پرش به محتوای صفحه

اپارتمان اجاره ای

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۲۲۵

صفحه

۱۴۰۲

سال چاپ

پالتویی

قطع

گزیده ای از متن کتاب ‎ مجموعه داستان آپارتمان اجاره‌ای نوشتۀ عزیز نسین ترجمۀ قدیر گلکاریان مرد بدون چاقو امکان ندارد فردی با وقار و متانت که نمی‏شناختم در آستانۀ در با پرونده‏هایی در بغل ایستاده بود. بالاخره با ادب وارد اتاق شد و گفت: _ خیلی معذرت می‏خواهم قربان، من مخلص شما «سارا چلی» از هیئت پیران و بازنشستگان هستم. شاید شما شنیده باشید که در کلانتری محلی،

۱۵۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-346575
تعداد صفحه
۲۲۵
قطع
پالتویی
سال انتشار شمسی
۱۴۰۲

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از عزیز نسین

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب ادبیات139 (بره ای که گرگ شد)

عزیز نسین

ترجمه‌ی ثمین باغچه بان

جامی(مصدق)

۷۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه (عزیز‌نسین) اشراقی

عزیز نسین

ترجمه‌ی رضا همراه

اشراقی

۳۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب چاخان (عزیز‌نسین) اشراقی

عزیز نسین

ترجمه‌ی رضا همراه

اشراقی

۳۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

عزیز نسین، رضا همراه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فلان فلان شده ها

عزیز نسین

ترجمه‌ی ثمین باغچه بان

نگاه

۱۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب در صدای تو بوسیدم افتاب را

عزیز نسین، پوریا اشتری

نگاه

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب چاخان

عزیز نسین

ترجمه‌ی رضا همراه

نگاه

۱۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دختر شایستۀ شهرمون

عزیز نسین، رضا همراه

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نامه های عزیز نسین و همسرش مرال چلن

عزیز نسین، داود وفایی

نگاه

۳۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرد سوت زن

عزیز نسین، پئریکا گلیاری، پدرام رمضانی

ترجمه‌ی اهل ترکیه

نگاه

۱۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب برید کنار سوسیالیسم داره می اد

عزیز نسین، سهیلا مشفق

نگاه

۲۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حرف بزنم یا نزنم (مجموعه آثار 3)

عزیز نسین

ترجمه‌ی ثمین باغچه بان

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینم شد زندگی!؟

عزیز نسین

ترجمه‌ی رضا همراه

نگاه

۲۱۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب چاخان (مجموعه آثار 7)

عزیز نسین

ترجمه‌ی رضا همراه

نگاه

۱۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب آدم خوشبخت

عزیز نسین

ترجمه‌ی رضا همراه

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دختر شایسته شهرمون (مجموعه آثار11)

