سفرۀ اسمانی
۴۲۰
صفحه
۱۴۰۳
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
گزیدهای از متن کتاب “سفرۀ آسمانی” نوشتۀ دونالد ری پولاک مقدمۀ مترجم دونالد ری پولاک نویسندۀ آمریکایی متولد 1954 در اوهایو است. او تا بزرگسالی در منطقۀ ناکمستیف اوهایو زندگی میکرد و تا 50 سالگی در کارخانۀ کاغذسازی این شهر مشغول به کار بود، کارخانهای که به کرّات از آن در کتابهای خود یاد کرده است. اولین مجموعه داستانش به نام ناکمستیف [1] در سال 2008 توسط یک
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-096551
- شابک
- ۱۳۹۸۰۲۲۹۰۱
- تعداد صفحه
- ۴۲۰
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیدهای از متن کتاب “سفرۀ آسمانی” نوشتۀ دونالد ری پولاک مقدمۀ مترجم دونالد ری پولاک نویسندۀ آمریکایی متولد 1954 در اوهایو است. او تا بزرگسالی در منطقۀ ناکمستیف اوهایو زندگی میکرد و تا 50 سالگی در کارخانۀ کاغذسازی این شهر مشغول به کار بود، کارخانهای که به کرّات از آن در کتابهای خود یاد کرده است. اولین مجموعه داستانش به نام ناکمستیف [1] در سال 2008 توسط یکی از بزرگترین بنگاههای نشر دنیا؛ دابل دِی به چاپ رسید و در سرتاسر آمریکا و اروپا خوش درخشید. شیطان، همیشه نام اولین رمان این نویسندۀ توانمند است که در سال 2011 به چاپ رسید. رمان دوم و سومین اثر او به نام سفرۀ آسمانی نیز توسط نشر دابل دِی در سال 2016 به چاپ رسید و در ژانویۀ 2017 اولین جایزۀ بین المللی «دویچ کرمی پرایسس» را به خود اختصاص داد. در سال 2009 کتاب ناکمستف او برندۀ جایزۀ پن رابرت دبلیو بینگام شد. در 2009 همین کتاب برندۀ جایزۀ شیطان آشپزخانه در نثر شد. این جایزه از سال 2005 باب شده است و هر سال جایزهای به شعر و جایزهای به نثر میدهد و متعلق به گروه انگلیسی دانشگاه ایلینیوی جنوبی کربندیل است. در سال 2012 کتاب شیطان، همیشه به عنوان یکی از ده کتاب بهتر سال ناشران هفتگی انتخاب شد. همچنین در همین سال این کتاب برندۀ جایزۀ توماس و لیلیان دی. چافین شد و همچنین جایزۀ ادبی فرانسه را نیز از آنِ خود کرد. در سال 2013 کتاب شیطان، همیشه جایزۀ ادبی آلمان را هم به خود اختصاص داد. گزیدهای از متن کتاب “سفرۀ آسمانی” نوشتۀ دونالد ری پولاک با توجه به اینکه این نویسنده فقط سه اثر به چاپ رسانده است، کتابهایش به موفقیتهای چشمگیری در اروپا و آمریکا دست یافته است و متأسفانه در ایران از این نویسنده چیزی به چاپ نرسیده بود، جز یک داستان کوتاه به نام زندگی که توسط مترجم همین اثر در شهریور 1396 در سایت ادبیات اقلیت منتشر شد. با همان تک داستان، مترجم متوجه کیفیت بالای اثر و زاویه دید خاص پولاک به دنیا و مسائل روزمره شد و به فکر ترجمۀ تمام آثار این نویسنده افتاد تا نگاهی نو به دنیای ادبیات خارجی ایران باز کند و مخاطب فارسیزبان را با دنیای این نویسنده آشنا کند، نویسندهای که سرتاسر اروپا و آمریکا او را میشناسند و با یکی دو کتاب به خوبی جای خود را بین خوانندگان داستان دنیا باز کرده است. زبان پولاک رُک و مردانه است و با اینکه داستانها تماماً خاکستری و تلخ هستند، با چاشنی طنز خاص زبان پولاک، خواستنی شده اند و مخاطب از لحن تند و تیز و طناز کتاب خوشش میآید و خیلی زود مکانها، داستانها و شخصیتهای مختلف کتاب را دنبال میکند. بیشتر داستانها با شخصیتهای پسرهای جوان و نوجوان جلو میرود و نویسنده دنیای این قشر را خیلی خوب و ملموس و با هوشمندی و خلاقیت در داستانهای مختلف به تصویر کشیده است. [2] در آغاز این کتاب میخوانیم : 1 سال 1917 بود و یکی از آن تابستانهای نفرتانگیز داشت بساطش را در مرز جورجیا و آلاباما جمع میکرد. پرل جِوِت [3] پیش از طلوع آفتاب پسرانش را با صدایی نخراشیده که بیشتر به صدای حیوان میمانست تا انسان بیدار کرد. هر سه پسر بیصدا از جایشان بلند شدند و مشغول پوشیدن لباسهای کثیفشان شدند که هنوز از عرق کار دیروز نمناک بود. یک موش ژولیده و زخم و زیلی به سرعت از لولۀ بخاری بالا رفت و کمی خاک و شن ریخت توی میلههای سرد بخاری. مهتاب از شکافهای در و دیوارهای چوبی افتاده بود روی زمین خاکی و قرمز خانه. سقف خانه آن قدر کوتاه بود که نزدیک بود سر جوانها بخورد به سقف. همگی برای صبحانه جمع شدند دور میز وسط خانه و پرل به هر کدام از آنها یک تکه نان بیمزه داد که شب پیش با آرد و چربیهای مانده پخته بود. دیگر تا شب چیزی برای خوردن نبود. شب هر کدام، تکهای از خوک مریضی را که بهار سر بریده بودند به همراه مخلوطی از پورۀ سیب زمینی و سبزیهای وحشی میخوردند که با دستی که هرگز شسته نشده بود از قابلمهای که آب به خود ندیده بود، توی بشقابهای نازک لبپَر ریخته میشد. به جز بارانهای گهگاه، هر روز عین هم بود. گزیدهای از متن کتاب “سفرۀ آسمانی” نوشتۀ دونالد ری پولاک پرل گفت: «دیشب دوباره دوتا از اون کاکاسیاهها رو دیدم.» و از تنها پنجرۀ آنجا به بیرون خیره شد. «همون جا، درست زیر اون درخت لاله جلسه گرفته بودند و داشتند سرودهای خودشون رو میخوندند. خیلی هم محکم و پر انرژی.» به گفتۀ صاحب ملک، میجر تادیوس تاردویلر [4] مستاجرهای قبلی کلبه، یک خانوادۀ بزرگ دورگۀ لوییزیانایی بودند. همۀ آنها چند سال پیش از تب مرده بودند و آن پشت، توی علفهای هرز و نزدیک خوکدانی جدید، خاک شده بودند. صاحبخانه به دلیل ترس از وجود بیماری در خانۀ دورگهها، نتوانسته بود کسی را مُجاب کند آنجا را کرایه کند. تا اینکه پاییز گذشته، پیرمرد





































