در انتظار بُوجانگِلز

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۱۴۸

صفحه

۱۴۰۳

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

کتاب « در انتظار بُوجانگِلز » نوشتۀ اولیویه بوردو ترجمۀ منصور انصاری گزیده ای از متن کتاب: 1 پدرم به من گفت قبل از تولدم کارش شکار مگس‏ با زوبین بوده. زوبین و مگس له‏شده‏ای را هم به من نشان داد. و همان‏ طور که داشت ابزارآلات شغل سابقش را در صندوقچۀ­ای جلاخورده‏ مرتب می‏کرد، گفت: «رهایش کردم، چون هم کار خیلی سختی بود و هم درآمدش خیلی کم بود. حالا گاراژ دارم.

۱۵۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-789929
شابک
۱۴۰۱۱۰۰۳۰۱
تعداد صفحه
۱۴۸
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۳

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از منصور انصاری

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب همۀ رویاهایتان را به یاد می اورم

رنه فرنی، منصور انصاری

نگاه

۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دوستان من

امانوئل بوو، منصور انصاری

نگاه

۲۴۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب سکه سازان

اندره ژید

ترجمه‌ی حسن هنرمندی

نگاه

۹۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب وقتی صدا را مرتکب شدم

میثم ریاحی

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سی وسه پل، چهارونیم اکتاو
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرگ یک دست سفیدمی پوشد

ابراهیم عادل

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نفرین شدگان نمیر میران (جلد دوم)
۵۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کیمیای سعادت

بهاالدین خرمشاهی، ابوحامد امام محمد غزالی طوسی

نگاه

۱٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فیه ما فیه

بدیع الزمان فروزانفر، مولانا

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بر ریل های برزخ

هادی خورشاهیان

نگاه

۲۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پنجاه و سه نفر

بزرگ علوی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حماسه ملی ایران

بزرگ علوی، تئودور نولدکه

نگاه

۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بدرود اناتولی

دیدو سوتیریو، غلامحسین سالمى

نگاه

۲۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عشق انتقالی

زیگموند فروید، محمد رحیمی پویا

نگاه

۲۱۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان محتشم کاشانی

اکبر بهداروند، محتشم کاشانی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان خواجوی کرمانی
۱٬۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه اشعار نصرت رحمانی
۵۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نامه ها | نیما یوشیج
۴۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه اشعار نیما یوشیج

