اسب سرخ و مروارید
۱۷۱
صفحه
۱۴۰۵
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب اسب سرخ و مروارید نوشتۀ جان استن بک ( جان استاین بک ) ترجمه سیروس طاهباز گزیدهای از متن کتاب سخن ناشر جان استنبک * ، زادهی 1902، رماننویس شهیر آمریکایی است که آثار واقعگرایانهاش تصویری از زندگی انسان معاصر را به نمایش میگذارد. تلاش بیوقفهی او برای انعکاس واقعیات تلخ و پر از گزند طبقات فرودست و دور شدن از فضای رمانتیک حاکم بر ادبیات آمریکا، باع
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-109136
- تعداد صفحه
- ۱۷۱
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۵
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی سیروس طاهباز
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب اسب سرخ و مروارید نوشتۀ جان استن بک ( جان استاین بک ) ترجمه سیروس طاهباز گزیدهای از متن کتاب سخن ناشر جان استنبک * ، زادهی 1902، رماننویس شهیر آمریکایی است که آثار واقعگرایانهاش تصویری از زندگی انسان معاصر را به نمایش میگذارد. تلاش بیوقفهی او برای انعکاس واقعیات تلخ و پر از گزند طبقات فرودست و دور شدن از فضای رمانتیک حاکم بر ادبیات آمریکا، باعث شد که آثار وی طی چند دهه تبدیل به روایتی از تاریخ نانوشتهی مردمان این سرزمین شود. توصیف بی نظیر استن بک از خانوادهای آواره و مصیبتزده در کتاب خوشه های خشم (1939)، شاهکاری را به ادبیات آمریکا افزود که در همان سال با ستایش منتقدین، جایزه ادبی پولیترز را به خود اختصاص داد. استنبک نویسندهای پرکار بود و آثاری چون در نبردی مشکوک (1936)، موش ها وآدم ها (1937)، راستۀ کنسروسازان (1944)، اتوبوس سرگردان (1947)، شرق بهشت (1952)، روزگاری جنگی درگرفت (1958)، زمستان نارضایتی ها (1961)، سفرهای من با چارلی (1962)، همچنین مروارید ، اسب سرخ ، مرگ و زندگی و درۀ دراز در کارنامهی درخشان او دیده میشود. تجربیات شخصی نویسنده، از کارگری تا نویسندگی، پل ارتباطی او با لایههای تحتانی اجتماع بود. کشور ما از دیرباز با آثار استنبک آشنا بوده است، زیرا زبان او روایتگر درد مشترکی از تمامی انسانها، فارغ از هر نژاد و ملیت است. انتشارات نگاه مفتخر است، در مجموعهای بیمانند، آثار این نویسندهی بزرگ را با ویرایش جدید، تقدیم به دوستداران ادبیات جهان کند.. موسسه انتشارات نگاه یادداشت به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد جان استنبک، که در روزگار جوانى یکى از محبوبترین نویسندگان جهان در نظر راقم این سطور بود، در جایى نوشته است: «من رسم معمول فرهنگنامهها را مىپسندم که مىنویسند: جان استنبک، نویسنده، متولد 1902، سالیناس، متوفى (؟). در این رسم و راه هست، پایان کار هست، حتى بلاتکلیفى هم هست.» در سال 1968 دست مرگ، رشته جان این نویسنده را برید که چند سالى بود پایش از سفر به شهرهاى گوناگون امریکا به همراهى سگش به درد آمده بود و سه سال پیش از آن براى دیدار فرزند _ و این بار بدون همراهى آن سگ چارلى نام _ به ویتنام رفته بود و گویا براى نجات جان آن فرزند _ که «جان» هم نام داشت_ از آن قربانگاه، یادداشتهایى نوشته بود و در روزنامه «نیویورک هرالد تریبون» به چاپ رسانده بود در دفاع از حضور آدمکشان ینگه دنیایى در آنجا، که خلاف رأى و نظر و پسند همه جهانیان، منهاى آن چندهزار یا بیشتر یا کمتر نفراتى که خواننده و خواهندهی روزنامهی مذکور بودند و هستند؛ واقع شده بود و نویسندهی خوشه هاى خشم را منفور و ملعون و مطرود گردانیده بود. اما راقم این سطور گرچه از شنیدن انتشار آن یادداشتها دلش به درد آمد اما هرگز ضرورت خواندن آنها را حتى از سر کنجکاوى، در خود نیافت و از آنجا که توانِ دل برکندن از مردان یا زنانى را که از دوران کودکى و جوانى دوست مىداشته است، در خود نمىدید و همچنان هم نمىبیند، مهر آن نویسنده را که پایان کارش را به سال 1961 و چاپ زمستان دلتنگى ما مىداند، در دل خسته اما امیدوارِ خود حفظ کرد تا هرگاه روزگارى نویسندهاى با آن عشق و شور و توانِ روزگارانِ جوانى استنبک از آن سرزمین یا دیگر سرزمینها سر بر کرد، آن مهر به سردى نگراییده را در پاى آثار او بریزد که این انتظار تا لحظه تسوید این سطور باقى ماند. و باز هم این قلمزن حقیر خداوند سبحان را حمد مىگوید که سالى پس از خاموشى جسم نویسنده محبوب روزگار جوانى خود این توفیق را یافت که تذکرهاى با نام مرگ و زندگى در معرفى جان استنبک و ارائه نمونههایى از آثارش جز آنها که خود به فارسى برگردانده بود_ و عبارتند از: مروارید و اسب سرخ و دره دراز و راسته کنسروسازان _ تهیه و به چاپ برساند و اکنون هم امیدوار است همه آنها توسط همین ناشر و در زمان حیات او دیگربار به چاپ برسند، انشااللّه. اما دربارهی مروارید (چاپ اول 1945) حرف تازهاى نخواندهام جز آنکه در کتاب دریاى کورتز (1941) سطورى هست که نشان مىدهد این ماجرا به شکلى دیگر و نه چندان جدى، واقعاً روى داده بوده است و بالاخره استنبک درباره داستانهاى اسب سرخ (1945) خود نوشته است: «این داستانها آنگاه نوشته شد که پریشانحالى در خانوادهمان پیش آمده بود. نخستین مرگ رخ داده بود. و خانواده، که هر کودک به جاودانگى آن اعتقاد دارد، از هم مىپاشید. شاید که این نخستین نشان بلوغ هر مرد و زنى است. نخستین پرسش دردناک «چرا؟» و آنگاه پذیرش. و چنین است که پسربچهاى بدل به یک مرد شود. تاتوى قرمز، کوششى بود و اگر مایلید تجربهاى، در ثبت این زوال و اقبال و کمال.» و سرانجام این نوشته را هم، مثل همیشه، با سطرى و یادى از نیما









































