مدیران غیرمعمولی
۲۶۴
صفحه
رقعی
قطع
رامین مهری
نوع جلد
نگاهی به کتاب مدیران غیر معمولی هدف اصلی تورندایک نویسنده کتاب، صرفاً روایت داستانهای موفقیت فردی نیست، بلکه استخراج یک «الگوی رفتاری مشترک، عقلانی و رادیکال» از رهبرانی است که به زعم او: «آدمهای خیالپرداز و پرجذبهای نبودند و مجذوب بیانیههای استراتژیک پر آبوتاب هم نمیشدند. عملگرا و بیتعصب بودند و با برنامهریزی و تمرکز صرف، یا به تعبیری با جدیت در ف
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- مدیریت
- شناسه کالا
- kj-865899
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۷۰۸۹۵۳۰
- تعداد صفحه
- ۲۶۴
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- رامین مهری
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از آریانا قلم
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی مریم فراهانی
مشاهدهی همهتوضیحات
نگاهی به کتاب مدیران غیر معمولی هدف اصلی تورندایک نویسنده کتاب، صرفاً روایت داستانهای موفقیت فردی نیست، بلکه استخراج یک «الگوی رفتاری مشترک، عقلانی و رادیکال» از رهبرانی است که به زعم او: «آدمهای خیالپرداز و پرجذبهای نبودند و مجذوب بیانیههای استراتژیک پر آبوتاب هم نمیشدند. عملگرا و بیتعصب بودند و با برنامهریزی و تمرکز صرف، یا به تعبیری با جدیت در فرهنگ سازمانی و تعاملاتشان، همواره صدای مزاحم تصورات غالب را نشنیده میگرفتند.در عمق جهانبینی مشترک آنها این باور نهفته بود که هدف اصلی هر مدیرعاملی بهینهسازی ارزش هر سهم در بلندمدت است، نه رشد سازمان». این مدیرانی که در کتاب، زندگی و رفتار شغلیشان را میخوانیم، چه کسانی هستند؟ آنها هشت نفرند: تام مورفی از شرکت پخش رسانهای کپیتال سیترز، هنری سینگلتون از شرکت تلهداین، بیل آندرس از شرکت جنرال داینامیکس، جان مالون از شرکت مخابراتی تله کامیونیکیشنز، کاترین گراهامو از رسانه واشنگتن پست، بیل استیریتز از شرکت رالستون پیورینا، ریچارد اسمیت از شرکت جنرال سینما و در نهایت وارن بافت از شرکت برکشایر هاتاوی. نکته قابل توجه این است که بافت، نه تنها فصل آخر کتاب را به خود اختصاص داده و یکی از سوژههای مطالعه است، بلکه بسیاری از دیگر مدیران این لیست را تحسین کرده، با آنها همکاری نموده یا در شرکتهایشان سرمایهگذاری داشته است. شاید بتوان گفت این پیوندها هم، اعتبار الگوی رفتاری مشترک مورد بحث در کتاب را تقویت میبخشد . و یک نکته خیرهکننده دیگر: میدانیم که شاخص S&P 500 یک شاخص بورس سهام است که عملکرد 500 شرکت بزرگ و پیشرو در ایالات متحده را بر اساس ارزش بازار آنها دنبال میکند و حدود ۸۰ درصد از بازار سهام آمریکا را پوشش میدهد. این شاخص به عنوان معیاری کلیدی برای ارزیابی وضعیت کلی اقتصاد و بازار سرمایهگذاری استفاده میشود و توسط S&P Dow Jones Indices مدیریت میگردد. نویسنده در کتاب اذعان میکند که این هشت مدیر غیرمعمولی با میانگین بازدهی ۲۰ برابری نسبت به شاخص S&P ۵۰۰، بازار را شکست دادند و الگویی نوین برای موفقیت در مدیریت ارائه کردند. حرف اصلی نویسنده چیست؟ استدلال اصلی کتاب مدیران غیرمعمولی بر این پایه استوار است که حیاتیترین وظیفه یک مدیرعامل، نه مدیریت عملیات روزمره، بلکه تخصیص سرمایه (Capital Allocation) است. تورندایک استدلال میکند که بسیاری از مدیرعاملان به دلیل مهارتهای برجسته در حوزههای عملیاتی مانند بازاریابی، رشد تولید یا مهندسی ساختار شرکت به بالاترین سطوح سازمانی صعود میکنند؛ با این حال، هنگامی که به جایگاه مدیرعاملی میرسند، ناگهان وظیفهای بسیار متفاوت و بسیار مهمتر به آنها محول میشود که هیچگاه در آن آموزش ندیدهاند: تصمیمگیری در مورد نحوه استفاده از منابع مالی شرکت برای به دست آوردن بهترین بازده ممکن برای سهامداران. این مفهوم با تمثیل مشهور وارن بافت که در کتاب آمده، به خوبی توضیح داده میشود: «انگار آخرین مرحله برای یک نوازنده بسیار با استعداد، نه اجرای کنسرت در کارنگی هال، بلکه انتصاب او بهعنوان رئیس بانک مرکزی آمریکاست!». این مقایسه نشان میدهد که تخصیص سرمایه یک مهارت مالی، استراتژیک و اقتصادی است که از جنس تخصصهای عملیاتی نیست. تورندایک در بیان زندگی شغلی این هشت مدیر غیرمعمولی، نشان میدهد که آنها این پارادایم را کاملاً پذیرفته بودند. آنها باور داشتند که شغل اصلیشان در واقع «تفکر سرمایهگذاری» است و نه صرفاً نظارت بر وظایف روزمره. کتاب میگوید: این تغییر پارادایم، یعنی تمرکز بر اینکه کجا پول شرکت سرمایهگذاری شود (سرمایهگذاری مجدد، تملک، بازخرید سهام، یا تسویه بدهی)، سنگ بنای موفقیت بلندمدت آنها شد . نکته مهم دیگری که در جریان مطالعه کتاب برای خواننده روشن میشود، آشنایی عمیق با فلسفه و معیارهای ارزشآفرینی این مدیران غیر معمولی است. فصل به فصل که در کتاب پیش میرویم، متوجه میشویم مدیران غیر معمولی، یک جهانبینی مشترک داشتهاند و آنهم «زیر سوال بردن مبانی مالی سنتی است». در زندگی تمامی آنها میبینیم که آنها یک چارچوب عقلانی را پیادهسازی کردهاند که بر مبنای ارزشآفرینی واقعی، استقلال فکری، و صبر تاکتیکی بوده است . این مدیران معیار ارزیابی موفقیت خود را نه بر اساس رشد کلی شرکت یا افزایش درآمد گزارششده قرار میدادند (که متاسفانه میدانیم اغلب تحت تأثیر دستکاریهای حسابداری قرار میگیرد)، بلکه زمانی خود را موفق میدانستند که توانسته باشند ارزش هر سهم شرکت را ارتقا دهند. به اعتقاد نویسنده این تمرکز رادیکال بر ارزش هر سهم، آنها را وادار میکرد که همیشه به «مخرج کسر» یعنی تعداد سهام در گردش توجه کنند. در حقیقت آنها به خوبی درک میکردند که ارزش
































