مدیر شدن معمولا یک روز اتفاق نمیافتد. یک روز متوجه میشوید که دیگر فقط کار خودتان را انجام نمیدهید؛ باید تصمیم بگیرید، وقت دیگران را هماهنگ کنید، پروژه را جلو ببرید و جواب نتیجه را بدهید. همینجاست که بیشتر ما حس میکنیم چیزی را در مدرسه و دانشگاه به ما یاد ندادهاند. دستهی «مدیریت» کتابجم برای همین لحظه ساخته شده است: کتابهایی دربارهی تصمیمگیری، برنامهریزی، پروژه، زنجیرهی تامین، استراتژی، رفتار سازمانی و اخلاق حرفهای، هم برای دانشجو و هم برای کسی که پشت میز کار یا کارگاه خودش مدیر شده است.
در این صفحه به زبان ساده میگوییم کتاب مدیریت چه نوعهایی دارد، هر کدام به چه کسی میخورد، از کجا شروع کنید و هنگام خرید به چه چیزهایی نگاه کنید. ادعای معجزه نمیکنیم؛ کتاب مدیریت جای تجربه را نمیگیرد، اما راه رسیدن به تجربه را کوتاهتر میکند.
مدیریت یعنی چه و چرا باید دربارهاش کتاب خواند؟
سادهترین تعریف این است: مدیریت یعنی رساندن کار به نتیجه با کمک دیگران و با منابع محدود. این منابع میتواند وقت، پول، آدم، مواد اولیه یا اطلاعات باشد. مدیر خوب کسی است که بداند چه میخواهد، چه چیزی دارد، و چطور فاصلهی این دو را پر کند.
بعضیها فکر میکنند مدیر خوب به دنیا میآید. اما بخش بزرگی از مدیریت مهارت است و مهارت آموختنی است. برنامهریزی، تعیین اولویت، گفتوگو با کارمند، گرفتن تصمیم در شرایط نامطمئن و نظارت بر پروژه همه روش دارند. کتابهای مدیریت این روشها را با مثال و چارچوب توضیح میدهند.
نکتهی مهم دیگر این است که کتاب مدیریت فقط برای مدیران نیست. فریلنسر، صاحب کارگاه کوچک، مسئول یک تیم چندنفره، مدیر یک انجمن دانشجویی و حتی کسی که میخواهد زندگی شخصیاش را منظمتر اداره کند از این کتابها چیز یاد میگیرد. عنوانی مثل «تئوری انتخاب و مدیریت زندگی» نشان میدهد که مفهوم مدیریت از محل کار فراتر رفته است.
انواع کتاب مدیریت: نقشهی این دسته
پیش از انتخاب کتاب مدیریت خوب است بدانید در این دسته چه چیزی پیدا میکنید. میشود آن را به چند گروه تقسیم کرد.
- کتابهای مبانی و نظریه: مثل «دیدگاه های کلیدی در مدیریت» که نظریههای مختلف را کنار هم میگذارد.
- کتابهای تصمیمگیری و ابزارهای کمی: مثل «فرایند تصمیم گیری در مدیریت» و «برنامه ریزی خطی».
- کتابهای اجرایی و پروژه: مثل «مدیریت پروژه» و «مبانی مدیریت زنجیره تامین».
- کتابهای راهبرد و بنگاه: مثل «استراتژی بنگاه/ تئوری و عمل».
- کتابهای اخلاق و رفتار سازمانی: مثل «اخلاق حرفه ای و رفتار سازمانی».
- کتابهای فناوری و اطلاعات: مثل «مدیریت جامع فناوری و اطلاعات».
هر گروه به سؤال متفاوتی جواب میدهد. گروه اول میپرسد «مدیریت چیست؟»، گروه دوم «چطور تصمیم بگیریم؟»، گروه سوم «چطور اجرا کنیم؟»، گروه چهارم «به کجا برویم؟» و گروه پنجم «چطور با هم کار کنیم و چه چیزی درست است؟». دانستن این تقسیمبندی از سردرگمی جلوگیری میکند.
خوانندهی کتاب مدیریت کیست؟
پیش از خرید از خودتان بپرسید خوانندهی این کتاب، یعنی خودتان، در کدام نقطه ایستادهاید. این پرسش انتخاب را نصف میکند.
