
مادام پیلینسکا و راز شوپن
نوشتهی اریک امانوئل اشمیت
هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باشقیمت از
۱۵۰٬۰۰۰تومان
در سکوتی مملو از حیرانی ما، عمه امه ، به کلاویه (صفحه کلید) یه نگاهی می ندازه و در حالیکه لبخندی حاکی از تشکر بر لبانش نقش بسته، به طرف ما میچرخه؛ پلکاش نمیتونه اشکاشو تحمل کنه. خواهرم با یه حالت گیج و نزار با نگاهی تهدید آمیز به شنایدر که هیچوقت به او افتخار همچین پیانو زدنی رو نداده بود، خیره شده بود. پدر و مادرم هاج و واج به همدیگه نگاه میکردند و مبه
نسخههای موجود
۱۵۰٬۰۰۰تومان
۱۸۰٬۰۰۰تومان
دیدگاههای کاربران
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از افراز
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر از چترنگ
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی مهدی قاسمی
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی عاطفه حبیبی
مشاهدهی همهتوضیحات
در سکوتی مملو از حیرانی ما، عمه امه ، به کلاویه (صفحه کلید) یه نگاهی می ندازه و در حالیکه لبخندی حاکی از تشکر بر لبانش نقش بسته، به طرف ما میچرخه؛ پلکاش نمیتونه اشکاشو تحمل کنه. خواهرم با یه حالت گیج و نزار با نگاهی تهدید آمیز به شنایدر که هیچوقت به او افتخار همچین پیانو زدنی رو نداده بود، خیره شده بود. پدر و مادرم هاج و واج به همدیگه نگاه میکردند و مبهوت از اینکه هیچ وقت انتظار در آمدن همچین صداهای دل انگیزی رو از این جاکتابی تاریک که یک قرن از کنارش رد میشدند را نداشتند. من در حالیکه سعی میکردم موهایی سیخ شده روی دستامو بخوابونم از عمه امه پرسیدم : - این چی بود؟ - البته که شوپن. همون شب پدر و مادرمو مجبور کردم که برام کلاس پیانو بگیرند و یه هفته بعد هم یادگیری پیانو را شروع کردم.






































































