سال سایه ها
۴۹۶
صفحه
۱۳۹۷
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
سال سایهها عنوان رمانی نوشتهی کلر لگراند است. نشر پیدایش رمان سال سایهها را با ترجمه حسین فداییحسین از دستهی رمان نوجوان منتشر کرده است. رمانهای این مجموعه با موضوعات متنوع، خواندنی و پرکشش از نویسندگان و مترجمان مطرح برای آشنایی نوجوانان با ادبیات داستان ایران و جهان انتخاب شدهاند. بدترین سال زندگی اولویا پیش رویش است. مادرش او و پدرش را ترک کرده و پ
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- کودک و نوجوان
- شناسه کالا
- kj-417850
- تعداد صفحه
- ۴۹۶
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۷
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از پیدایش
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی حسین فدایی حسین
مشاهدهی همهتوضیحات
سال سایهها عنوان رمانی نوشتهی کلر لگراند است. نشر پیدایش رمان سال سایهها را با ترجمه حسین فداییحسین از دستهی رمان نوجوان منتشر کرده است. رمانهای این مجموعه با موضوعات متنوع، خواندنی و پرکشش از نویسندگان و مترجمان مطرح برای آشنایی نوجوانان با ادبیات داستان ایران و جهان انتخاب شدهاند. بدترین سال زندگی اولویا پیش رویش است. مادرش او و پدرش را ترک کرده و پدرش هم یک رهبر بیخیال ارکستر ورشکسته است و برای صرفهجویی در هزینهها او و مادر بزرگش را به جای خانه، به اتاق عقبی سالن کنسرت برده تا آن جا زندگی کنند. در همین موقع است که اولیویا چهار روح سایهوار را در سالن کنسرت میبیند. آنها از اولویا کمک میخواهند، اما اولویا چه کاری از دستش برمیآید؟ گزیدهای از کتاب سال سایهها دوست نداشتم چمدانم را بیرون بریزم. خیلی ناامیدکننده بود. لباسهای خودم را توی یکی از جعبهها چپاندم و لباسهای نانی را توی جعبهی دیگر گذاشتم. جعبهها را به پهلو انتهای تختهایمان جا دادم، جوری که درِ جعبهها مثل درِ کمد شود. بعد چمدانهایمان را زیر تختها سُر دادم تا دیگر چشمم بهشان نیفتد. دوتا پایهی نُت را کشیدم و بردم به اتاقمان، جانُتیشان را صاف کردم و مثل میز پایهبلند کنار تختهایمان گذاشتم. روی میز پاتختیِ خودم دفتر طراحی و مدادها و زغالهایم را با دقت چیدم. کنار تخت سفریام نشستم و به اتاق خوابم با آن دیوارهای زشت سیمانی نگاه کردم؛ آخر اینجا قرار نبود اتاق خواب باشد. همهچیز خیلی غمگین بود. نانی از پشت سرم آمد و بغلم کرد. همیشه وقتی ناراحت بودم حرفی برای گفتن داشت. پیشنهاد داد: «شاید بد نباشه این اتاقها رو رنگیتر کنیم.» «بله، شاید.» نمیتوانستم به خانهی قدیمیمان در بالای شهر فکر نکنم، خانهی زیبای آجرقرمز با درِ آبی. خانهای که مجبور شدیم بفروشیم به خاطر اینکه اُتو پول کم آورد و ما دیگر نمیتوانستیم آنجا زندگی کنیم. جوایز و افتخارات: 4 لاکپشت پرنده در سیوسومین و سیوچهارمین فهرست لاکپشت پرنده




















