دانشجوی مدیریت و رشتههای وابسته
دانشجو کتابی میخواهد که ساختار درسی داشته باشد: فصلبندی روشن، تعریفهای دقیق، مثال و تمرین. عنوانهایی مثل «مدیریت پروژه» یا «مبانی مدیریت زنجیره تامین» معمولا در این گروه جا میگیرند. برای دانشجو، هماهنگی کتاب با سرفصل درس از هر چیز دیگر مهمتر است.
مدیر تازهکار
کسی که تازه مدیر شده، بیشتر از نظریه به روش نیاز دارد: چطور جلسه بگذارم، چطور کار را بین اعضای تیم تقسیم کنم، چطور بازخورد بدهم. کتابهایی که کوتاهاند و مثال زیاد دارند برای او مناسبترند.
مدیر باتجربه و پژوهشگر
مدیر باتجربه معمولا دنبال یک نگاه تازه است، مثلا راهبرد بنگاه، مدیریت تغییر یا اقتصاد مدیریت. او کتابهای عمیقتر و تحلیلیتر را ترجیح میدهد و از خواندن نظریهی نسبتا سنگین هم نمیترسد.
صاحب کسبوکار کوچک
صاحب یک مغازه یا شرکت کوچک همهکاره است: هم مدیر، هم فروشنده، هم حسابدار. برای او کتابهایی که چند موضوع را با هم و به زبان ساده میآورند ارزش دارد. اگر بیشتر به راهاندازی علاقه دارید، دستهی کارآفرینی و استارتاپ را هم ببینید.
تصمیمگیری در مدیریت: مهارتی که همهی کارها را تحت تاثیر میگذارد
مدیر هر روز دهها تصمیم میگیرد؛ بعضی کوچک و بعضی سرنوشتساز. کتاب «فرایند تصمیم گیری در مدیریت» از همین موضوع حرف میزند: تصمیم چطور ساخته میشود، چه مرحلههایی دارد و چه خطاهایی راه را میبندد.
خطاهای رایج تصمیم را بشناسید. یکی اینکه فقط به اطلاعاتی توجه کنیم که نظر خودمان را تأیید میکند. دیگری اینکه تصمیم را به تعویق بیندازیم تا همهچیز روشن شود، در حالی که هیچوقت روشن نمیشود. سومی اینکه تصمیمهای گذشته را رها نکنیم فقط چون هزینهاش را دادهایم.
کتابهای این بخش گاهی وارد ابزارهای عددی میشوند. عنوان «برنامه ریزی خطی» نمونهای از این ابزارهاست: روشی ریاضی برای پیداکردن بهترین ترکیب منابع در شرایط محدودیت. اگر ریاضی برایتان دشوار است، نگران نباشید؛ بسیاری از کتابهای تصمیمگیری بدون فرمول هم قابلفهماند. فقط بدانید که این عنوان بیشتر برای دانشجو و کسی است که با اعداد راحت است.
مدیریت پروژه و زنجیرهی تامین: از برنامه تا اجرا
پروژه یعنی کاری با شروع و پایان مشخص، بودجهی محدود و هدف روشن. ساختن یک ساختمان، راهاندازی یک نرمافزار، برگزاری یک همایش، همه پروژهاند. کتاب «مدیریت پروژه» به همین چارچوب میپردازد: تعریف دامنهی کار، زمانبندی، هزینه، کیفیت و ریسک.
برای شروع، چند پرسش ساده را همیشه از خودتان بپرسید. دقیقا چه چیزی باید تحویل داده شود؟ تا چه زمانی؟ با چه بودجهای؟ چه چیزی ممکن است خراب شود؟ کتاب خوب پروژه شما را عادت میدهد قبل از شروع کار به این چهار پرسش جواب بدهید.
زنجیرهی تامین هم بخش دیگری از اجراست. یعنی مسیری که مواد اولیه طی میکند تا محصول به دست مشتری برسد: خرید، تولید، انبار، حمل. «مبانی مدیریت زنجیره تامین» برای کسی است که میخواهد این مسیر را ببیند و نقطههای ضعفش را پیدا کند. اگر در کار تولید یا بازرگانی هستید، این موضوع را جدی بگیرید.
