کاندید «ساده دل»
۱۳۶
صفحه
۱۴۰۳
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
گزیده ای از کتاب “کاندید «ساده دل»” نوشتۀ ولتر ولتر دربارهى نام كانديد و كونهگوند كانديد از صفت فرانسوى به همين نام مىآيد كه در انگليسى نيز وجود دارد. هر دو از واژهى لاتين كانديدوس (Candidus) گرفته شدهاند كه معنىِ اولاش «سفيد» است. برف، قو و سنگ از جمله اسمهايى بودند كه رومىها اين صفت را براى آنها بهكار مىبردند. بعدها كه قرار شد مردانِ برگزيده شده
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-629623
- تعداد صفحه
- ۱۳۶
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از کتاب “کاندید «ساده دل»” نوشتۀ ولتر ولتر دربارهى نام كانديد و كونهگوند كانديد از صفت فرانسوى به همين نام مىآيد كه در انگليسى نيز وجود دارد. هر دو از واژهى لاتين كانديدوس (Candidus) گرفته شدهاند كه معنىِ اولاش «سفيد» است. برف، قو و سنگ از جمله اسمهايى بودند كه رومىها اين صفت را براى آنها بهكار مىبردند. بعدها كه قرار شد مردانِ برگزيده شده براى مجلس رداهاىِ سفيد آراسته بهتن كنند، معناى اين واژه گسترش يافت كه امروزه در واژهى كانديدا همچنان به هستى خود ادامه مىدهد. اما اين واژه در جهتى ديگر نيز گسترش يافت: ويرژيل در آنئيد، هم ملكه ديدو و هم الههى مايا را كانديدا توصيف مىكند كه به معنىِ «زيبارو» است. هوراس نيز از اين واژه به معنىِ بىطرف، صادق و منصف استفاده مىكند. رفتهرفته در ادبيات انگليسى و فرانسوى سدههاى بعد، اين واژه هرچه بيشتر به معنىِ منصف و بىطرف بهكار رفت، چنانكه در منازعات مربوط به بيانيهى انقلاب آمريكا بهدفعات به عبارت «خوانندهى بىطرف و منصف (the candid (reader) برمىخوريم. همهى اين معنىهاى جنبىِ واژه به قهرمان ولتر مىخورند : او آلودهى دنيا نمىشود، روحى پاكيزه دارد، كاملاً راستگو و قابل اعتماد است، و هميشه آماده است تا فلسفهى پانگلوس را (بخوانيد فلسفهى لايبنيتز كه ولتر در اين كتاب پنبهى آن را مىزند) به محكى ديگر بزند. او چنان موجود معصوم سپيدى است كه گويى هرگز بزرگ نمىشود. دوشيزه كونهگوند ــ كه هميشه براى ولتر «دوشيزه» است ــ ناماش را از دو بانوى برجستهى سدهى يازدهم آلمان گرفته است. Kunigunde كه دختر كنتِ لوكزامبورگ و همسر امپراتور روم مقدس بود و در پيمان زناشويىشان، به پيمان پاكدامنى تصريح شده بود (با كونهگوند داستان مقايسه كنيد) و ديگرى هم به همين نام كه دخترى اشرافزاده بود. بهنظر منتقدان دليل اصلى استفادهى ولتر از اين نام، آواى آركاييك آن است. * * * چاپ دوم كتاب كانديد پيش روى شماست. از ميان كتابهايى كه تاكنون به فارسى برگرداندهام، اين كتاب كه اولين آنها نيز هست و اكنون با ويراست جديد منتشر مىشود، براى من دلپذيرترين بوده است. كتابهاى ديگر مربوط به عرصهى علوم اجتماعيـسياسىاند و ترجمهى آنها بيشتر از نوعى احساس ضرورت و انجام وظيفهى ترجمه برمىخيزد: انتقال دستاوردها از جوامع پيشرفتهتر به جامعهى ايرانى. اما ترجمهى اين شاهكارِ سرشار از طنز در عالىترين درجه، همراه با فلسفهى انسانى و داستان پركشش لذتى ديگرگونه و تجربهاى گرانبها بوده است. ر.م.ا. برگردانيده از متن آلمانىِ دكتر رالف به همراه افزودههايى كه پس از مرگاش به سال 1759 ميلادى در ميندن در جيب او پيدا شد. در آغاز این کتاب می خوانیم: بخش يك: چگونه كانديد در قصرى زيبا پرورش يافت و چگونه از آنجا بيرون رانده شد در وستفاليا، در قصرِ بارونِ توندر ــ تن ــ ترونخ [1] ، پسر جوانى سرشته از كمالِ شرافت مىزيست، سيمايش بهخوبى نمايانگر روحاش بود، او آميزهاى بود از عقل سالم و سادگى فراوانِ قلبى و من فكر مىكنم به همين دليل بود كه او را كانديد ناميده بودند. مستخدمانِ قديمى قصر بر اين باور بودند كه او پسرِ خواهر بارون با مرد شريف و آبرومند همسايه بود كه خواهر بارون به اين دليل كه اين مرد تنها توانسته بود هفتاد و يك پشت خود را اثبات كند ــ باقى تيرهى خانوادهاش در گذر زمان از ياد رفته بودند ــ از ازدواج با او سر باز زده بود. بارون از لردهاىِ تواناىِ وستفاليا بود، چرا كه قصرش يك در و چند پنجره داشت. در سرسراى بزرگ قصرش نقشينهاى آويزان بود. سگهاى باغ، در موقع لزوم، به همراه مهتران – كه ديگر تازىدار ناميده مىشدند – دستهى شكار تشكيل مىدادند. كشيش روستا ياريگر بزرگ او بود. آنها همه به او «عالىجناب» مىگفتند و به داستانهايش مىخنديدند. بارونس كه حدود سيصد و پنجاه پوند وزن داشت و به همين دليل داراى احترام زيادى بود، تشريفات مخصوص خانوادگى را با چنان وقارى انجام مىداد كه ابهتاش را افزون مىكرد. دخترش كونهگوند [2] هفده ساله بود، دخترى با گونههاى سرخ، شاداب، تُپُل و دوستداشتنى. پسر بارون از هر جهت فرزند خلف او بهشمار مىآمد. آموزگار خانگى، پانگلوس [3] ، عقل كلِ قصر بود و كانديد جوان به حرفهاىِ او با تمامِ صداقت ناشى از سن و شخصيتاش گوش مىسپرد. پانگلوس آموزگار ماوراءالطبيعه، الهيات و كيهانشناسى بود. او بهراحتى اثبات مىكرد كه امكان ندارد معلولى بدون علت وجود داشته باشد و در اين بهترينِ تمامِ دنياها، قصر بارون زيباترينِ قصرها و همسرش بهترينِ تمامِ بارونسهاىِ موجود هستند. او مىگفت: روشن است كه اشياء به شكل ديگرى، مگر شكل كنونى نمىتوانند باشند. از آنجا كه هر چيزى براى پديد آوردن هدفى بهوج



































