پرش به محتوای صفحه
تخفیف کتاب‌خوانی۲۰٪ تخفیف

داستان‌های چکمه‌ای

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

۲۷۲

صفحه

۱۴۰۴

سال چاپ

رقعی

قطع

۳۵۰٬۰۰۰۲۰٪۲۸۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

معرفی کتاب

کتاب «داستان‌های چکمه‌ای :بهترین داستان‌های کوتاه ایتالیایی»  به انتخاب جومپا لاهیری ترجمۀ وحید اکبری و نوید کمارج گزیده ای از متن کتاب : روی دیگر ماه من دوشخصیتی هستم، یا اگر دوست دارید، می‌توانید مرا دورو بدانید، درست مثل ماه. درست مثل ماه، بخشی از من برای همه واضح و آشکار است و روی دیگرم کاملاً، نه‌تنها برای دیگران که حتی برای خودم هم کاملاً ناشناخته و اسرارآمیز است. اگر معتقدید با نادیده گرفتن چیزها وجودشان از بین می‌رود، پس این قسمت دوم از وجود من هم احتمالاً وجود ندارد. اما اشیا وجود دارند. حتی اگر از وجودش بی‌خبر باشم یا مجال شناخت آنها را پیدا نکنم، باز هم «روی دیگر ماه» همان چیزی است که حسش می‌کنم. این حس مبهم ناشی از وجود رویی دیگر، آن هم تا بدین حد متفاوت و نامحسوس، از پس ظاهر و ذهنم دنیای درونم را رصد می‌کند. این من همیشه بی‌نهایت درگیر و منضبط چگونه هم‌زمان چنین چیزی را با خودم داشته‌؟ کنده‌شده [1] … بله، کنده‌شده، به عبارتی یعنی همان جدایی از چیزهایی که همان لحظه در حال انجامشان هستم. تا حالا میز عتیقه‌ای را که قطعه‌ای از آن کنده شده دیده‌اید؟ تکه‌ای را که تا کمی قبل متعلق به کل بود و با نگاهی به سطح چوبی کهنۀ آن می‌توانید برق مات چسب قدیمی را ببینید. کسی چه می‌داند چند قرن قبل میز خراب شده و یک نفر، به این حالت، آن را چسب‌کاری کرده است. اما در یک روز خوب، دیگر چسب خودش را ول می‌کند و تکه از جایش کنده می‌شود. حالا به چسب‌کاری جدید، به خوبی همان قبلی، نیاز است. اما چه کسی از نوع آن خبر دارد؟ خب، در زندگی روزمره، من همان تکۀ ظاهراً چسبیده و جازده هستم که در واقعیت جدا و منفک شده‌ام. جدی و رها، از هشت شب تا شش صبح نقش همسر جوان یک قاضی مسن را دارم و از ساعت شش تا نه عصر ایفاگر نقش نامادری دو فرزند او از ازدواج اولش هستم. از هشت و نیم صبح تا یک‌ونیم عصر، یک کارمند بانک تمام‌عیارم. چرا چنین برنامه‌ای برای خودم دارم؟ چون به غیر از اوقات نگاه کردن به ساعتم، زمانی برای خودم ندارم. زمان‌های دیگر برای من آزادند. هر صبح، رأس ساعت شش از خواب بیدار می‌شوم و بعد از شستن دست و صورت و لباس پوشیدن، بچه‌ها را بیدار و به روند حاضر شدنشان کمک می‌کنم. بعد نوبت آمادۀ کردن صبحانۀ بچه‌ها می‌رسد. بعد، شوهرم با ماشین از خانه بیرون می‌زند. اول بچه‌ها را به مدرسه می‌رساند، جایی که آنها با راهبه‌ها کلاس دارند. و بعد خودش به دادگاه می‌رود. بانک از خانه دور نیست و من تا آنجا قدم می‌زنم. در محل کارم، به‌خاطر دقت، جدیت و تلاشم، همکارانم به‌شوخی مرا با لقب «خانم وظیفه‌شناس» صدا می‌کنند. خودم را تا ساعت یک‌ونیم سرگرم نگه می‌دارم. بعد تا خانه راه می‌روم. خدمتکار پاره‌وقت قبل از رسیدنم لیست خریدی را که شب قبل نوشته‌ام تهیه می‌کند. به آشپزخانه می‌روم و بعد از باز کردن کیسه‌های خرید و روشن کردن اجاق، ناهار سبکی برای خودم و شوهرم آماده می‌کنم. شوهرم سر می‌رسد و کنار میز می‌نشینیم. او سر ساعت چهار از خانه بیرون می‌زند و چند دقیقه بعد بچه‌ها می‌رسند. بدون استراحت، برایشان میان‌وعده درست می‌کنم، همپایشان تلویزیون تماشا می‌کنم، در انجام تکالیف کمکشان می‌کنم، شام درست می‌کنم و آنها را به رختخوابشان می‌برم. شوهرم حوالی ساعت هشت از راه می‌رسد. برای خواندن روزنامه می‌نشیند. به اتاق می‌روم و بعد از آرایش، لباس شیکی می‌پوشم و بعد از درست کردن موهایم به اتفاق هم برای خوردن شام در رستوران یا خانۀ دوستان و سینما رفتن از خانه بیرون می‌زنیم. بااین‌حال، در اینجای برنامۀ کاری غش می‌کنم. چون سال‌هاست روزی دو ساعت کسر خواب دارم. پس هر جا که بتوانم می‌خوابم. سر میز شام، توی سالن سینما و کناردست شوهرم حین رانندگی کردنش. عاشق شوهرم هستم؟ بهتر است بگویم به او علاقه دارم. زمانی هم برای افکاری این‌چنینی ندارم. هنوز، به‌رغم این زندگی در نقش خانم «وظیفه‌شناس» به چیزهایی که انجام می‌دهم درست و حسابی نچسبیده‌ام. همان‌طور که گفتم، همیشه نوعی احساس گسستگی و کنده شدن دارم. به‌هرروی، همان‌طور که گفتم، روی دیگرم نه‌تنها برای دیگران که حتی برای خودم هم ناشناخته است. البته دقیقاً هم این‌طور نیست. اگر قلقش را داشته باشید، این روی ناشناخته هم از علائم ظاهری من پیداست. بگذارید خودم را توصیف کنم و قضاوت با شما. من زنی بلوند و قدبلند و لاغر با چهره‌ای نسبتاً آلمانی هستم. چیزی شبیه به همان عکس‌هایی که در کلیساهای قدیمی دوران گوتیک دیده می‌شوند. صورت استخوانی من مثلثی است، سطح مقطع در پیشانی و قسمت نوک‌تیز در چانۀ نرم و گوشتی من واقع شده است. بینی عقابی و لب‌های باریکم ترکیبی اشرافی دارند. اما چشمان زشتم، با آن آبی رنگ‌پریده و آن نگاه خیرۀ ترسناک، اشرافیت چهره را کامل به هم می‌ریزند. چشمان من

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
رمان خارجی
شناسه کالا
kj-964269
شابک
۹۷۸۶۲۲۲۶۷۵۳۸۷
تعداد صفحه
۲۷۲
قطع
رقعی
سال انتشار شمسی
۱۴۰۴

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از جومپا لاهیری

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از وحید اکبری

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی وحید اکبری

مشاهده‌ی همه
۲۰٪۳۵۰٬۰۰۰
۲۸۰٬۰۰۰تومان
خرید کتاب داستان‌های چکمه‌ای اثر جومپا لاهیری از نشر نگاه