استراتژی و راهبرد بنگاه
استراتژی یعنی انتخاب: به چه چیزی بله بگوییم و به چه چیزی نه. «استراتژی بنگاه/ تئوری و عمل» از عنوانش پیداست که میخواهد نظریهی راهبرد را کنار کاربرد آن بگذارد. برای دانشجوی مدیریت و برای مدیری که میخواهد برای شرکتش مسیر بلندمدت بکشد جالب است.
چند مفهوم در بیشتر کتابهای راهبرد تکرار میشود: تحلیل محیط، نقاط قوت و ضعف، مزیت رقابتی، و تناسب میان منابع و هدف. لازم نیست همه را پیش از خواندن بدانید، اما اگر در فصل اول با آنها آشنا نشدید، شاید کتاب برای شما زیادی تخصصی باشد.
راهبرد و اجرا از هم جدا نیستند
یک اشتباه مشهور این است که راهبرد را یک سند در کشو بدانیم. راهبرد وقتی ارزش دارد که روی کارهای روزانه اثر بگذارد. پس کتابی را انتخاب کنید که فقط مفهوم نمیگوید و راه تبدیل آن به برنامهی عملی را هم نشان میدهد.
رفتار سازمانی، اخلاق حرفهای و آدمها
سازمان از آدمها ساخته شده و بیشتر مشکلهایش هم از آدمهاست: تعارض، بیانگیزگی، ارتباط ناقص. کتاب «اخلاق حرفه ای و رفتار سازمانی» به همین بخش میپردازد. رفتار سازمانی میپرسد چرا آدمها در جمع همانطور رفتار میکنند که رفتار میکنند و چطور میشود محیط کار را سالمتر ساخت.
در میان عنوانهای این دسته کتابهایی هم هست که اخلاق مدیریتی را از نگاه دینی و فرهنگی بررسی میکنند، مثل «اسرار و رموز اخلاق مدیریتی در قرآن و نهج البلاغه» و «رسول خدا و مدیریت تنش های مدینه». اینها نگاههای خاصی هستند و برای خوانندگانی که به این منابع علاقه دارند ارزشمندند. اگر دنبال منبع درسی عمومی هستید، به مشخصات هر کتاب در صفحهی خودش نگاه کنید.
اگر بیشتر به رهبری تیم و کار با آدمها علاقه دارید، دستهی رهبری و مدیریت تیم و مدیریت منابع انسانی را هم ببینید. این دو دسته دقیقتر روی نقش مدیر در برابر تیم متمرکزند.
فناوری، اطلاعات و مدیریت در دنیای امروز
هر سازمان امروز با داده و ابزار دیجیتال سروکار دارد. کتاب «مدیریت جامع فناوری و اطلاعات (دوره دوجلدی)» از این نوع کتابهاست و حجم زیادش نشان میدهد که موضوع را از پایه بررسی میکند. این نوع کتاب بیشتر برای دانشجو، مدیر فناوری و کسی مناسب است که میخواهد فناوری را از نگاه مدیریتی ببیند، نه فنی.
وقتی کتابی دو جلد دارد، پیش از خرید مطمئن شوید که به هر دو جلد نیاز دارید. مشخصات هر کتاب در صفحهی خودش است و این چیزها را آنجا میتوانید بررسی کنید.
در همین حوزه، مدیران باید بدانند فناوری هدف نیست، وسیله است. سازمانی که ابزار گران میخرد اما فرایندهایش را عوض نمیکند، معمولا نتیجهی چندانی نمیگیرد. کتابهای خوب این حوزه به همین نکته توجه میکنند.
مدیریت خود و زندگی: کتابهایی فراتر از سازمان
بخشی از کتابهای این دسته به مدیریت شخصی میپردازند: چگونه انتخاب کنیم، چطور زمان را بگذرانیم، چطور به هدف برسیم. «تئوری انتخاب و مدیریت زندگی» و عنوانی مثل «بازانجام، دوباره فکر کن!» به نظر میرسد از این خانواده باشند. اگر میخواهید این نگاه را دنبال کنید، دستهی مهارتهای شغلی و رزومه هم برایتان مفید است.
توجه کنید که کتابهای خودیاری اغلب وعدههای بزرگ میدهند. یک قاعدهی مطمئن این است که هیچ کتابی زندگی شما را یکشبه عوض نمیکند. کتاب خوب یک یا دو ایدهی عملی میدهد و باقی کار با خودتان است.
