همۀ رویاهایتان را به یاد می اورم

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۱۷۱

صفحه

۱۴۰۲

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

کتاب « همۀ رؤیاهایتان را به یاد می‏‌آورم » نوشتۀ رنه فرنی ترجمۀ منصور انصاری گزیده ای از متن کتاب: سپتامبر هر سال ماه سپتامبر که از راه می‏رسد، ترس از مرگ بیشتر از همیشه به دلم چنگ می‏زند؛ همین می‏شود که می‏روم و دفترچه‏یادداشتی می‏خرم. از پنج‏سالگی، هر روز و هر ساعتم با ترس از مرگ گذشته؛ حتی نیمه‏های شب که از خواب بلند می‏شوم تا به دستشویی بروم، چراغ‏ها را

۹۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-664509
شابک
۱۴۰۰۱۲۰۸۰۱
تعداد صفحه
۱۷۱
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۲

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از رنه فرنی

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب همه رویاهایتان را به یاد می آورم (ادبیات فرانسه)

رنه فرنی

ترجمه‌ی منصور انصاری

نگاه

۹۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از منصور انصاری

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب در انتظار بُوجانگِلز

اولیویه بوردو، منصور انصاری

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دوستان من

امانوئل بوو، منصور انصاری

نگاه

۲۴۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب سکه سازان

اندره ژید

ترجمه‌ی حسن هنرمندی

نگاه

۹۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب وقتی صدا را مرتکب شدم

میثم ریاحی

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سی وسه پل، چهارونیم اکتاو
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرگ یک دست سفیدمی پوشد

ابراهیم عادل

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نفرین شدگان نمیر میران (جلد دوم)
۵۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کیمیای سعادت

بهاالدین خرمشاهی، ابوحامد امام محمد غزالی طوسی

نگاه

۱٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فیه ما فیه

بدیع الزمان فروزانفر، مولانا

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بر ریل های برزخ

هادی خورشاهیان

نگاه

۲۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پنجاه و سه نفر

بزرگ علوی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حماسه ملی ایران

بزرگ علوی، تئودور نولدکه

نگاه

۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بدرود اناتولی

دیدو سوتیریو، غلامحسین سالمى

نگاه

۲۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عشق انتقالی

زیگموند فروید، محمد رحیمی پویا

نگاه

۲۱۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان محتشم کاشانی

اکبر بهداروند، محتشم کاشانی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان خواجوی کرمانی
۱٬۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه اشعار نصرت رحمانی
۵۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نامه ها | نیما یوشیج
۴۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه اشعار نیما یوشیج

