توسعه تفکر استراتژیک در محیط vuca
بهطور سنتی، مدیران اغلب از یک رویکرد عملیاتی برای حل مسائل استفاده میکنند و نتیجه آن، محدود بودن گستره تفکر و اثرات محدود آن خواهد بود. در نتیجه، فرآیندهای تفکر استراتژیک باید به محور تمرکز مستمر مدیران کسبوکارها تبدیل شده و با بازنگری و تصمیمگیری مستمر یکپارچه گردد. در این راستا، مدیران کسبوکارها نیازمند مهارتها و قابلیتهایی از قبیل توانایی تفکر استر
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- کسبوکار و مالی
- شناسه کالا
- kj-089386
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۳۷۴۰۴۶۶
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از شرکت چاپ و نشر بازرگانی
مشاهدهی همهتوضیحات
بهطور سنتی، مدیران اغلب از یک رویکرد عملیاتی برای حل مسائل استفاده میکنند و نتیجه آن، محدود بودن گستره تفکر و اثرات محدود آن خواهد بود. در نتیجه، فرآیندهای تفکر استراتژیک باید به محور تمرکز مستمر مدیران کسبوکارها تبدیل شده و با بازنگری و تصمیمگیری مستمر یکپارچه گردد. در این راستا، مدیران کسبوکارها نیازمند مهارتها و قابلیتهایی از قبیل توانایی تفکر استراتژیک، پاسخگویی به تغییرات محیطی، توانایی تبدیل ایدهها به عمل، قابلیت توسعه محصول، کارآفرینی، قابلیتهای بازاریابی و کنترل محصولات هستند (الکین، 2007: 1-3). در این میان، توسعه قابلیت تفکر استراتژیک در محیط بیثبات کسبوکار، محور بحث نوشتار حاضر است. یکی از مهمترین مشکلاتی که طی سالهای اخیر، کسبوکارهای مختلف در زمینه برنامهریزی یا مدیریت استراتژیک با آن مواجه بودهاند، فقدان مهارت تفکر استراتژیک بوده است. این مهارت، بهویژه در محیط VUCA که از چهار ویژگی تلاطم/نوسان، عدم قطعیت، پیچیدگی و ابهام برخوردار است، اهمیت فزایندهای دارد. تفکر و برنامهریزی استراتژیک دو مقوله جداگانه هستند که باهم تعامل دارند و هر دو برای مدیریت استراتژیکِ اثربخش ضروری هستند. برنامهریزی استراتژیک بعد از تفکر استراتژیک اتفاق میافتد. تفکر و برنامهریزی استراتژیک میتوانند در کنار هم نقش مکمل داشته باشند. در این رویکرد، تفکر استراتژیک چشمانداز میآفریند و برای تبیین و پیادهسازی آن از ابزار برنامهریزی استراتژیک استفاده میشود. هدف کتاب «توسعه تفکر استراتژیک در محیط VUCA: کاربست سناریو و بازیسازی کسبوکار»، مروری بر مفهوم تفکر استراتژیک و نیز مهمترین ابزارهای نوین برای برای توسعه قابلیت تفکر استراتژیک، یعنی سناریوپردازی و بازیسازی کسبوکار در محیط VUCA برای مدیران کسبوکارها است. در واقع، دغدغه و باور نگارنده آن است که میتوان با استفاده از ابزارهای سناریو و بازیسازی کسبوکار، به ارتقاء و توسعه تفکر استراتژیک در محیط VUCA مبادرت نمود. در این راستا، نتایج یک مطالعه موردی در صنعت گردشگری و مهمانداری با هدف کاربست همزمان این دو ابزار در راستای توسعه قابلیت تفکر استراتژیک نیز ارائه شده است. این کتاب که از زاویه دید یک دانشگاهی دارای سوابق اجرایی و مشاورهای متعدد در صنایع مختلف نوشته شده است، بر اساس نظریههای مدیریتی و شناختی بنا شده است که تأثیری قوی بر بسیاری از حوزههای کسبوکار در دو دهه اخیر داشتهاند. همانگونه که سایر کتابهای مربوط به تفکر استراتژیک دامنه وسیعی از موضوعات، مدلها، چارچوبها و نظریهها را پوشش میدهند، این کتاب نیز مهمترین آنها را تحت پوشش قرار میدهد، ولی ویژگی بارز آن این است که بر چگونگی درک مدیران شرکتها از محیطهای کسبوکار با ویژگیهای VUCA، ارزیابی و هدایت منابع شرکت، و تلاش برای کسب مزیت رقابتی در بازار ناپایدار و رقابتی متمرکز است. در واقع، این کتاب نهتنها بر ویژگیها و فرآیندهای دو ابزار مهم توسعه تفکر استراتژیک تاکید داشته و آخرین دستاوردهای علمی موجود در این زمینه را مرور میکند، بلکه در عمل و در قالب مطالعهای موردی نیز این دو ابزار را برای کسبوکارهای صنعت گردشگری و مهمانداری نیز به کار بسته تا نقشه راهی برای استفاده عملی از این دو ابزار بهصورت ترکیبی فراهم آید. امید است این کتاب بتواند برای اهل فن و مدیران کسبوکارهای فعال در صنایع مختلف، بهویژه کسبوکارهای صنعت گردشگری و مهمانداری مفید واقع شود. 1-1. اهمیت تفکر استراتژیک و آینده نگاری در محیطهای ناپایدار مینتزبرگ تمایز آشکاری بین تفکر استراتژیک و مفاهیمی چون برنامهریزی استراتژیک قائل است. او اشاره میکند که برنامهریزی استراتژیک، تفکر استراتژیک نیست و استدلال میکند که هرکدام از واژهها بر مراحل مختلفی از فرآیند توسعه استراتژی توجه دارند. از دید وی، برنامهریزی استراتژیک بر تجزیهوتحلیل تمرکز داشته و با تعیین و فرمولهکردن استراتژیهای موجود سروکار دارد. درحالیکه تفکر استراتژیک بر ترکیب تأکید دارد و با استفاده از شهود و خلاقیت یک نگرش منسجم از مؤسسه ایجاد میکند. او ادعا میکند که برنامهریزی استراتژیک فرآیندی است که باید بعد از تفکر استراتژیک اتفاق بیفتد. تفکر استراتژیک را میتوان فرآیندی دانست که مدیران ارشد از آن طریق میتوانند «فراتر از بحرانها و فرآیندهای مدیریتی روزانه بیندیشند» تا نگرشی متفاوت از سازمان و محیط متغیر آن بهدست آورند. هراکلوس (1998) با مقایسه یادگیری تکحلقهای و دوحلقهای، بین برنامهریزی استراتژیک و تفکر استراتژیک تفاوت قائل شده است. از دیدگاه وی یادگیری تکحلقهای مشابه برنامهریزی استراتژیک و یادگیری دوحلقهای مشابه تفکر استراتژیک است. به اعتق

































