برندینگ و تبلیغات
توماس اگویین
ترجمهی کامبیز حیدرزاده، اللهیار قاسمی
علم
گای کاوازاکی
ترجمهی امیرحسین قادری عابد
سیته
لوک دوپونت
ترجمهی منیژه شیخجوادی (بهزاد)
سیته
رابرت دابلیو. بلای
ترجمهی منیژه شیخجوادی (بهزاد)
سیته
توماس اگویین
ترجمهی کامبیز حیدرزاده، اللهیار قاسمی
علم
گای کاوازاکی
ترجمهی امیرحسین قادری عابد
سیته
لوک دوپونت
ترجمهی منیژه شیخجوادی (بهزاد)
سیته
رابرت دابلیو. بلای
ترجمهی منیژه شیخجوادی (بهزاد)
سیته
وقتی اسم یک نوشابه، یک گوشی یا یک کفش را میشنوید، فقط یک محصول به ذهنتان نمیآید؛ حسی هم با آن میآید: اعتماد، هیجان، نوستالژی یا حتی بیاعتمادی. این حس را نه کارخانه، بلکه برند ساخته است. دستهی «برندینگ و تبلیغات» کتابجم در بخش کسبوکار و مالی، جایی است برای کسانی که میخواهند بفهمند این حس چطور ساخته میشود و چطور میشود آن را برای کسبوکار خودشان ساخت. از داستانسرایی برند و کپیرایتینگ تا گرافیک و روش تحقیق در تبلیغات، همهی اینها را در همین دسته میبینید.
این صفحه برای صاحب کسبوکار، دانشجوی بازاریابی و ارتباطات، طراح و نویسنده و هر کسی است که میخواهد با تبلیغات بهتر کار کند. توضیح میدهیم کتاب برندینگ و تبلیغات چه نوعهایی دارد، از کجا شروع کنید، چه اشتباههایی رایج است و چطور بین اینهمه عنوان، کتاب مناسب خودتان را پیدا کنید.
این دو کلمه همیشه کنار هم میآیند، ولی یکی نیستند. برند یعنی تصویری که از یک کسبوکار در ذهن مردم ساخته میشود: نام، نشانه، لحن، ارزشها و تجربهای که مشتری از آن دارد. تبلیغات یعنی ابزاری که این تصویر را به مردم نشان میدهد: آگهی، پوستر، فیلم، متن و پیام.
میشود اینطور گفت: برندینگ چیستی و چرایی است و تبلیغات چگونه گفتن آن. یک آگهی بیبرند مثل حرف زدن بیهویت است و یک برند بدون تبلیغ مثل هویتی است که کسی نمیشنود. برای همین بیشتر کتابهای این دسته هر دو را با هم میبینند.
هویت برند یعنی آنچه کسبوکار دربارهی خودش میگوید و نشان میدهد. جایگاهیابی یعنی اینکه در ذهن مشتری کجا ایستاده باشید. کپیرایتینگ یعنی نوشتن متن تبلیغاتی. خلاقیت تبلیغاتی یعنی پیدا کردن ایدهای که توجه را جلب کند و در ذهن بماند. این چند واژه در بیشتر کتابها تکرار میشوند و بلد بودنشان خواندن را راحتتر میکند.
شاید بگویید تبلیغات را با کار کردن یاد میگیریم. بخشی از حرف درست است، ولی کتاب چیزی میدهد که تجربهی شخصی نمیدهد: تجربهی صدها کسبوکار دیگر. یک کتاب خوب میگوید چه چیزهایی جواب داده، چه چیزهایی نه و چرا. شما میتوانید از اشتباههای دیگران درس بگیرید بدون اینکه هزینهاش را خودتان بپردازید.
دلیل دوم زبان مشترک است. اگر با یک آژانس تبلیغاتی، طراح یا مشاور کار میکنید، وقتی مفهومها را بدانید حرفشان را بهتر میفهمید و میتوانید خواستهی خودتان را دقیقتر بگویید. خیلی از سوءتفاهمهای بین مشتری و آژانس از نبود همین زبان مشترک است.
دلیل سوم الهام است. این کتابها پر از مثالاند: آگهیهایی که در تاریخ ماندهاند، نامهایی که همهی ما میشناسیم و ایدههایی که ساده و درخشان بودند. خواندن چنین مثالهایی ذهن را برای ایدههای تازه گرم میکند.
کتابهای برندینگ و تبلیغات برای چند گروه نوشته میشوند. اگر بدانید خودتان کدام هستید، انتخاب سادهتر میشود.