وقت، جلسه و کار روزانه: نکتههایی که کتابها تکرار میکنند
در بیشتر کتابهای این حوزه چند توصیهی ساده بارها تکرار میشود، چون واقعا کار میکند. اولی روشنبودن هدف است: هر جلسه، هر پروژه و هر هفته باید یک نتیجهی مشخص داشته باشد. اگر نتوانید در یک جمله بگویید قرار است چه چیزی به دست بیاید، هنوز آمادهی شروع نیستید.
دومی تفاوت کار مهم و کار فوری است. کارهای فوری سروصدا میکنند و کارهای مهم آرام میمانند. مدیری که فقط به فوریها جواب بدهد، هیچوقت به کارهای مهم نمیرسد. سومی واگذاری است: کاری را که دیگری میتواند انجام بدهد، به او بسپارید و فقط نتیجه را دنبال کنید.
چهارمی بازخورد است. بسیاری از کارمندها نمیدانند کارشان چطور دیده میشود، چون کسی به آنها نگفته است. یک جملهی روشن و محترمانه در زمان مناسب، از یک ارزیابی سالانهی طولانی مؤثرتر است. این توصیهها سادهاند اما اجرای منظمشان دشوار است، و کتاب خوب به همین دشواری هم اشاره میکند.
چند کلمهی کلیدی که در کتابها میبینید
خوانندهی تازهکار ممکن است با واژههایی روبهرو شود که معنایشان را نمیداند. این چند واژه را بشناسید تا خواندن روانتر شود.
- بنگاه: هر واحد اقتصادی که کالا یا خدمت تولید میکند، از کارگاه کوچک تا شرکت بزرگ.
- مزیت رقابتی: چیزی که شما را در بازار از دیگران متمایز میکند و مشتری را نگه میدارد.
- ذینفع: هر کسی که از کار سازمان تاثیر میپذیرد یا بر آن اثر میگذارد، مثل مشتری، کارمند، تامینکننده و سرمایهگذار.
- ریسک: احتمال اینکه اتفاقی بیفتد و به هدف آسیب بزند.
- بهرهوری: نسبت نتیجهای که میگیریم به منابعی که خرج میکنیم.
- تغییر سازمانی: فرایندی که در آن سازمان روش کار یا ساختار خود را عوض میکند.
اگر این واژهها را در فصل اول یک کتاب دیدید و توضیح داده نشده بودند، احتمالا نویسنده خوانندهی متخصص را در نظر داشته است. در این صورت یک کتاب مقدماتیتر شاید بهتر باشد.
کتابهای مربوط به کار تیمی و انگیزه
هیچ سازمانی بدون تیم کار نمیکند، و تیم خوب فقط جمع چند آدم مستعد نیست. باید هدف مشترک داشته باشند، نقشها میانشان روشن باشد و اعتماد وجود داشته باشد. کتابهای رفتار سازمانی معمولا از سه زاویه به این موضوع نگاه میکنند: فرد، گروه و سازمان.
در سطح فرد، پرسش این است که چه چیزی آدمها را به کار انگیخته میکند. پاسخ سادهای وجود ندارد. برای بعضی حقوق مهم است، برای بعضی استقلال، برای بعضی حس پیشرفت. کتاب خوب چند نظریهی مشهور را معرفی میکند و میگوید هرکدام کجا به کار میآید.
در سطح گروه، تعارض و ارتباط مهماند. تعارض همیشه بد نیست؛ اگر درست کنترل شود، به ایدههای بهتر میرسد. در سطح سازمان، فرهنگ و ساختار اهمیت پیدا میکنند. اگر میخواهید این موضوعها را عمیقتر دنبال کنید، دستههای رهبری و منابع انسانی که پیشتر اشاره کردیم گزینههای خوبی هستند.
در نهایت یادتان باشد که هیچ کتابی جای گفتوگوی صادقانه با همکاران را نمیگیرد. کتاب زبان مشترک میدهد و شما باید آن را در محیط واقعی به کار ببرید.
چطور کتاب مدیریت مناسب را انتخاب کنیم؟
برای انتخاب یک کتاب مدیریت از این چکلیست ساده استفاده کنید.
