در صدای تو بوسیدم افتاب را
۴۸۲
صفحه
۱۴۰۲
سال چاپ
رقعی
قطع
کتاب «در صدای تو بوسیدم آفتاب را» سرودۀ عزیز نسین ترجمۀ پوریا اشتری گزیده ای از متن کتاب بیهوده تو نیستی بیهوده میبارد این باران با هم در آن خیس نخواهیم شد که… بیهوده است این رود بیهوده میخروشد و موج میزند بر کنارهاش نخواهیم نشست به تماشا که… راه میکشند و میروند بیهوده خسته میشوند راهها شانهبهشانه قدم نخواهیم زد که… بیهودهاند جداییها و دلتنگیها
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-615012
- شابک
- ۱۴۰۲۰۸۰۷۰۱
- تعداد صفحه
- ۴۸۲
- قطع
- رقعی
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۲
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب «در صدای تو بوسیدم آفتاب را» سرودۀ عزیز نسین ترجمۀ پوریا اشتری گزیده ای از متن کتاب بیهوده تو نیستی بیهوده میبارد این باران با هم در آن خیس نخواهیم شد که… بیهوده است این رود بیهوده میخروشد و موج میزند بر کنارهاش نخواهیم نشست به تماشا که… راه میکشند و میروند بیهوده خسته میشوند راهها شانهبهشانه قدم نخواهیم زد که… بیهودهاند جداییها و دلتنگیها آنقدر که دوریم از هم با هم نخواهیم گریست که… بیهوده دوستت دارم بیهوده زندهام زندگی را شریک نخواهیم شد که… مسکو 1 جولای 1981 دنیای تنگ نمیگنجد دلم در تن تنم در این اتاق اتاقم در خانه نمیگنجد خانهام به دنیا دنیایم به گیتی نمیگنجد از هم خواهم گسست لب فروبستهام از دردِ رنجِ خویش که سکوتم در آسمانها نمیگنجد چگونه به چه کس گویم این چنین دردی را دلم گنجای عشقم نیست سرم گنجای مغزِ من شقیقههایم آه خواهم گسیخت دریافتم دیگر دریافتم بازگو نتوانم کرد بر کسی نیشانتاشی 18 مارس 1983 ساعت 04:00 دلتنگی آنقدر آنقدر چشم به راه گذاشتیام وابستهاش شدم انتظارِ تو را آمدی پس از زمانهای بسیار دوستتر میدارم از تو اما دلتنگیِ تو را سلامتی امروز چنان آکنده از دردم، چنان تلخم خواندم خودم را چشمم سلامت امروز چنان تنهایم، چنان با خویش نوشتم خودم را دستم سلامت امروز چنان بیتوام چنان بیحرف سرودم خودم را زبانم سلامت امروز چنان دلگیرم چنان پر از اندوه به سلامتیِ خودم نوشیدم دهانم سلامت هیچکس را نمیخواهم در آن دمِ واپسین تکوتنها خواهم مرد شماها سلامت وقف نسین 8 آوریل 1988 برجهایی از شن جا میمانم از خیالهایم مانند جنگلی که ندارم سالهاست جنگلی که با گوزنهایم رقصیدهام در آن مجالی ندارم که برپا کنم تئاتر رؤیاهایم را آنجا که به تماشا نشستهام نمایشهای ممنوع را باید مییافتمش تا کنون تازهصدایی ناشنیده را صدایی که عشقها را تصویر کردهام با آن تا بوده در رؤیاهای من بوده آن کتابم که هنوز نیست کتابی که این همه سال مشقش کردهام کودکان مرده زادهشدۀ مناند گمانهایم به حال خودم که نه دلم به حال رؤیاهایم میسوزد که بافته و بافته و نزیستهامشان. قاهره (هتل ماریوت) 26 مارس 1988 موسسه انتشارات نگاه کتاب «در صدای تو بوسیدم آفتاب را» سرودۀ عزیز نسین ترجمۀ پوریا اشتری موسسه انتشارات نگاه




















