شما وقت و بودجهی محدود دارید و میخواهید بدانید با همان امکانات چطور بهتر دیده شوید. برای شما کتابهای ساده و کاربردی مناسبترند. «تبلیغات با بیان ساده» از اسمش پیداست که قصد دارد مفهومها را بیپیچیدگی بگوید، و «دانش برندینگ در عمل» هم از عنوانش برمیآید که به کاربرد میپردازد.
اگر دانشجوی مدیریت، بازاریابی یا ارتباطات هستید، به کتابهای منظمتر و روشمندتر نیاز دارید. «روش تحقیق در مدیریت تبلیغات و برند» از عنوانش پیداست که به روش پژوهش در همین حوزه میپردازد و میتواند برای پایاننامه و پژوهش مفید باشد.
اگر کارتان نوشتن متن یا طراحی است، کتابهایی مانند «آگهینویسی متقاعدکننده» و «بسته کپیرایتینگ» به مهارت نوشتاریتان میپردازند و «گرافیک تبلیغات» به بخش تصویری. برای فراتر رفتن از مبانی، به دستهی بازاریابی و فروش هم سر بزنید.
اگر تازه کسبوکاری راه انداختهاید یا تیمی را مدیریت میکنید، برند یکی از تصمیمهای اصلی شماست. دستههای کارآفرینی و استارتاپ و مدیریت در کنار این دسته میتوانند تصویر کاملتری بدهند.
آدمها از هزاران سال پیش با قصه به هم منتقل کردهاند چه چیزی مهم است. قصه در ذهن میماند و عدد و فهرست نمیماند. برندهایی که قصهای دارند، در ذهن مشتری جای بیشتری میگیرند. قصه میتواند آغاز شرکت باشد، مشکلی که مؤسس دیده بود، آدمی که محصول به او کمک کرد یا ارزشی که پشت کار است.
چند کتاب در این دسته دقیقا به همین موضوع میپردازند. «داستانسرایی برند» و «پکیج کتاب برند قصهگو» از عنوانشان پیداست که موضوعشان روایت در برندینگ است. «مینیبوک: ساخت برند داستانی» هم از عنوان و توضیحش برمیآید که خلاصهای از کتابهای مهم است. اگر میخواهید با این نگاه آشنا شوید، اینها نقطهی شروع خوبیاند.
البته قصهی جعلی مشتری را فریب میدهد و کار برند را خراب میکند. قصه باید راست باشد. برند قصهگوی درست کسی است که واقعیت خودش را جذاب میگوید، نه کسی که چیزی میسازد.
چرا این کسبوکار شروع شد؟ اولین مشتری چه کسی بود و چه حسی داشت؟ چه مشکلی را حل میکنید که دیگران نمیکنند؟ ارزشهایی که هیچوقت زیرشان نمیزنید چیست؟ جواب صادقانهی این سؤالها خاممایهی قصهی برند شماست.
یک جملهی خوب میتواند تفاوت میان دیده شدن و نادیده ماندن باشد. کپیرایتینگ هنر نوشتن متنی است که توجه را جلب کند، حرف را برساند و مخاطب را به کاری ترغیب کند. این هنر مثل هر مهارت دیگر یاد گرفتنی است.
«آگهینویسی متقاعدکننده» از عنوانش پیداست که به قدرت ترغیب در متن میپردازد و «بسته کپیرایتینگ» هم مجموعهای در همین حوزه است. برای کسی که میخواهد متن تبلیغاتی بنویسد، چنین کتابهایی تمرین و الگو میدهند.
چند اصل ساده در بیشتر کتابهای نوشتن تبلیغاتی تکرار میشود. مخاطب را بشناسید و برای او بنویسید، نه برای خودتان. فایده را بگویید نه فقط ویژگی را. کوتاه و روشن بنویسید. وعدهای بدهید که بتوانید نگهش دارید. و همیشه بازخوردها را بسنجید تا بفهمید کدام متن جواب داده است.
تبلیغات فقط کلمه نیست. رنگ، شکل، حروف و چیدمان هم حرف میزنند. «گرافیک تبلیغات» از عنوانش پیداست که به بخش بصری کار میپردازد. اگر طراح هستید یا با طراح کار میکنید، آشنایی با اصول بصری کمک میکند بهتر ارتباط بگیرید.
هر کسی که با ظاهر برند سروکار دارد، از لوگو تا بستهبندی و صفحهی وب، باید بداند که ظاهر هماهنگ اعتماد میسازد. وقتی رنگ و حروف و لحن در همهجا یکسان باشد، برند حرفهایتر دیده میشود. برای موضوعهای بصریتر و ابزارهای طراحی، دستهی طراحی و گرافیک کامپیوتری هم در بخش فناوری هست.