- هدف: میخواهم درس بخوانم، مشکل مشخصی را حل کنم یا فقط آشنا شوم؟
- سطح: تازهکارم یا سابقه دارم؟ کتاب مقدماتی است یا تخصصی؟
- موضوع: کتاب دربارهی چه بخشی از مدیریت است؟ آیا عنوانش با نیاز من میخواند؟
- حجم: آیا وقت و حوصلهی خواندن یک کتاب چندجلدی را دارم؟
- مشخصات: ناشر، مترجم یا مؤلف و سال انتشار را در صفحهی کتاب نگاه کردهام؟
اگر جواب همهی اینها را بدانید، انتخاب سخت نیست. پیشنهاد ما این است که در آغاز یک کتاب کوتاهتر و کاربردیتر بخرید. اگر مفید بود، برای بار بعد سراغ کتابهای عمیقتر بروید.
اشتباههای رایج در خواندن و بهکارگیری کتاب مدیریت
- خواندن بدون عمل. کتاب مدیریت را میشود مثل رمان خواند، اما فایدهاش وقتی است که یک ایده را در کارتان امتحان کنید.
- تقلید کورکورانه. مثال یک شرکت بزرگ خارجی الزاما به کارگاه کوچک شما نمیخورد.
- خرید کتاب سنگین برای شروع. کتاب تخصصی و چندجلدی ممکن است شما را در همان فصل اول خسته کند.
- بیتوجهی به فرهنگ محلی. بسیاری از کتابها ترجمهاند و شرایط سازمانهای ایرانی را نمیبینند؛ خودتان باید مثالها را با محیط خود تطبیق دهید.
- جستوجوی فرمول جادویی. مدیریت هنر ترکیب چند اصل با شناخت آدمهاست، نه یک روش واحد.
یک راه ساده برای پرهیز از این اشتباهها این است که بعد از هر فصل، یک کار کوچک مشخص را در هفتهی بعد امتحان کنید. با این روش کتاب از یک منبع اطلاعات به یک ابزار تبدیل میشود.
مدیریت و بقیهی دنیای کسبوکار
مدیریت بهتنهایی کامل نیست و با چند حوزهی دیگر پیوند دارد. مدیر خوب باید کمی از بازاریابی بداند، کمی از حسابداری و مالی، و کمی از سرمایهگذاری. دستههای بازاریابی و فروش و حسابداری و مالی مکمل مناسبی برای کتابهای مدیریتاند.
اگر میخواهید دیدتان را به پول و بازار گسترش دهید، بورس و سرمایهگذاری و اقتصاد شخصی و پسانداز هم موضوعهای نزدیکیاند. همهی اینها زیرمجموعهی دستهی بزرگتر کسبوکار و مالی قرار دارند.
پیشنهاد عملی: اگر کتاب مدیریت خوبی خواندید، یک کتاب از حوزهی همسایه هم بردارید. مثلا بعد از یک کتاب استراتژی، یک کتاب بازاریابی؛ به این ترتیب بین حرف مدیر و کار بازار پل میزنید.
یک داستان کوچک: مدیری که از تیم دور بود
فرض کنید مهندسی به خاطر مهارت فنیاش مدیر یک تیم پنجنفره میشود. او فکر میکند بهترین راه این است که خودش کارهای سخت را انجام دهد. چند ماه بعد خسته است، تیم بیانگیزه شده و کارها دیر تمام میشود.
او تصمیم میگیرد یک کتاب مدیریت بخواند و به نکتهی سادهای میرسد: کار مدیر انجامدادن همهچیز نیست؛ کار او فراهمکردن شرایطی است که دیگران کار را خوب انجام دهند. او یاد میگیرد اولویتها را روشن بگوید، کار را واگذار کند و بازخورد منظم بدهد.
پس از مدتی تیم آرامتر است و خودش هم فرصت فکرکردن دارد. این تغییر با یک جمله شروع شد، نه با یک دورهی طولانی. چنین اتفاقهایی معمولا از یک کتاب مناسب در زمان مناسب میآیند.
مقایسهی کتاب درسی و کتاب کاربردی
کتاب درسی مدیریت معمولا منظم، جامع و دقیق است، اما ممکن است خشک باشد. کتاب کاربردی کوتاه، پر از مثال و راحتخوان است، اما ممکن است همهی جنبهها را پوشش ندهد. هیچکدام بهتر از دیگری نیست؛ باید ببینید به چه چیزی نیاز دارید.
