به تصحیح خون

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۹۸

صفحه

۱۴۰۱

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

کتاب “به تصحیح خون” سرودۀ “آنا رضایی” گزیده ای از متن کتاب m.i.s پادشاهی زمین میراث تباه‌شدگان است به بالش‌های خیس ایمان بیاورید که دست کشیدن به فنس‌ها و شمشادها گریه را به تأخیر نمی‌اندازد در این دشت سوخته صدای ما مذهب دیگری دارد پس شما که با تفنگ بادی به شیشه‌های شربت سرفه شلیک می‌کردید کجایید؟ شما که جوانی پشت برج را با چشم‌های میشی‌تان دیده‌اید، بهمن فرز

۷۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-956212
شابک
۱۴۰۱۰۵۲۹۰۱
تعداد صفحه
۹۸
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۱

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب کتاب امپرسیون بیرون غار

ارا (شهین خسروی نژاد)

نگاه

۲۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرگ یک دست سفیدمی پوشد

ابراهیم عادل

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب جغرافیای خانگی

ستاره پارسا

نگاه

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حالات ازاد عشق

گونول و امراه شاهان

ترجمه‌ی علیرضا سیف الدینی

نگاه

۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب رهگذر کوچۀ تنهایی

یدالله عباسی

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سی وسه پل، چهارونیم اکتاو
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرواریدهای پشیمانی

فیلیپ کلودل، نجمه موسوی

نگاه

۲۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه اشعار نسرین جافری

فریدون شهبازیان، نسرین جافری

نگاه

۲۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نوشتن از من خواندن از شما

کوردولا اشتراتمان

نگاه

۳۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فیه ما فیه

بدیع الزمان فروزانفر، مولانا

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان عبدالرزاق اصفهانی

وحید دستگردی، عبدالرزاق جمال الدین اصفهانی

نگاه

۵۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پنجاه و سه نفر

بزرگ علوی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان عطار

بدیع الزمان فروزانفر، عطار نیشابوری

نگاه

۸۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان محتشم کاشانی

اکبر بهداروند، محتشم کاشانی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان خواجوی کرمانی
۱٬۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سردخانه

علی کاکاوند

نگاه

۲۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصویر دوریان گری – چشم و چراغ 86