یادتان باشد ظاهر خوب بدون محتوای خوب کافی نیست. بستهبندی زیبا محصول بد را نجات نمیدهد و مشتری فقط یک بار فریب میخورد.
یکی از پرسشهای همیشگی کسانی که در تبلیغات کار میکنند این است که ایده از کجا میآید. جواب کتابهای خلاقیت این است که ایده از هیچ نمیآید. ایده حاصل ترکیب چیزهایی است که قبلا دیدهاید و شرایطی که ذهن را آزاد میکند. «مجموعه کتابهای خلاقیت» در فهرست این دسته، از همین موضوع سراغ میگیرد.
چند تمرین ساده کمک میکند. زیاد ببینید و بخوانید، حتی خارج از حوزهی کارتان. ایدههای بد را هم بنویسید، چون از دل آنها ایدهی خوب بیرون میآید. با دیگران گفتوگو کنید. و بین کار و استراحت تعادل داشته باشید، چون ذهن خسته خلاق نیست.
و یک نکتهی مهم: خلاقیت در تبلیغات باید در خدمت هدف باشد. آگهیای که همه از آن حرف میزنند ولی هیچکس محصول را به یاد نمیآورد، شکست خورده است.
خیلی از تصمیمهای تبلیغاتی با حس گرفته میشود. اما تحقیق میتواند حدس را به دانش تبدیل کند: مخاطب ما کیست؟ چه میخواهد؟ کدام پیام اثر دارد؟ «روش تحقیق در مدیریت تبلیغات و برند» به چنین پرسشهایی از دیدگاه روشمند میپردازد و برای دانشجو و مدیر میتواند مفید باشد.
حتی بدون تحقیق پیچیده، میتوانید کارهای سادهای بکنید. از مشتریها بپرسید چطور با شما آشنا شدند. دو نسخهی مختلف یک پیام را امتحان کنید و ببینید کدام بهتر است. نظر مشتریان را جدی بگیرید و بخوانید.
در سنجش هم صبور باشید. اثر تبلیغات و برند اغلب فوری نیست و باید مدتی صبر کرد. تصمیمهای عجولانه بر اساس نتیجهی یک هفته معمولا گمراهکنندهاند.
انتخاب نام برای یک کسبوکار از مهمترین تصمیمهاست. نام باید آسان تلفظ شود، در ذهن بماند و معنی بدی نداشته باشد. «سلاطین نامهای تجاری» از عنوانش برمیآید که به برندهای مشهور و نامهای آنها میپردازد و نمونههای آشنایی را نشان میدهد. مطالعهی نمونهها کمک میکند بفهمید چه نامهایی ماندگار شدهاند.
چند نکته در انتخاب نام: نام را بلند بگویید و به گوش دیگران بسپارید. ببینید نوشتنش آسان است یا نه. بررسی کنید مشابهش وجود نداشته باشد. و از خودتان بپرسید آیا ده سال دیگر هم به این اسم افتخار میکنید یا نه.
در سالهای اخیر برند شخصی مهم شده است. پزشک، وکیل، نویسنده، طراح و مشاور، هر کدام برای دیده شدن باید نام و اعتباری بسازند. برند شخصی یعنی آنچه مردم دربارهی شما فکر میکنند و میگویند. این تصویر با کیفیت کار، رفتار و پیامهایی که میدهید ساخته میشود.
ساختن برند شخصی حقه نیست و مهمترین اصلش صداقت است. چیزی را نشان ندهید که نیستید. کارتان را خوب انجام دهید و کمکم اعتبار میسازید. برای مهارتهای شغلی و رزومه، دستهی مهارتهای شغلی و رزومه هم کنار این دسته مفید است. و اگر رهبری تیمی را بر عهده دارید، دستهی رهبری و مدیریت تیم را ببینید.
بیشتر کسبوکارها بودجهی رسانههای بزرگ را ندارند. خبر خوب این است که برندینگ و تبلیغات فقط پول نیست؛ بیشتر از هر چیز، وضوح است. کسبوکاری که میداند برای چه کسی کار میکند و چه چیزی را بهتر از دیگران انجام میدهد، حتی با امکانات کم هم میتواند تصویر روشنی بسازد.
اول، یک جمله بنویسید که بگوید شما چه کاری برای چه کسی انجام میدهید. اگر نتوانستید در یک جمله بگویید، هنوز برندتان روشن نیست. دوم، نام، رنگها و لحنتان را ثابت نگه دارید. در همهجا، از کارت ویزیت تا پیامهای شبکهی اجتماعی، یکجور ظاهر شوید. سوم، به مشتریهای فعلیتان گوش بدهید. آنها بهتر از هر کتاب میگویند چرا شما را انتخاب کردهاند.
