با شب یکشنبه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

با شب یکشنبه اثر محمدرضا صفدری معرفی: کتاب با شب‌یکشنبه به قلم محمدرضا صفدری مجموعه‌ای از ۹ داستان است که قصه‌هایش را با تلفیق فضای سوررئال روایت می‌کند. در واقع یکی از ویژگی‌های اصلی آثار صفدری، تحول زبانی اوست به همین علت است که نثر او بر نثر داستان‌نویسان هم‌نسلش تأثیرگذار بوده. به خاطر انتخاب فضای سوررئال در آثارش هر چه جلوتر می‌آییم،‌ با پیچیدگی‌های بیش

۲۰۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-848813

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از نیماژ

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب زیر چتر تو باران می اید
۲۰۰٬۰۰۰تومان

ترجمه‌ی ی سیلویا بجانیان

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دست نوشته ها
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دندانه های سین احسانم
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جمشیدخان عمویم که باد همیشه او را با خود می برد مینیماژ
۲۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سابینا

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب منجنیق
۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب من قبلا اینجا بوده ام
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بارش کلاه مکزیکی
۴۴۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

با  شب یکشنبه  اثر محمدرضا صفدری معرفی: کتاب با شب‌یکشنبه به قلم محمدرضا صفدری مجموعه‌ای از ۹ داستان است که قصه‌هایش را با تلفیق فضای سوررئال روایت می‌کند. در واقع یکی از ویژگی‌های اصلی آثار صفدری، تحول زبانی اوست به همین علت است که نثر او بر نثر داستان‌نویسان هم‌نسلش تأثیرگذار بوده. به خاطر انتخاب فضای سوررئال در آثارش هر چه جلوتر می‌آییم،‌ با پیچیدگی‌های بیشتری مواجه می‌شویم. البته بخشی از اختصاصات زبانی او در فرهنگ بومی جای می‌گیرد، ولی قالب داستانی او از المان‌های پست‌مدرن تبعیت می‌کند. به‌خاطر همین مشخصه‌هاست که می‌توان او را شاگرد خلف گلشیری نامید که استاد فرم‌های بدیع در داستان بوده است. برشی از داستان «با شب یکشنبه» یادش نیامد که زن گریه کرده بود یا نه. خدانگه‌داری هم نگفته بود، نمی‌شد؛ از بس سربازها هرروز دنبالش می‌دویدند. با کدخدا هم می‌آمدند. یک روز، پیش از آفتاب در زدند. رفت پشت بام آن‌ها را دید. کدخدا همراه گروهبان بود، با دوتا سرباز. عبدالله خودش را انداخت تو خونه‌ی همسایه و رفت تو انبار کاهی، زیر کاه‌ها خوابید: برم سربازی چه‌کنم؟ ما که تو این کشور نون نخوردیم.رفت که رفت. هرگاه برمی‌گشت چند روزی می‌ماند و باز رو به کویت می‌شد. آن روز که می‌خواست در برود، دست و بال همه تنگ بود. گل زمینی داشت، فروخت. و ناخدا گفته بود: “می‌برمت اون جایی که دلت می‌خواد.

۲۰۰٬۰۰۰تومان