عزیز نسین

ترجمه‌ی رضا همراه

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب میز یک کارمند

عزیز نسین

ترجمه‌ی قدیر گلکاریان

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شوهر آمریکایی

عزیز نسین

ترجمه‌ی رضا همراه

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از قدیر گلکاریان

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای

عزیز نسین، قدیر گلکاریان

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن

یغما گلرویی

نگاه

۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان

ویکتور هوگو

ترجمه‌ی نسرین تولایى

نگاه

۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

عزیز نسین، رضا همراه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى

ارنستو چه گوارا، جمشید نوایى

نگاه

۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نجیب محفوظ | صادق دارابی

ترجمه‌ی صادق دارابی

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنس ضعیف

اوریانا فالاچی، یغما گلرویی

نگاه

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى

پروین اعتصامی

نگاه

۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشفته حالان بیداربخت

غلامحسین ساعدی

نگاه

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تالار ایینه

امیرحسن چهل تن

نگاه

۲۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب همزاد

فیودور داستایوسکى

ترجمه‌ی ناصر موذن

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

گزیده ای از متن کتاب ‎ مجموعه داستان آپارتمان اجاره‌ای نوشتۀ عزیز نسین ترجمۀ قدیر گلکاریان مرد بدون چاقو امکان ندارد فردی با وقار و متانت که نمی‏شناختم در آستانۀ در با پرونده‏هایی در بغل ایستاده بود. بالاخره با ادب وارد اتاق شد و گفت: _ خیلی معذرت می‏خواهم قربان، من مخلص شما «سارا چلی» از هیئت پیران و بازنشستگان هستم. شاید شما شنیده باشید که در کلانتری محلی، کمیسری تازه انتخاب کرده‏اند. شنیده بودم. چند روز بود که همه از این موضوع صحبت می‏کردند. کمیسری که در هیچ‏یک از کلانتری‏ها کاری برایش پیدا نشده و به علت تکیه‏اش به تنبیه و زور اکنون او را به کمیسر کلانتری محل ما منتصب نموده بودند. همه جا و همه کس از او صحبت می‏کردند، ولی من نمی‏دانم از روی چه احساسی بود که به مرد گفتم: _ نخیر، من نشنیده‏ام… _ قربان، اما باید دانسته باشید که او کمیسری است که شرارت را آورده، خدا لعنتش کند… معاذالله گویی خود را خدا می‏داند، هر جا می‏رود آنجا را به آتش می‏کشد، هیچ‏کس از دست او دست و پای سالمی ندارد و از ظلمش در امان نیست. حتی از یک نفر که تنها طعنه‏ای به او زده بود شنیده‏ام که هیجده ماه زندان برایش بریده است. مگر چنین کمیسری هم پیدا می‏شود آقا؟… به هر حال چون خودم مأمور بودم، این امر برایم قابل قبول نمی‏آمد. بنابراین گفتم؟ _ ساحت ما نور است آقا، چنین افتراهایی نمی‏چسبد. _ اما قربان باید بدانید که محل ما نیز چون آب پاکی تمیز و زلال است. هیچ‏کس به کار کسی دخالت نمی‏کند. سال‏هاست که در محلۀ ما اختلافی و یا واقعه‏ای به وجود نیامده است. ولی اکنون به علت اینکه از این کمیسر ناراحتی داریم، طوماری نوشته‏ایم که خدمتتان تقدیم می‏دارم. بقیۀ دوستان در سایر کوچه‏ها و محله‏های اطراف تحت استحفاظ در خانه را می‏زنند و استشهاد جمع می‏کنند. تصمیم داریم تمام نامه‏ها و طومارها را به هم پیوست و برای وزیر کشور بفرستیم. امضاء و طومار به صدها متر می‏رسد قربان… اکنون بفرمایید این تقاضای ماست با هفتاد و دو امضاء… لطفاً شما نیز امضاء بفرمایید… دیگر نمی‏دانستم چه بکنم، به ناچار اندیشیدم که اگر امضاء نکنم، حتماً به من ترسو خواهند گفت… اما که؟ من ترسو هستم؟ بلافاصله تقاضا را گرفته و زیرش را امضاء کردم. ولی در این فکر بودم که حتماً بلایی از این بابت به سرم خواهد آمد، ولی دیگر کار از کار گذشته بود و امضایم را بر روی کاغذ ثبت نموده بودم. اما باید اعتراف کنم که هم به امضای اصلی‏ام شباهت داشت و هم نداشت… اگر کار در آتیه خلاف انتظار بود و اگر موقعیت را نادرست می‏دیدم، امضای خودم را انکار می‏کردم. فعلاً ماجرای کمیسر را رها کرده و بهتر است از ماجرای آن شب برایتان بگویم. آن شب در حالی‏که برای صرف شام حاضر می‏شدم، در بیرون و داخل کوچه صدای فریاد زنی را شنیدم و از جایم پریدم. یک دفعه متوجه شدم که در مقابل خانۀ ما دو مرد تنومند به آرامی در کنار اتومبیل مخفی می‏شوند و می‏خواهند زنی را بدزدند… پیش خودم گفتم مگر در مرکز شهر چنین رذالتی به وقوع می‏پیوندد؟ همین‏که آن دو مرد مرا دیدند، یکی از آنها فرار کرد و من دست آن یکی را گرفتم. البته تصور نکنید که احمق هستم و یا شجاعتی ندارم و شاید این‏گونه برداشت کنید که بسیار جسور بودم که این کار را کردم. ولی باید اعتراف کنم که آن مرد بسیار کوچک‏تر از من بود. از طرفی بسیار لاغر اندام بود. مثل سوزن باریکی که در میان دو انگشت خیس لیز می‏خورد، یکی دوبار تکان خورد، ولی نتوانست از چنگم فرار کند. آن زن گفت: _ زخمی شده‏ام… در زیر نور چراغ اتومبیل چاقویی را در دست آن مرد دیدم. _زود باش به کلانتری بریم مردک پست فطرت! هنوز فریادم را کاملاً بیان نکرده و او را هل نداده بودم که یک مرتبه عقلم سر جایش آمد. چرا که آن کمیسر طبق اظهارات مردم نه تنها مجرم، بلکه شاکی را نیز به زیر کتک می‏گرفت و هر کسی که میانجی‏گری می‏کرد، او را نیز قاطی آن دو می‏نمود و زیر باتوم له‏و‏لورده می‏کرد. اگر آن زن زخمی نبود، مسلماً آن مرد را با دو سیلی از پای در‏می‏آوردم، ولی چاره‏ای نبود؛ بایستی به زن کمک می‏کردم… اما بعد تصمیم گرفتم به کلانتری برویم. هر سه نفرمان به کلانتری رفتیم و به پیش کمیسر مراجعه کرده و با ترس و لرز در برابرش ایستادیم… آن مرد به قدری لاغر بود که اگر از گردنش می‏گرفتی، مسلماً جانش از بدنش خارج می‏شد. دارای سری بزرگ و اندامی نحیف بود. واقعاً به فیل شبیه بود تا به یک انسان معمولی… ماجرا را به کمیسر توضیح دادم. او رو به متهم کرد و گفت: _ حقیقت را می‏گویند؟ _ نخیر آقای کمیسر، من کی این چنین خطایی کرده‏ام که این بار دوم باشد؟ من راه خودم را می‏رفتم که این آقا مرا گرفت و اینجا آورد. از لهجه‏اش معلوم می‏شد که از اهالی شهرهای اطراف دریای سیاه است. کمیسر گفت: _ زیاد حرف نزن و چاقو ر

۱۵۰٬۰۰۰تومان