وقتی مشتری راضی به دوستش میگوید، اعتماد بیشتری میسازد تا هر آگهی. پس اولین سرمایهگذاری تبلیغاتی، کیفیت کار و رفتار با مشتری است. همهی ابزارهای دیگر روی این پایه سوار میشوند. این حرف در کتابهای زیادی تکرار میشود و بیدلیل هم نیست.
هر برند صدایی دارد. بعضی رسمی و دقیق حرف میزنند، بعضی صمیمی و شوخ، بعضی آرام و مطمئن. لحن باید با مخاطب و ارزشهای برند جور باشد. یک صرافی و یک فروشگاه اسباببازی نمیتوانند و نباید یکجور حرف بزنند.
مشکل زمانی پیش میآید که لحن ثابت نباشد. امروز رسمی و فردا خودمانی، در یک صفحه جدی و در صفحهی دیگر شوخ. این ناهماهنگی مشتری را گیج میکند. بهتر است چند خط راهنما برای لحن بنویسید: چه واژههایی را به کار میبریم، چه واژههایی را هرگز، چقدر شوخی مجاز است.
در کتابهای نوشتن تبلیغاتی، لحن معمولا بخش مهمی است. اگر میخواهید بهطور جدی روی متنهایتان کار کنید، این بخش را با دقت بخوانید و بعد متنهای قدیمی خودتان را بازخوانی کنید. احتمالا چند ناهماهنگی پیدا میکنید.
برند در نهایت قولی است که به مشتری میدهید. وقتی این قول را نگه میدارید، اعتماد ساخته میشود و وقتی نمیگذارید، خراب. یک بار قول شکسته شده در ذهن مشتری بیش از ده بار قول عملیشده میماند.
به همین دلیل، برندینگ و تبلیغات درست از داخل شروع میشود، نه از بیرون. اگر تیم شما ارزشهای برند را نمیشناسد، مشتری در تجربهی خودش تناقض میبیند. کارمندی که با مشتری بیادبانه رفتار میکند، از هر آگهیای قویتر پیام میدهد.
چند رفتار ساده اعتماد میسازد: پاسخ به موقع، پذیرفتن اشتباه، شفافیت دربارهی مشخصات محصول و وعده ندادن چیزی که نمیتوانید بدهید. اینها هزینهی زیادی ندارند ولی ارزش بلندمدتی میسازند.
تبلیغات یعنی جذاب نشان دادن، اما جذاب نشان دادن با دروغ گفتن فرق دارد. مخاطب امروز باهوش و حساس است و اغراقهای آشکار را زود تشخیص میدهد. برندی که یک بار به دروغ گیر بیفتد، اعتبارش را برای مدت طولانی از دست میدهد.
قاعدهی سادهای وجود دارد: چیزی که در تبلیغ میگویید باید بتوانید در واقعیت هم نشان بدهید. اگر میگویید محصولتان دوام دارد، باید داشته باشد. اگر قولی دربارهی خدمات میدهید، باید بتوانید عمل کنید.
این موضوع بهویژه در حوزههایی مثل سلامت، مالی و کودکان حساستر است. در چنین حوزههایی ادعاهای بزرگ میتواند به مخاطب آسیب برساند، و رعایت دقت و صداقت نه فقط اخلاقی که ضروری است.
تبلیغات از پوستر و آگهی روزنامه تا شبکههای اجتماعی راه درازی آمده است. ابزارها عوض شدهاند، اما بخش بزرگی از اصول ثابت مانده: توجه گرفتن، ارتباط ساختن، پیام روشن و دعوت به عمل. کتابهایی که تاریخ و روشهای کلاسیک را میگویند، به شما کمک میکنند اصل را از ظاهر جدا کنید.
کسی که فقط ابزارهای امروز را بلد باشد، با عوض شدن ابزار سردرگم میشود. کسی که اصول را میداند، هر ابزار تازهای را سریع یاد میگیرد. برای همین توصیه میکنیم علاوه بر کتابهای تازه، حتما یک یا دو کتاب پایهای هم بخوانید.
کتابهایی مثل «تاکتیکها و تکنیکهای تبلیغات» از عنوانشان پیداست که به روشها و شگردها میپردازند. مطالعهی آنها با نگاه انتقادی خوب است: ببینید کدام روش هنوز جواب میدهد و کدام دیگر منسوخ شده است.