اگر در حال آمادهشدن برای امتحان یا نوشتن پایاننامه هستید، کتاب درسی و مرجع بخرید. اگر در محل کار با یک مشکل مشخص روبهرو هستید، ابتدا کتابی کاربردی و کوتاه انتخاب کنید و بعد، در صورت نیاز، به نظریهی پشت آن برگردید.
ترکیب هر دو بهترین حالت است. کتاب درسی چارچوب میدهد و کتاب کاربردی نمونه. با هم شما را هم دقیق میکنند و هم عملی.
نکتهای دربارهی ترجمه و اصطلاحها
بخش بزرگی از کتابهای این حوزه ترجمه است و اصطلاحهای آنها همیشه یکسان ترجمه نشدهاند. ممکن است یک مفهوم در دو کتاب دو اسم متفاوت داشته باشد. اگر این را بدانید، سردرگم نمیشوید و بهجای نگرانی، معنا را از مثالها میگیرید.
یک روش ساده این است که در دفتر خودتان فهرستی از اصطلاحها بسازید و کنار هر کدام تعریف کوتاهی بنویسید. بعد از چند کتاب، این فهرست خودش یک منبع مفید میشود. همینطور اگر عنوان کتاب مجموعه یا شمارهای دارد، شماره را بررسی کنید تا جلد اشتباه نخرید.
در پایان هر فصل، اگر کتاب تمرین یا پرسش دارد، کنارشان نگذرید. یک پرسش که به کار شما وصل شود بیشتر از ده صفحهی مرور اثر دارد. و اگر تمرین نبود، خودتان بپرسید: این ایده در کار من چه شکلی پیدا میکند؟
پرسشهای پرتکرار دربارهی کتاب مدیریت
برای شروع کدام کتاب مدیریت مناسب است؟
کتابی که مفهومهای پایه را ساده توضیح بدهد و مثال داشته باشد. عنوانی مثل «دیدگاه های کلیدی در مدیریت» میتواند نقشهی کلی بدهد و بعد بر اساس نیازتان سراغ پروژه، راهبرد یا رفتار سازمانی بروید.
کتاب مدیریت فقط برای مدیران است؟
نه. دانشجو، کارمند، صاحب کسبوکار کوچک و هر کسی که میخواهد کارها و زندگیاش را منظمتر اداره کند میتواند از آن استفاده کند.
چطور بفهمم کتابی به درد دانشجو میخورد؟
سرفصل درس را با عنوان و مشخصات کتاب مقایسه کنید. مشخصات هر کتاب در صفحهی خودش است. کتابهایی که فصلبندی درسی و تمرین دارند بیشتر مناسب دانشجوست.
کتابهای چندجلدی را چطور بخرم؟
نخست مطمئن شوید همهی جلدها لازم است. بعضی عنوانها دورهی چندجلدیاند و باید کامل خریده شوند. اگر فقط یک بخش لازم دارید، مشخصات کتاب را با دقت بخوانید.
کتاب مدیریت ترجمه بخرم یا تالیف ایرانی؟
هر دو مزیت دارند. ترجمهها نظریهی جهانی را میآورند و تالیفهای ایرانی اغلب به شرایط محلی نزدیکترند. اگر میتوانید، برای هر موضوع از هر دو نوع بخوانید.
آیا میتوانم نسخه چاپی را آنلاین سفارش بدهم؟
بله، نسخه چاپی را میتوانید آنلاین سفارش بدهید. قیمت و موجودی هر کتاب هر روز بهروز میشود.
آیا کتاب مدیریت میتواند جای مشاورهی حرفهای را بگیرد؟
نه. کتاب دید و روش میدهد، اما در مسائل مهم حقوقی، مالی یا سازمانی بهتر است از متخصص هم کمک بگیرید.
جمعبندی: از خواندن تا کارکردن
کتاب مدیریت وقتی ارزش دارد که به کار شما بیاید. از یک پرسش شروع کنید: الان بزرگترین مشکل من در کار چیست؟ تصمیمگیری، اجرا، آدمها یا راهبرد؟ بعد کتابی را انتخاب کنید که به همان مشکل نزدیک است و ایدههایش را در عمل امتحان کنید.
حالا میتوانید فهرست کتابهای همین دسته را ببینید، مشخصات هر کتاب را در صفحهی خودش مرور کنید و نسخه چاپی کتاب مورد نظرتان را آنلاین سفارش بدهید. مدیریت مهارتی است که با هر کتاب و هر تجربهی تازه، بهتر میشود.