امنیت روانی در محیط کار
۲۸۸
صفحه
رامین مهری
نوع جلد
ایمی ادموندسون، نویسنده کتاب، اصطلاح «امنیت روانی» را در سال ۱۹۹۹ برای توصیف نبود ترس بینفردی ابداع کرد. از این منظر، امنیت روانی به معنای ایجاد فضایی است که در آن افراد احساس راحتی کنند تا خودشان باشند، بتوانند صادقانه نظرات خود را بیان کنند و بدون پروا از سرزنش یا شرمساری اشتباه کنند. این امر امکان تبادل آزاد ایدهها و اطلاعات را فراهم میکند و باعث میشو
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- روانشناسی و موفقیت
- شناسه کالا
- kj-300600
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۷۰۸۹۵۱۶
- تعداد صفحه
- ۲۸۸
- نوع جلد
- رامین مهری
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از آریانا قلم
مشاهدهی همهتوضیحات
ایمی ادموندسون، نویسنده کتاب، اصطلاح «امنیت روانی» را در سال ۱۹۹۹ برای توصیف نبود ترس بینفردی ابداع کرد. از این منظر، امنیت روانی به معنای ایجاد فضایی است که در آن افراد احساس راحتی کنند تا خودشان باشند، بتوانند صادقانه نظرات خود را بیان کنند و بدون پروا از سرزنش یا شرمساری اشتباه کنند. این امر امکان تبادل آزاد ایدهها و اطلاعات را فراهم میکند و باعث میشود اشتباهات بهسرعت شناسایی و برای اصلاح اقدام شوند. ادموندسون در پادکستی میگوید: «جف ففر کتابی نوشته است با عنوان Dying for a Paycheck (مرگ برای حقوق). این کتاب به بررسی تأثیرات منفی استرس، اضطراب و سمی بودن فضای کاری بر سلامت جسمی و روانی کارکنان میپردازد. ففر در این کتاب تاکید میکند که محیطهای کاری بسیاری از ما را عملاً به مرگ تدریجی از طریق فشارهای کاری و استرسهای مزمن سوق میدهند و متأسفانه به این موضوع توجه کافی نمیشود. او معتقد است که مدیریت و ساختارهای کاری باید تغییر کند تا سلامت و رفاه کارکنان را اولویت قرار دهند، زیرا در غیر این صورت پیامدهای مرگبار اجتماعی و فردی خواهند داشت». ادموندسون اضافه میکند: کتاب امنیت روانی در محیط کار کتابی است برای حل همین مشکل، آنهم از بعد روانی. در این کتاب نویسنده با ارائه دهها مطالعه موردی و دههها پژوهش، توضیح میدهد که امنیت روانی چیست و چه نیست، چگونه بر افراد و سازمانها تأثیر میگذارد و چگونه میتوان ترس بینفردی را حذف کرد تا سازمانهایی بیپروا ساخت. گفتنی است ادموندسون بخش عمدهای از دوران تحصیل تا مقطع دکترا و همچنین تدریس خود را در دانشگاه هاروارد گذرانده است. در کتاب با چه مباحثی روبرو هستیم؟ روایت کتاب حول دو بخش اصلی میچرخد: در بخش اول پایهها و اهمیت امنیت روانی تشریح و در بخش دوم رهنمودهای عملی برای ایجاد این فضا ارائه میشود. بیایید نگاهی به برخی از مباحث محوری کتاب بیندازیم: اول: بنیان نظری نویسنده ابتدا تعریف امنیت روانی را ارائه میدهد: فضایی که در آن کارکنان بدون ترس از تمسخر یا مجازات، ریسکهایی میان فردی مثل سؤال پرسیدن، گزارش خطا و ابراز تردید را میپذیرند. ادموندسون تأکید میکند که امنیت روانی به معنای از بین بردن استانداردهای عملکرد نیست؛ بلکه همزمان با حضور در این فضا، سطح بالای انتظارات هم باید در شرکت یا گروه برقرار باشد تا تیمها به بهترین نتایج برسند. دوم: نگاهی به تجربیات اولیه نویسنده در بخش دیگر کتاب، چشمانداز تاریخی تحقیقات خود را تشریح میکند؛ از پژوهش عمیق پیرامون خطاهای پزشکی در بیمارستانهای مختلف تا مطالعات میدانی در شرکتهای بانکی و فناوری. او نشان میدهد که گرچه در نگاه اول، تیمهای بهتر باید اشتباهات کمتری داشته باشند،اما نتایج تحقیق او این همبستگی آماری و معنایی را نشان نمیداد. در واقع او میدید که در نهادها و سازمانها و شرکتهای مورد بررسی، تیمهای بهتر اشتباهات بیشتری هم داشتند! ولی بعدا ادموندسون متوجه حقیقتی میشود: «در واقع تیمهای بهتر، اشتباهات بیشتری نداشتند، آنها گزارشدهی بیشتری داشتند!». بر همین مبنا او نشان میدهد که داشتن امنیت روانی در محل کار، نهتنها باعث حذف بسیاری از مشکلات به دلیل طرح شدن شفاف آنها میشود، بلکه اضطراب یادگیری میان کارمندان را کم میکند، به افزایش دلبستگی آنها نسبت به محیط کارشان منجر میشود و در نهایت سبب ارتقای کمی و کیفی توان شرکت یا سازمان خواهد شد. سوم: ناکامیهای اجتنابپذیر و پیامدهای آن یکی دیگر از نکات کلیدی کتاب، بحث در خصوص ناکامیها و خطاهای اجتنابپذیر است. ادموندسون با ارائه مثالهای مختلفی در صنایع اتومبیلسازی، بانک، تلفن همراه و همچنین بیمارستانها نشان میدهد که فقدان امنیت روانی چگونه مانع از گزارش بهموقع اشتباهات میشود. او به تفصیل بررسی میکند که چه عواملی – از ساختارهای سلسلهمراتبی گرفته تا فشارهای زمانی – موجب خودسانسوری کارکنان میشوند و چه موقعیتهایی به از دست رفتن فرصت یادگیری و حتی صدمات فیزیکی منجر شده است. در این فصل مثال شگفتآوری از سقوط یکباره سهام و فروش فولکس واگن (که سال ۲۰۱۵ مدعی رسیدن به مقام بزرگترین خودروساز جهان بود) در بازار آمریکا و اروپا آورده شده که بسیار آموزنده و هشدار دهنده است. چهارم: سکوت خطرناک در ادامه، مفهوم «سکوت سازمانی» کاوش میشود؛ پدیدهای که در آن حتی هنگامی که کارکنان میدانند اشتباهاتی رخ داده یا روندها کارآمد نیستند، از ابراز نگرانی یا گزارشدهی خودداری میکنند. ادموندسون در جایی از کتاب میگوید: کاساندرا یکی از شخصیتهای اسطورهای در یونان باستان است که سرنوشت تراژیکی برای او رقم خورد: او که از موهبت پیشگویی برخوردار بود، در عینحال به این نفرین هم دچار شده بود که کسی



