فرض کنید یک آگهی نوشتهاید. از کجا بفهمید خوب است؟ چند پرسش ساده کمک میکند. آیا در سه ثانیه میشود فهمید دربارهی چیست؟ آیا مخاطب فایدهی آن را میبیند؟ آیا از او میخواهد کاری انجام دهد و مشخص است چه کاری؟ آیا با هویت برند جور است؟ آیا حرف آن راست است؟
بعد از این، آگهی را به یک آدم بیرونی نشان بدهید و بپرسید چه فهمید. اگر برداشتش با منظور شما فرق داشت، متن باید بازنویسی شود. این آزمون ساده از هزینههای زیادی جلوگیری میکند.
نتیجهی واقعی را هم پیگیری کنید. چند نفر تماس گرفتند؟ چند نفر خرید کردند؟ چه چیزی را دیدند و چه چیزی را نادیده گرفتند؟ دادههای ساده هم برای تصمیمگیری بعدی بسیار ارزشمندند.
کتاب در این حوزه هدیهی خوبی برای کارآفرین، دانشجو یا همکار است. اگر میخواهید هدیه بدهید، به وضعیت گیرنده فکر کنید. برای کسی که تازه کسبوکار شروع کرده، کتابی ساده و کاربردی. برای دانشجو، منبع روشمند. برای نویسنده یا طراح، کتاب مهارتی. و برای کسی که همهچیز را خوانده، شاید مجموعهای از چند عنوان.
مشخصات هر کتاب، از ناشر تا سال چاپ، در صفحهی خودش است و نسخهی چاپی را میتوانید آنلاین سفارش بدهید. قیمت و موجودی هر کتاب هر روز بهروز میشود.
برای اینکه ببینید این دسته چه کتابهایی دارد، چند عنوان را مرور میکنیم. توضیحات بر پایهی عنوان است و جزئیات را باید در صفحهی هر کتاب بخوانید.
اگر تازه شروع کردهاید، پیشنهاد میکنیم این ترتیب را امتحان کنید. اول یک کتاب ساده دربارهی تبلیغات و مفاهیم پایه بخوانید. بعد سراغ برندینگ بروید و هویت و جایگاهیابی را بفهمید. سپس داستانسرایی و نوشتن را یاد بگیرید. در آخر، اگر لازم شد، سراغ تحقیق و روشهای سنجش بروید.
و در هر مرحله، مفاهیم را روی کسبوکار خودتان یا یک برند آشنا امتحان کنید. کسی که کتاب را میخواند و بلافاصله به کار میبندد، خیلی سریعتر یاد میگیرد.
اگر تازهکارید، کتابی مثل «تبلیغات با بیان ساده» که زبانش ساده است میتواند شروع خوبی باشد. اگر برند برایتان مهمتر است، سراغ کتابهای برندینگ بروید.
بله، چون هر کسبوکاری باید متن بنویسد: توضیح محصول، صفحهی معرفی، پیامهای شبکههای اجتماعی. یاد گرفتن اصول نوشتن، کیفیت همهی اینها را بالا میبرد.
برند تصویر کلی و هویت کسبوکار است و تبلیغات ابزاری برای نشان دادن آن. هر دو لازماند.
کتابهای روشمند و پژوهشی مثل «روش تحقیق در مدیریت تبلیغات و برند» برای دانشجو مناسبتر است. منبع درسی خود را هم از استاد بپرسید.
بله، برای هر کسی که میخواهد پیام برند را جذابتر بگوید. البته قصه باید راست باشد.
اصول برندینگ کمتر تغییر میکند، ولی ابزارها و رسانهها زود عوض میشوند. سال چاپ را در صفحهی کتاب ببینید.
نسخهی چاپی را میتوانید آنلاین سفارش بدهید. قیمت و موجودی هر کتاب هر روز بهروز میشود و مشخصات هر کتاب در صفحهی خودش است.
برندینگ و تبلیغات دنیای جذاب و گستردهای است که از قصه و نوشتن تا تصویر و تحقیق را در بر میگیرد. اگر یک کسبوکار دارید یا در این رشته درس میخوانید، کتابهای این دسته میتوانند تجربهی دیگران را در اختیار شما بگذارند. مهم این است که هدفتان را بدانید و کتابی بردارید که با هدف شما بخواند.
حالا میتوانید کتابهای همین دسته را ببینید، مشخصات هر کدام را بخوانید و نسخهی چاپی مناسب را آنلاین سفارش بدهید. برای دیدن موضوعهای نزدیک هم از صفحهی کسبوکار و مالی ادامه بدهید.