مانده است. گفته میشود که خانوادهای به نام «بلانکن [6] » در این چهارراه دکان آهنگری باز کردند. بلانکنها و دامادهایشان از اهالی فقیر، نادان، مغرور و خشن کنتاکی [7] بودند. آنها بدون اثاثیه و بیهیچگونه وسایل زندگی از مشرق آمدند و تنها چیزی که همراه داشتند تعصب و عقاید سیاسیشان بود. این خانواده با وجود اینکه غلام و بردهای نداشتند، اما آماده بودند تا جانشان را در راه آزاد نشدن بردهها فدا کنند، بدینجهت هنگامی که جنگ آغاز شد، بلانکنها مسافرت به سوی مناطق بیانتهای غرب را بهخاطر جنگیدن برای ایالات جنوبی جدا شده (یازده ایالاتی که در سالهای 1860 _ 1861 از ایالات متحدهی امریکا جدا شدند) مورد بررسی قرار دادند. ولی برای اجرای این کار لازم بود راه بس درازی را بپیمایند که پیشتر یکبار نیز طی کرده بودند. بدینسبب آنها در کالیفرنیا که برای شمالیها مهمتر هم بود صدو شصت جریب زمین و یک دکان آهنگری را از ایالات شمالی جدا کرده و «منطقهی بلانکنها وابسته به ایالات جنوبی» را تشکیل دادند؛ و نیز گفته میشود که آنها سنگرهایی کندند و در دکان آهنگری سوراخهای تفنگ برای دفاع از شورشیان منطقه در برابر یانکیهای نفرتانگیز بهوجود آوردند؛ و یانکیها که بیشترشان از مکزیکیها، آلمانیها، ایرلندیها و چینیها بودند بدون توجه به حملهی بلانکنها نسبت به آنها احساس غرور میکردند. بلانکنها تا آن روز هرگز به این خوبی زندگی نکرده بودند، چون دشمن پس از هر قتل و غارت، جوجه و تخم مرغ و گوشت خوک دودی میآورد، زیرا همه فکر میکردند که بدون توجه به علل این کار باید قدر چنین شجاعتی شناخته شود. این مکان از آن زمان تا به امروز «ربل کرنرز» (به معنی زوایای شورش) خوانده میشود. بعد از جنگ همانند همهی ملتهای مدافع، بلانکنها نیز تنبل، اخلالگر، فتنهجو و سرشار از دشمنی و کینه شدند، بهطوری که با خاتمهی جنگ، غرور نیز از وجود آنها رخت بربست. از آن پس مردم جز برای نعل کردن اسبها و تیز کردن تیغهی گاوآهنهاشان به آنها مراجعه نمیکردند. بالاخره آنچه را ارتش شمال به زور قشون و اسلحه نتوانست انجام دهد، « اولین بانک ملی سانیزیدرو » با مصادرهی املاک آنها به اتمام رسانید. اکنون پس از گذشت هشتاد و اندی سال هیچکس چیزی بیش از این به خاطر نمیآورد، جز اینکه فقط میدانند آنها مردمانی فوقالعاده مغرور و بسیار ناخوشایند بودند. در سالهای بعد، این زمین وارد حدود امپراتوری یکی از سلاطین روزنامهها شد، ولی پیش از آن نیز چندین بار دست به دست گشته بود. دکان آهنگری سوخت و دوباره ساخته شد و یکبار دیگر سوخت. تا اینکه به یک گاراژ با یک پمپ بنزین و بعد به یک رستوران و فروشگاه دارای گاراژ و محل سرویس اتومبیل تبدل شد. وقتی «خوآن چیکوی [8] » و زنش آنجا را باز کردند و حق تغییر آن را به یک مرکز حمل و نقل بین «ربل کرنرز» و «سانخوآن دلا کروز» بهدست آوردند، آنجا علاوه بر همهی اینها، به یک ایستگاه اتوبوس نیز تغییر کاربری داد. بلانکنهای شورشی با وجود کارهای جاهلانهشان از روی زمین محو شدهاند و هیچکس به خاطر نمیآورد که آنها اصلاً چه شکلی بودند، اما «ربل کرنرز» محل بسیار مشهور و بنامی شده است و همه چیکویها را دوست دارند. سالن کوچک غذاخوری پشت پمپ بنزین قرار داشت. در این سالن یک پیشخوان با تعدادی صندلی گرد و ثابت و سه میز برای آنهایی که میخواستند غذاشان را روی میز بخورند دیده میشد. ولی از این میزها اغلب استفاده نمیشد، زیرا کسانی که پشت آنها مینشستند باید حق سرویس هم میپرداختند، در صورتیکه موقع نشستن پشت پیشخوان از این خبرها نبود. روی نخستین طاقچهی پشت پیشخوان نانهای شیرینی، حلزونیها و انواع دیگر شیرینیها؛ روی طاقچهی دوم قوطیهای سوپ، پرتقال و موز و روی سومی جعبههای متعددی ا




































