هم مرز با اتش
روزهایی که هر ثانیهاش با حوادثی مهم همراه بود: «مهر ماه ۱۳۴۱ در شهرستان کوهدشت لرستان به دنیا آمدم. پدرم نام حمید را برایم انتخاب کرد. از ۶ – ۵ سالگیام چیزی یادم نمیآید؛ اما با رسیدن به ۷ – ۶ سالگی روزهای شروع به تحصیلم، صفحه ذهنم کمکم پذیرای ضبط حوادث زندگیم شد. در کلاس اول دبستان “هنر” مشغول به تحصیل شدم. اضطراب روزهای اول درس و مدرسه مرا هم به خود مشغ
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-413293
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از سوره مهر
مشاهدهی همهتوضیحات
روزهایی که هر ثانیهاش با حوادثی مهم همراه بود: «مهر ماه ۱۳۴۱ در شهرستان کوهدشت لرستان به دنیا آمدم. پدرم نام حمید را برایم انتخاب کرد. از ۶ – ۵ سالگیام چیزی یادم نمیآید؛ اما با رسیدن به ۷ – ۶ سالگی روزهای شروع به تحصیلم، صفحه ذهنم کمکم پذیرای ضبط حوادث زندگیم شد. در کلاس اول دبستان “هنر” مشغول به تحصیل شدم. اضطراب روزهای اول درس و مدرسه مرا هم به خود مشغول کرده بود. برخورد تند رئیس و ناظم مدرسه نیز مزید این علت شده بود. کمکم که با محیط مدرسه آشنا شدم، کابوس مدرسه و معلم دیگر برایم عادی شد. سال اول گذشت، به مرور زمان میل بیشتری به دوستی با دیگران داشتم، بازیگوشی در محیط دبستان بین من و همکلاسهایم، وظیفه درسیام را تحتالشعاع قرار داده بود. در کلاس پنجم معلمی دلسوز داشتیم به نام آقای مجتبی بازگیر که خرمآبادی بود؛ اما در کوهدشت تدریس میکرد. تلاش و راهنمایی او مرا تا حدی تحت تأثیر قرار داد. در یکی از روزهای سال ۱۳۵۳ بود که آقای بازگیر در کلاس حاضر نشد. مراقب کلاس حسن امینیزاده گفت: آقای بازگیر برای شرکت در امتحان دانشگاه غایب است. برای اولین بار همانجا با مفهوم دانشگاه آشنا شدم.»


































