شعر زمان ما ۲۳: خسرو گلسرخی
۳۴۱
صفحه
۱۴۰۵
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب «شعر زمان ما 23: خسرو گلسرخی » به قلم سردار شمسآوری گزیدهای از متن کتاب پیشگفتار این شماره از شعر زمان ما اختصاص دارد به خسرو گلسرخی (شاعر، نقاد، مبارز، پرفورمر 1 ؛ و باز شاعر) و نویسندهای که با ایثار خویش در برابر نظام سلطه، ایدهای نو را به تاریخ ادبیات فارسی افزود: خلق فیگوری از نویسندگی که نهتنها از زندگیِ فردی و اجتماعی وی منفک نبود، بل بهطرز
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-917942
- شابک
- ۱۴۰۴۰۲۱۵۰۱
- تعداد صفحه
- ۳۴۱
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۵
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب «شعر زمان ما 23: خسرو گلسرخی » به قلم سردار شمسآوری گزیدهای از متن کتاب پیشگفتار این شماره از شعر زمان ما اختصاص دارد به خسرو گلسرخی (شاعر، نقاد، مبارز، پرفورمر 1 ؛ و باز شاعر) و نویسندهای که با ایثار خویش در برابر نظام سلطه، ایدهای نو را به تاریخ ادبیات فارسی افزود: خلق فیگوری از نویسندگی که نهتنها از زندگیِ فردی و اجتماعی وی منفک نبود، بل بهطرز غریبیْ شخصیت و نمود اجتماعیِ نویسنده و نوشتههای نویسنده را معنادارتر میکرد: فیگورِ شاعر_مبارز 2 . فیگوری که در شعرش ترجمان دقیقی از زندگی و زیست اجتماعیاش بوده است، به سادهترین روشی که بتوان نمادها و معنا را انتقال داد و (همان موقع) در زندگی مبارزاتی و اجتماعیاش هم تناظری یکبهیک است از رمانتیکوارگی و تهور و صراحتِ درونِ شعرش. بیشک چنین جایگاه و موقعیتی در شعر فارسی با گلسرخی تعریف پیدا میکند. هرچند تا رسیدنِ به این دقیقه، شرایطِ سیاسی و اجتماعیْ لحظهلحظۀ تاریخ و فرهنگ را با مجاهدتِ پیشْمرگانِ شاعر و اهتمامِ روشنفکرانِ ادبیِ ما در آن دوره بارور کرده و جلو میآورند، و نیز در شعر فارسی دیگرانی بسیار جاندار و عزیز البته در پروار شدنِ آن لحظهلحظهها در تلاش بودهاند. و اساساً دورهای تحت عنوان «شعر چریکی» حاصل جمعِ سیگما(Sطورِ) این همه است. 3 اما در این نقطۀ مفروضِ در این نوشتهْ مفصلگزاری شده: یعنی درست در آن لحظهای که شاعر ما تصمیم گرفت در نمایش ساواک، پرفورمنسی تمامعیار به مثابۀ فرمِ صادقِ شعرهایش (در پردۀ پایانیشان) را بالا ببرد: لحظهای که با تمسخر و تشری تحقیرآمیز به قاضیِ دادگاه گفت «مینشینم»، و آن ثانیهای که به سیگارش پک زد، تا مصمم و محکم، به نوعی اسطورهوار و حماسی و رمانتیکگونه بگوید: «من میخوام بمیرم». درحقیقت، داشت آخرین سطرهای شعرِ بلند زندگی و واپسین تکههای شعرهایش را مینوشت؛ برای اتصال و معناشدن. نیز همچنین، هر آنچه از شعرش در خویشتنِ خویشْ اراده و آهنگ اندوخته بود را به اجرای حقیقیاش میرساند. بدون این لحظات، اشعارِ گلسرخی فقط شعار هستند. بله!. اما اگر بپذیریم دستها و بدن و زبان و کلماتِ گلسرخی در دادگاه بخشی از مشیّتِ مجموعهشعرهایی بوده که نوشته و به آن دقایق وصل میشدهاند، تازه میتوان معنای دقیق شعر خسرو را، و نیز تصمیمِ زیباییشناختیشناسی آنها را فهمید: اتصال و همپوشاندنِ زندگی، مبارزه، شعر و شاعری بر یک محورْ در میدانِ نیروهایی که در آن لحظه از تاریخْ، شهیدی از میانِ شاعران طلب میکرده؛ برای بهکار انداختهشدنِ فرهنگِ خون. 4 بعد از این موقع است که گلسرخی با تمام وجود، شعرش را و شعارهایش را به اجرا درمیآورد، پرفورم میکند، میرقصاند و با استقبال از مرگ به نفیِ تورمِ خویش برمیخیزد، تا تاریخ را با تعریفِ موقعیت جدیدی از شاعر معنادارتر کند. گلسرخی هنگام ارائۀ دفاعیاتاش در دادگاه اول، نهتنها تاریخِ شعر فارسی را وادار به تأمل در این فیگور جدید میکند، که به یکباره به همۀ شعرها و نوشتههایش معنایی جدید میدهد. گویی زیباییشناسیِ فرمال شعرهای وی نهفقط در درونِ شعرهایش، بل خودِ وی بودهاند (و نشاط و مبارزه و فرهنگ پویای چریکی، و اجرایی که از شاعرانگی ِ شعرها و آرمانهایش ارائه میدهد) که باید در لحظۀ موعودْ با جانفشانی و اجرایی کارگردانیشده از سوی خودش، فرم شعرش را تکمیل میکرد. چنانکه دیگران هم در فرصت مقتضی چنان کردند و کردهاند. پساز این دقیقۀ مفروضی که داریم مفصلبندی میکنیم (نمایشِ تهور خسرو در دادگاه) شخصیتی به موقعیتِ اجتماعیِ روشنفکر ایرانی افزوده میشود که هر آینه از نوشتهها و کارکردِ ادبیِ شاعر و روشنگریهایش پیشی میگیرد. و این موقعیتِ شعر فارسی مدیون گلسرخی است؛ با همۀ شعر و تاریخِ اجتماعیاش. اَزیرا که حرارتِ زندگی و شور مبارزه را برای گُر دادنِ موقعیتِ جدید شاعر(و روشنفکر) به نمایش درمیآورد. نتیجه هم جایگاهی جدید در فرآیند جایگاهگزاری شاعران و روشنفکران ادبیات معاصر ایران شد: «تولدِ شاعری که که در کنار شعرش «شاعری» میکند» (و چهقدر این شاعر که «شاعری» میکند شبیه رقص و اجرا و نمایش است. نوعی از تلفیق ژانرهایی اجتماعیتر با گونههایی انتزاعیتر از هنر؛ به قصدِ مُشَّدد کردنِ کارکردهای معنایی و اجتماعیاش. نمونههای این فیگور را از این به بعد در پسوپیش این تاریخ میتوان رَدْگیری کرد) 5 ؛ یعنی شاعری که شعر گفتن/نوشتنِ تنها موقعیت تاریخی خویش را کافی ندانسته، برای به کار انداختن شعر و آگاهی، «شاعری» و نمایشِ ایثار را بهکار میاندازند. گلسرخی به مثابۀ یک شخصیتِ اجتماعی به علاوۀ شاعر، تبدیل میشود به فیگوری جدید که «شاعریِ» گلسرخی است. از این روست شاید که شاعری دیگر نوشته بود: جهان ما/ به دو چیز زنده است/ اول







