نسخه بردارى

نگاه

۱٬۹۵۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب « در انتظار بُوجانگِلز  » نوشتۀ اولیویه بوردو ترجمۀ منصور انصاری گزیده ای از متن کتاب: 1 پدرم به من گفت قبل از تولدم کارش شکار مگس‏ با زوبین بوده. زوبین و مگس له‏شده‏ای را هم به من نشان داد. و همان‏   طور که داشت ابزارآلات شغل سابقش را در صندوقچۀ­ای جلاخورده‏ مرتب می‏کرد، گفت:   «رهایش کردم، چون هم کار خیلی سختی بود و هم درآمدش خیلی کم بود. حالا گاراژ دارم. درست است مجبورم خیلی کار کنم، ولی در عوض درآمدش خیلی خوب است.» اول سال تحصیلی که سرکلاس دانش‏آموزان خودشان را سر کلاس معرفی می‏کردند، با سربلندی و غرور از شغل­های پدرم صحبت کردم، ولی هم کمی مؤاخذه شدم و هم حسابی مسخره و ریشخند. افسوس خوردم و با خودم گفتم:   «حقیقت چقدر بی‏قدروقیمت شده، یک بار هم که کسی آن را به زبان می‏آورد، مثل دروغی خنده‏دار به   نظر می‏رسد.» راستش پدرم مرد قانون بود. همان   ‏طور که پیپش را پر می‏کرد، قهقهه می‏زد و می‏گفت:   «قانون نانمان را می‏دهد.» پدرم نه قاضی بود، نه نمایندۀ مجلس، نه دفتردار و نه وکیل. هیچ‏کدام از اینها نبود. شغلش را مدیون دوست سناتورش بود. پدرم که با استفاده از این منبع اطلاعات در جریان مقررات تازه قرار گرفته بود، اولین کسی بود که مشغول حرفۀ جدیدی شده بود که همه‏چیزش را سناتور وضع کرده بود. قوانین جدید، حرفۀ جدید. این‏گونه بود که پدرم شد «گاراژبازکن». سناتور برای اطمینان از ایمنی و سلامت ناوگان خودرویی، تصمیم گرفت معاینۀ فنی را برای همۀ اتومبیل‏ها اجباری کند. بنابراین، مالکان ابوطیاره‏ها، لیموزین‏ها، کامیون‏ها، وانت‏ها و خلاصه همۀ ماشین‏ها از هر نوعی مجبور بودند برای جلوگیری از حادثه، ماشین‏هایشان را معاینۀ فنی کنند. فقیر و غنی هم نداشت، همه باید اطاعت می‏کردند. حالا که به قانونی اجباری تبدیل شده بود، پدرم پشت‏سرهم، صورت‏حساب‏های سنگین، خیلی سنگین، صادر می‏کرد. هزینۀ همه‏چیز حساب می‏شد، از رفت‏وبرگشت‏ها گرفته تا معاینه. از قهقهه‏های پدر می‏شد فهمید که اوضاع حسابی بر وفق مرادش است. همان   ‏طور که با دماغ در صورت‏حساب‏های بانکی‏اش فرو رفته بود، بلند‏بلند می‏خندید:   «من جان آدم‏ها را نجات می‏دهم. جان آدم‏ها را نجات می‏دهم.» در این دوره، نجات جان انسان‏ها عایدی زیادی برای پدرم داشت. بعد از افتتاح ده‏ها گاراژ معاینۀ فنی، همه را به یکی از رقبای سابقش فروخت. خیال مامان راحت شد، چون خیلی دوست نداشت پدرم زندگی دیگران را نجات دهد. برای این کار باید از صبح تا شب کار می‏کرد و ما تقریباً هیچ‏وقت نمی‏دیدیمش. پدرم همیشه در جواب به مامان می‏گفت:   «تا بوق سگ کار می‏کنم تا بتوانم زودتر دست از کار بکشم.» ولی من منظورش از این جمله را نمی‏فهمیدم. البته پدرم را معمولاً درک نمی‏کردم و بعد از گذشت سال‏ها، تا حدی می‏فهمیدم منظورش چیست، البته نه کاملاً، ولی برای من همین قدر هم بس بود. پدرم به من گفت با آن به دنیا آمده، ولی خیلی زود فهمیدم آن شکاف خاکستری اندکی متورم در سمت راست لب پایینش که لبخند کج‏و‏معوج قشنگی هم به او می‏داد به‏خاطرِ این بود که یکسره پپپ می‏کشید. مدل موهایش، با فرق وسط سر و موهای فرفری دوروبَرش، مرا یاد نقاشی سواکار پروسی می‏انداخت که درست در ورودی خانه آویزان شده بود. تا الان جز پدرم و این سوارکار پروسی کسی را ندیده‏ام که موهایش را این مدلی آرایش و شانه کند. کاسۀ چشمان کمی گودرفته و چشمان آبی کمی برآمده  نگاه کنجکاو و تیزی به او می­بخشید. عمیق و غلتان. در این دوره، من همیشه او را خوشحال و شاد می‏دیدم، بیشتر اوقات تکرار می‏کرد:   «من یک احمقِ خوشبختم.» مادرم هم در جوابش می‏گفت:   «حرف شما را باور می‏کنیم، ژرژ. به حرف شما ایمان داریم.» پدرم همیشه زیرلب آوازی را زمزمه می‏کرد، خیلی افتضاح بود. بعضی وقت‏ها هم سوت می‏زد. آن‏هم افتضاح‏تر بود، ولی مثل همۀ کارهایی که از سر قلب پاک و خیرخواهی می‏کرد، تحمل می‏کردیم. داستان‏های زیبا و دلنشینی تعریف می‏کرد و هر از چندی که اتفاقی میهمان نداشتیم، به اتاقم می‏آمد؛ با آن هیکل بلند و لاغرش روی تختم خم می‏شد تا بخواباندم. ولی طوری که تخم چشمانش را تاب می­داد و حرف‏هایی که از جنگل، آهو، جزام و تابوت می‏زد، نه‏تنها مرا نمی‏خواباند که خواب را هم از چشمانم می‏پراند. بیشتر وقت‏ها، از فرط شادی بلند می‏شدم و روی تختم بالا و پایین می‏پریدم یا می‏رفتم پشت پرده قایم می‏شدم، بدون اینکه ذره‏ای تکان بخورم. قبل از اینکه از اتاقم بیرون برود، می‏گفت:   «همه این داستان‏ها چرت‏و‏پرت بود.» این حرفش را هم چشم‏بسته باور می‏کردم. بعدازظهرهای یکشنبه برای جبران همۀ زیاده‏روی‏هایش در طول هفته، دمبل می‏زد. با بالا‏تنۀ لخت و برهنه، پیپ‏به‏دهان، می‏ایستاد جلوی آینۀ بزرگ طلایی و با صدای بلند موسیقی جاز، دمبل می‏زد؛ البته دمبل کو

۱۵۰٬۰۰۰تومان