تاریخ هجده ساله اذربایجان
۷۴۳
صفحه
۱۴۰۴
سال چاپ
وزیری
قطع
گالینگور
نوع جلد
گزیده ای از کتاب تاریخ هجده ساله آذربایجان انقلاب مشروطه كم يا بيش انقلابى از نوع انقلابات بورژوايى بود كه صد سال پيش از آن در غرب رخ داده بود و هدف آن نابودى استبداد شاه و درباريان و استقرار قانون بود. درآغاز کتاب تاریخ هجده ساله آذربایجان می خوانیم چون يادداشتهاى نخستين چاپ كتاب زمينه پيمان چند لغزش تاريخى داشته كه عينآ در اين چاپ آورده شده يادداشت اصلاحى
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- تاریخ
- شناسه کالا
- kj-647243
- تعداد صفحه
- ۷۴۳
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- گالینگور
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از کتاب تاریخ هجده ساله آذربایجان انقلاب مشروطه كم يا بيش انقلابى از نوع انقلابات بورژوايى بود كه صد سال پيش از آن در غرب رخ داده بود و هدف آن نابودى استبداد شاه و درباريان و استقرار قانون بود. درآغاز کتاب تاریخ هجده ساله آذربایجان می خوانیم چون يادداشتهاى نخستين چاپ كتاب زمينه پيمان چند لغزش تاريخى داشته كه عينآ در اين چاپ آورده شده يادداشت اصلاحى مؤلف رانيز كه در آخرين بخش كتاب چاپ شده بود عينآ نقل مىكنيم : 1ـ داستان دار زدن شادروان ميركريم و همراهانش را كه آوردهايم (صفحههاى 308 ـ 317) بيگمان شماره آنان شش تن بوده ولى اينكه يكى را عليشاه اميرخيزى نوشتهايم چنانكه آقاى حاج محمدعلى آقا حيدرزاده و ديگران يادآورى كردهاند اين درست نبوده. عليشاه در آن هنگام گريخته به قفقاز مىرود كه آقاى حيدرزاده او را در باكو ديده و سپس نيز به تبريز بازمىگردد و در آنجا مىزيسته تا بدرود زندگى گفته. ما نام او را از يادداشتهاى اردبيلى آوردهايم ولى پيداست كه كس ديگرى بهجاى وى بوده كه مىبايد جست و دانست كيست. 2ـ داستان دار زدن امامعلى را كه نوشتهايم (صفحههاى 343 و 344) درست است. ولى اينكه گفتهايم در تهران مىبوده و ستارخان او را فرستاد تا صمدخان را بكشد اين بخش هم كه از اردبيلى آورده شده درست نيست و امامعلى در تبريز مىزيسته و در جنگ با روسيان پا در ميان مىداشته. 3ـ داستان ميرزا محمودخان اشرفزاده را كه آوردهايم (صفحه 370) درست است. ولى اينكه نوشتهايم برادرش منشى كنسولگرى فرانسه بود لغزش است برادر او ميرزا علىاكبر خان منشى كنسولگرى روس است كه بارها از خود او در تاريخ نام بردهام. منشى كنسولگرى فرانسه كه او نيز نامش ميرزا على اكبر خان بوده برادر مهدىخان است كه «ارمنى مهدىخان» ناميده مىشد و اين نيز از آزاديخواهان بنام شمرده مىشد و ما بايد در چاپ دوم از اين و از كارهايش يادآورى كنيم. [1] 4ـ دومان سردسته فداييان ارمنى كه گاهى «دوما» نوشتهايم «دومان» درستتر است. تاریخ هجده ساله آذربایجان در بخش پيشين اين تاريخ داستان توپ بستن محمدعلى ميرزا را به مجلس شورا در تيرماه 1287 ياد نموديم و سپس چون تنها شهر تبريز بود كه در برابر شاه قاجار ايستادگى نشان مىداد داستان جنگهاى يازده ماهه آن شهر را آغاز نموده براى آنكه رشته سخن از هم نگسلد به شهرهاى ديگر پرداخته پيشرفت آن جنگها را تا ماه ارديبهشت 1288 دنبال نموديم. با آنكه در گرماگرم گرفتارى تبريز در ماههاى دى و بهمن در اسپهان و رشت جنبش پديد آمده نخست اسپهان و پس از آن رشت به شورش برخاست و اين شورشها رفتهرفته بزرگتر گرديده دامنه آنها تا به گشادن قزوين و تهران و برانداختن محمدعلى ميرزا كشيد.ما در آن ميان به اين پيشآمدها نپرداختيم و اكنون بايد آنها را به رشته نگارش بكشيم و اينست دوباره چند ماهى بازپس گشته در اين بخش آن داستانها را آغاز مىكنيم تا گام به گام جلو آمد گزارش گشادن تهران و برانداختن محمدعلى ميرزا و ديگر پيشآمدها را بنگاريم. اين را دوباره مىگويم: مرا اكنون تاريخنگارى نمىزيبد و فرصت آن رانيز كم دارد. ولى شورش مشروطه در ايران ارج ديگرى دارد و از پيشآمدهاى ديگر جداست. ايرانيان از ستم قاجاريان به ستوه آمده در راه دادخواهى خون خود مىريختند و اگر راستى را بخواهيم آزادگى با ستم كشمكش مىكرد و اين نازيباست كه غيرتمندانى كه در آن روز جانفشانى نمودند و بنياد بيداد و خودكامگى را برانداختند نامهاى ايشان در تاريخ نماند و اين اندازه ارجشناسى نيز از آنان دريغ گفته شود. گذشته از آنكه دليرى يكى از پسنديدهترين خوى هاست كه ما تا مىتوانيم بايد آن را ميان توده رواج گردانيم و اين جز با نگارش داستانهاى دليران و ارجشناسى از آنان پيش نخواهد رفت.اين را هم بگويم: از پيشآمدهاى اسپهان و رشت مرا جز آگاهىهاى اندكى نمىباشد و آن را هم از اينجا و آنجا بدست آوردهام. اينست داستان آنها را به كوتاهى خواهم نگاشت. سپس درباره تهران و كارهايى كه پس از برافتادن محمدعلى ميرزا رخ داده اگرچه در اينجا دسترس به آگاهىهاى درازى دارم ولى چون پيشامدهاى چندان ارجدارى نيست در اينجا نيز به كوتاهى خواهم كوشيد. روىهمرفته آنچه داستان دليرى و گردنفرازى و جانبازى است بهدرازى مىرانم و آنچه نه از اينگونه است به كوتاهى از آن مىگذرم. تهران ـ 1316 كسروى تبريزى ديباچه ناشر در مطالعه تاريخ يا در بررسى زندگانى شخصيتهاى تاريخى، پژوهنده هرقدر بكوشد «گذشته» را خالى از اغراض ملى، سياسى و طبقاتى و بدون دخالت باورها، ديدگاهها و عواطف خود تصوير نمايد و نيز هرقدر پژوهش خود را بر اسناد و مدارك واقعى برونذهنىِ خود متكى سازد باز هم تصويرى كه از «گذشته» بهدست مىدهد نمىتواند از تأثير مقتضيات و نيازهاى زمان وى بركنار بمان












