اسکار وایلد

ترجمه‌ی ابوالحسن تهامی

نگاه

۶۹۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب “به تصحیح خون” سرودۀ “آنا رضایی” گزیده ای از متن کتاب m.i.s پادشاهی زمین میراث تباه‌شدگان است به بالش‌های خیس ایمان بیاورید که دست کشیدن به فنس‌ها و شمشادها گریه را به تأخیر نمی‌اندازد در این دشت سوخته صدای ما مذهب دیگری دارد پس شما که با تفنگ بادی به شیشه‌های شربت سرفه شلیک می‌کردید کجایید؟ شما که جوانی پشت برج را با چشم‌های میشی‌تان دیده‌اید، بهمن فرزند مالگرد را به یاد می‌آورید؟ بهمن فرزند خدابس که ساعت سیکو پنج و بوی کرفس کوهی را دوست داشت نمی‌توانید به یاد بیاورید خرماپزان رنگ چشم‌هایتان را کشته است هیچ‌کس در جنوب به مرگ طبیعی نمی‌میرد من داغ رگ‌های برجسته­ی تو را دیده‌ام خدابس! خدای گیس‌ها و دست‌های حنابسته! سرسلسله­ی آوارگان در خاک اجدادی! صاحب کرامت فراموشی و فراموشی! آیا مرا به‌خاطر دراز کشیدن در باران خواهی بخشید؟ خانه‌زاد است داغ و غمِ لین‌های چاقوخورده مصادف است با شباهت زن به نخل که از ابتدا آماده­ی جهنم است پناه بر تخت‌های فنری از شرّ عقرب! پناه بر بیمارستان شیروخورشید از قتل‌های غیرعمد! و هرمز گفت: «وین عادت نژاد ماست که ناگهان در خنده‌ای بلند می‌پژمرند» شهر در غلغله‌ی خون نفس عمیقی کشید من استخوان سبک کردم در عکس‌های پولاروید محشور شدم با ارواح طیبه­ی ناتورها که تنهایی شبانه سیاه‌مست‌تر از تنهایی در واگن‌های خالی است نه! نشستن روی پله‌های پشت‌بام گریه را به تأخیر نمی‌اندازد ولگردی در خواب آخرین خانه­ی آدم‌های دلتنگ است. مسجدسلیمان سلام بر خانه‌های شرجی‌زده­ی شناور در بوی گاز و لجن! سلام بر عیسی! ناتور خیابان‌های بی‌صاحب سلام بر جای خالی یک دست در اُوِرکتی غمگین! به سبزی چشم‌ها و رگ‌های منفجرشده­ی سرخ که علامت شبی ابدی است ای لبخند کج! ای شیار رکیک زخم بر گونه­ی راست! پس کی خسته خواهی شد؟ دیوانه‌ای که پای پلکان سنگی تاج بابونه بر سر گذاشت با اجتماع یک‌نفره­ی عیسی تداخل غریبی دارد؛ زمان در هر دو سلاخی شده است و هریک عضوی است ترکش‌خورده از مسجدسلیمان که با تکه‌های دیگرش می‌جنگد ته‌سیگارهای وینستون مدال‌های بی‌سربازند و غرش کولرگازی‌ها در شب مارش نامنظم جنگی تحمیلی است _ زندگی در خطّ مقدم انتظار برای مرگ را طولانی می‌کند ـ از دور می‌بوسمت پوستِ کشیده بر نفت! خیابان بی‌صاحب! پس تو کی خسته خواهی شد؟ کادر بسته روز هشتم دالان‌های پزشکی قانونی را آفریدند تا انسان نداند با قلب منجمدش چه کند و کشوهای استیل را به ما وعده دادند به‌انضمام برخورد جسم سخت، جسم تیز، جسم فلزی و حکومت فرمالین بر اهالی برزخ حالا می‌توانید با سرگیجه‌ای مختصر کلمات پیش از قتل را از کبودی لب‌ها حدس بزنید لب‌هایی که بنده­ی حروف قرمز بودند ـ هیچ‌کس از فردای استخوان‌هایش خبر ندارد ـ همیشه در انتهای سردخانه کسی منتظر بند آمدن خون شاهرگ و برگشتن به خانه است و خانه استعاره از نوری است که روی شماره‎‌دوزی‌ها می‌خزد خدایان راه رفتن در مه را به جبران تنهایی به انسان بخشیدند، در جادو سرگردانم و مرگم احسن‌القصصِ جنگ‌های خیابانی است دوربین‌ها آماده­ی شلیک مستقیم‌اند برف حفره‌های صورت را بزک می‌کند و اندوه سربازی است که دروازه را به‌روی دشمن می‌گشاید. ونوس حباب‌های ریز بر سطح کف می‌ترکند بیرون می‌آیم از ماه‌گرفتگی حوض در معیّت اردی‌بهشت و نمک مرا که استخوان‌های شورشی دارم در اتاق بی‌ساعت بخوابانید پرده‌ها باید شعله‌ور باشند و نور به‌راحتی روی جناغ سینه‌ام بیفتد، آنجا می‌توانم با خط شکسته بنویسم هنوز زنده‌ام هوا هوای پاشویه در اتاق احیاست و من حکمران ملحفه‌های تابناکم ایستاده روی پنجه‌ی پا ذکر شفا می‌گویم ای زنانی که با ادویه‌های جنوبی بیعت کرده‌اید! از پشت کودتا برایم دست تکان دهید که بی‌حرکت ایستادن در آفتاب به‌دشواریِ به دنیا آوردن نوزادی مرده است ای مردانی که زیر تابوتم شاعر خواهید شد! به دیوارهای لاغر گوش بچسبانید خانه تا خرخره در صدای شکستن دنده‌ها فرو رفته است کسی حرکت مداوم ریشه‌ها را نمی‌شنود تنها منم که بی‌شجره‌نامه دراز کشیده‌ام و به دست‌های خاکستریِ شما نگاه می‌کنم، چند میهمانی از آخرین ماه‌گرفتگی می‌گذرد؟ شراب بود و شبی که لکه بر ایوان مشرف به سیگار انداخت با ترمه‌های گریه رو به قبله ایستادم و باران، شرف تیمارستان‌های عالم زن را ممکن کرد پستوهای نفتالین تماشایم کردند دو لخته گوشواره­ی برنجی تماشایم کردند و حیاط چراغانی شد می‌خواستم لاله­ی روشنی باشم و شمع‌ها روی نفس‌تنگی‌ام بچکند اما پیراهن تافته­ی عروسی و عزا شدم و به ملاقات خانه­ی کلنگی رفتم مرا به اندرونی مهرگیاه و عشوه راه دهید مرا به شاه‌نشین بوسه‌های دزدانه دعوت کنید زندگی کوتاه‌تر از آن است که در تاریکخانه حرام شود. موسسه انتشارات نگاه کتاب “به تصحیح خون” سرودۀ “آنا رضایی” موسسه انتشارات نگ

۷۵٬۰۰۰تومان