نسخه بردارى

نگاه

۱٬۹۵۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب « همۀ رؤیاهایتان را به یاد می‏‌آورم » نوشتۀ رنه فرنی ترجمۀ منصور انصاری گزیده ای از متن کتاب: سپتامبر هر سال ماه سپتامبر که از راه می‏رسد، ترس از مرگ بیشتر از همیشه به دلم چنگ می‏زند؛ همین می‏شود که می‏روم و دفترچه‏یادداشتی می‏خرم. از پنج‏سالگی، هر روز و هر ساعتم با ترس از مرگ گذشته؛ حتی نیمه‏های شب که از خواب بلند می‏شوم تا به دستشویی بروم، چراغ‏ها را روشن نمی‏کنم، همین که چراغ‏ها را روشن می‏کنم، ترسم از مرگ دوصدچندان می‏شود. در سپتامبر، این ترس جانکاه‏تر هم می‏شود. سپتامبر ماه فریبایی است، با آن آسمان صاف و آبی‏اش. اینجایی که ما زندگی می‏کنیم، سپتامبر زیباترین ماه سال است، سپتامبر که فقط یک ماه نیست، ثمره و میوۀ سال است. دم‏دم‏های غروب که می‏روم کنار رودخانه تا از لای خاربن‏های غیرقابل‏نفوذ تمشک وحشی بچینم، از آن طرف صدای جیغ و فریادهای شادمانۀ کودکانی‏ را می‏شنوم که سوار بر تیوپ سیاه خرمن‏کوب روی رودخانه شناورند؛ همانند آب سبزفام میان نیزارها، آزاد و رها. رنگ و رخساره‏شان به سیاهی همان تیوپی است که از ترس افتادن در آب با همۀ وجود بدان چنگ زده‏اند. همان‏قدر سیاه و همان‏قدر جاودانه. تیغ بوته‏های خاردار تمشک دستان و بازوانم را می‏خراشد و من هنوز زنده‏ام. ناگزیرم به زنده ماندن، دفترچه‏یادداشتِ دست‏نخورده با صفحات خالی و سفید، روی میز آشپزخانه‏، چشم به راه من است. چشم‏به‏راهی‏اش از جنسِ‏ نیاز است، نیازِ فرزند به مادر. مادری که منم که بیایم و برایش کلماتم را بیاورم. بیایم تا جان‏ بگیرد، بیایم تا زنده بماند. بالاخره روزی فرا می‏رسد که دیگر نیستم تا با گوشت و پوست، این‏همه زیبایی و این ملاحت بی‏بدیل سپتامبر را احساس کنم. نیستم تا هربار که روی سنگریزه‏های داغ کنار رودخانه‏ها، در غبار برخاسته از کشتزارهای دِروشده، قدم‏ می‏زنم، انبوهی از کلمات به ذهنم هجوم بیاورند. از پانزده آگوست به این طرف، بادام‏ها می‏رسند، سر باز می‏کنند و از درخت می‏افتند روی زمینِ حاشیۀ گذرگاه‏ها. سروکلۀ زنبورهای قرمز هم پیدا می‏شود، همیشه چندتایی از آنها یا اطراف بلندترین شاخه‏ها می‏چرخند یا در حال رفتن در حفره‏های توخالی تنۀ درختانند. درختانی که هیچ‏کس آنها را نکاشته و اینکه چطور از اینجا سر در آورده‏اند، بعد صد سال، هنوز هم شگفت‏انگیز و بی‏پاسخ مانده. سپتامبر ماه بادام است و فندق و گردو. همین که روی دیوارۀ سنگلاخیِ گذرگاهی بنشینی، می‏توانی تا دلت می‏خواهد با سنگ از آنها بشکنی یا جیب‏هایت را پر کنی و مثل سنجاب ببری خانه. اما قضیۀ درخت انجیر کاملاً فرق دارد؛ اهل جلب توجه نیست، خرابه‏ها و جاهای پرت را ترجیح می‏دهد، آنجا را مأمنش می‏کند و همان‏جا پا می‏گیرد. من همۀ این تپه‏ها، خرابه‏ها، آغل‏های واگذاشته و کپه‏سنگ‏های به‏جامانده از کبوترخانه‏های قدیمی را مثل کف دست می‏شناسم. هر کدامشان درخت انجیر خودش را دارد. من یابندۀ انجیرهای ماه سپتامبرم. در هُرم بعدازظهرهای داغِ آخرِ تابستان، از این خرابه به آن خرابه سَرک می‏کشم، این میوه‏های سوزان را لای دو انگشت شست می‏شکافم؛ هزاران هزار دانۀ طلایی در شهدی ارغوانی می‏درخشند. الان که مشغول نوشتنم، درست در چنین وضعیتی هستم؛ ساعت سه بعدازظهر است و من، مردی میانسال‏ و تنها، در سکوت سنگین یکی از همین خرابه‏ها، مشغول نوشتنم. کارِ هر روزه‏ام همین است. می‏زنم به دل جاده، فرقی به حالم نمی‏کند در کدام راه و مسیر و به کدام سمت و سو. پا در هر راهی که می‏گذارم، گویی دفتر جدیدی‏ به رویم گشوده می‏شود. قدمی برمی‏دارم و کلمه‏ای می‏نویسم. با گامِ بعدی باز هم کلمه‏ای را به بند می‏کشم و بعد یکی دیگر؛ راهی بی‏پایان از ردِ واضح و روشنِ کلمات بَر صفحه. کافی‏ است اولین کلمه را بنویسید تا گام‏هایتان بی‏درنگ شما را به دنیایِ لایتناهیِ رؤیاها ببرند. بیشتر اوقات سر صبح می‏زنم بیرون، مسیر خاکی راهِ میانبری را در پیش می‏گیرم که به دره‏ای می‏رسد. از زیر سپیدارهای طلایی لب رودخانه می‏گذرم. بعد از دامنۀ تپه‏ای بالا می‏روم و راه سربالایی را در پیش می‏گیرم. باغ‏ها آرام‏آرام رنگ‏وبوی پاییزی به خود می‏گیرند. عطر بِه و رایحۀ چوب خیس درختان جنگلی در هوا جاری است. صدای زنگوله‏های گله‏ای را از دور می‏شنوم. از میان دو سه روستای چسبیده به دامنۀ کوه می‏گذرم؛ با زمزمۀ چشمه‏سارانشان، گل‏های ختمیِ سرک‏کشیده روی دیوارهایشان و گورستان کوچکشان که زیر سایه‏سار فندقی درختان راش آرام گرفته. تا شعاعِ چندین‏ کیلومتری دوروبرم پرنده پَر نمی‏زند. تنها هرازگاهی صدایِ تبری، سگی، تقۀ تفنگی در هوا طنین‏انداز می‏شود و پشت‏سرش قیل‏وقال گوش‏خراش کلاغ‏ها به هوا می‏رود. اوضاع شهرها در دشت‏هایی با فرسنگ‏ها فاصله از اینجا جور دیگری ا‏ست؛ همه‏چیز در لایه‏‏ای از گردوغبار فرو رفته و زیر پو

۹۵٬۰۰۰تومان