تصمیم گیری ورای اعداد
۳۴۴
صفحه
رقعی
قطع
رامین مهری
نوع جلد
نگاه کلی به کتاب کتاب تصمیم گیری ورای اعداد بر یک چارچوب اصلی بنا شده که آن را «شهود کمی» یا «Quantitative Intuition (QI)» مینامند. این چارچوب در عین حال که به استفاده از داده اهمیت میدهد، تاکید دارد که تصمیمگیری اثربخش نتیجه تعادلی میان داده، تجربه و شهود مدیریتی است. هدف کتاب فراهم آوردن ابزارهای عملی برای رهبران است تا بتوانند از اطلاعات ناقص، مبهم یا
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-578083
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۷۰۸۹۵۶۱
- تعداد صفحه
- ۳۴۴
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- رامین مهری
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از آریانا قلم
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی سعید زرگریان
مشاهدهی همهتوضیحات
نگاه کلی به کتاب کتاب تصمیم گیری ورای اعداد بر یک چارچوب اصلی بنا شده که آن را «شهود کمی» یا «Quantitative Intuition (QI)» مینامند. این چارچوب در عین حال که به استفاده از داده اهمیت میدهد، تاکید دارد که تصمیمگیری اثربخش نتیجه تعادلی میان داده، تجربه و شهود مدیریتی است. هدف کتاب فراهم آوردن ابزارهای عملی برای رهبران است تا بتوانند از اطلاعات ناقص، مبهم یا حتی متناقض تحلیلهایی سازنده بسازند و تصمیمهایی قابل دفاع و قابل اجرا بگیرند. نگاهی به تجربیات سه نویسنده کتاب داشته باشیم تا ببینیم آیا خودشان هم ترکیبی از تجربه علمی و عملی را نمایندگی میکنند؟ کریستوفر فرانک معاون تیم تبلیغات و مدیریت برند در American Express و استراتژیست در بازاریابی و تحلیل استراتژیک. پل مانیونه سرپرست اتحادهای استراتژیک در Google و کارشناس نوآوری در کسبوکار. اودد نتزر استاد و نائب رئیس تحقیقات در Columbia Business School و متخصص در زمینه تصمیمگیری مبتنی بر داده. میتوان متوجه شد که ترکیب تجربه ذهنِ دانشگاهی با تجربه عملی در سطح جهانی به این کتاب عمق و کاربرد بخشیده است. بهویژه برای مدیران سطوح میانی تا ارشد که باید در محیطهای پیچیده، سریع و دادهمحور تصمیمهای حیاتی بگیرند. کمی دقیقتر شویم در هسته مفهومی کتاب، نویسندگان این دیدگاه را ارائه میکنند: داده و تحلیل به تنهایی نمیتوانند تصمیمساز باشند؛ چرا؟ به دلیل دو «افسانه خطرناک!»: اول) این باور که داشتن دادههای بیشتر به معنای تصمیمهای بهتر است. دوم) این باور که روشهای تحلیلیِ پیچیدهتر همیشه نتایج بهتری در تصمیمگیری بهبار میآورند. اما کتاب میگوید واقعیت این است که دادهها خاماند؛ دادهها نمیتوانند ارزشها، زمینه کسبوکار، ریسکهای پنهان، یا معنای عملی را به تنهایی آشکار کنند. آنچه تصمیم را واقعی میسازد، ترکیب هوشمندانه داده با قضاوت انسانی و تجربه است . نویسندگان این ترکیب را «شهود کمی» مینامند؛ «یعنی توانایی تصمیم گرفتن در شرایط عدم قطعیت با کمک پرسشهای دقیق، تحلیل زمینه و ترکیب در فضایی از چشمانداز کامل مسئله». در واقع شهود کمی یا QI سه رکن اصلی دارد : پرسشگری دقیق (Precision Questioning) : یعنی توانایی پرسیدن سوالاتی که اصل موضوع را روشن میسازند و به کشف دادههای ضروری کمک میکنند. تحلیل در بافت (Contextual Analysis) : یعنی فهمیدن اینکه دادهها در چه زمینهای معنا دارند و چگونه باید آنها را در بزنگاه تصمیم قرار داد. ترکیب یا سنتز (Synthesis) : بهمعنای گرفتن دادههای پراکنده و تحلیلهای متعدد، بعد تبدیل آنها به توصیهای روشن، قابل اجرا و معنیدار. نویسندگان بر این نکته تاکید دارند که چیزی بهنام تصمیمِ کامل، دقیق و قطعی وجود ندارد. هیچ مقدار داده یا تحلیل ریاضی نمیتواند تردیدهای آینده را کاملاً برطرف کند. لذا هدف شهود کمی این است که به جای دنبال کردن تصمیمِ ایدهآل، تصمیمِ مناسب را با سرعت و دقت کافی بگیریم. در همین چارچوب است که پرسیدن سوالات مناسب و سنجش دقیق دادهها در ترکیب با شهود و تجربه، باعث میشود که رهبران بتوانند در محیطهای نامطمئن و سریع عمل کنند، نه اینکه در دام «فلج تحلیل» بیفتند یا تصمیمهای بیدقت بگیرند . ابزارها و روشهای رسیدن به این شهود کمی چیست؟ کتاب از ابزارها و تکنیکهای مشخصی برای پرورش شهود کمی صحبت میکند که هر یک به مدیران کمک میکند تا در بخشهای مختلف فرآیند تصمیمگیری، بهتر عمل کنند. چندتا از این تکنیکها و مفاهیم داخل کتاب را با هم مطالعه میکنیم و مابقی را همراه با مثالهای بسیار جذابشان که برگرفته از تجربیات هر سه نویسنده هستند، میگذاریم برای خواننده متن کامل این کتاب: ۱. پرسشگری قدرتمند در نخستین فصل، نویسندگان به این میپردازند که چطور پرسشهای دقیق و هدفمند میتواند پنهانکاری دادههای بیربط را کنار بزند و بهترین منابع اطلاعاتی را آشکار سازد. این سبک پرسشگری فراتر از پرسیدن سوالات سطحی است و مدیر را مجبور میکند وارد عمق داده شود، پرسشهایی بپرسد که پاسخدهنده مجبور شود تحلیل خود را بازبینی کند و زمینههای پنهان را روشن سازد. در این فصل راهکارهایی عالی برای تقویت این توانایی در افراد آورده شده و با مثالهایی متعدد کارآمد شدهاند. ۲. چارچوببندی مسئله و «IWIK» در فصل دیگری از کتاب، ابزار کلیدی دیگری معرفی میشود به نام ماتریس دانش ای کاش! (I Wish I Knew Knowledge Matrix). این ابزار برای کمک به تعریف دقیقتر مسئله، تعیین مرزهای تحلیل، و روشن ساختن اینکه چه چیزی باید دانسته شود تا تصمیم بهتری گرفته شود طراحی شده است. خواننده با پایان این فصل متوجه میشود چارچوبهای اینچنینی باعث میشوند موضوع به گونهای ساختارمند تحلیل شود تا




















































