درۀ دراز و مرگ و زندگی

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۲۰۷

صفحه

۱۴۰۴

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

کتاب درۀ دراز و مرگ و زندگی نوشتۀ جان استن بک ( جان استاین بک ) ترجمه سیروس طاهباز گزیده‌ای از متن کتاب جانى خرسه دهکده‌ی لوما [1] ، همچنان که از اسمش پیداست، بر فراز تپه‌ی گرد نه چندان بلندى ساخته شده است که همچون جزیره‌اى از دهانه گسترده دره سالیناس، در کالیفرنیاى مرکزى، بیرون زده است. در شمال و خاور آبادى مردابى نى‌خیز، چندین کیلومتر گسترده است اما در جنو

۳۱۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-328069
شابک
۱۴۰۲۱۲۰۹۰۱
تعداد صفحه
۲۰۷
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۴

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از جان استن بک | سیروس طاهباز

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب اسب سرخ و مروارید

جان استن بک | سیروس طاهباز

ترجمه‌ی سیروس طاهباز

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اسب سرخ – مجموعه اثار 2

جان استن بک | سیروس طاهباز

ترجمه‌ی سیروس طاهباز

نگاه

۸۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب کتاب امپرسیون بیرون غار

ارا (شهین خسروی نژاد)

نگاه

۲۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرگ یک دست سفیدمی پوشد

ابراهیم عادل

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب جغرافیای خانگی

ستاره پارسا

نگاه

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حالات ازاد عشق

گونول و امراه شاهان

ترجمه‌ی علیرضا سیف الدینی

نگاه

۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب رهگذر کوچۀ تنهایی

یدالله عباسی

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سی وسه پل، چهارونیم اکتاو
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرواریدهای پشیمانی

فیلیپ کلودل، نجمه موسوی

نگاه

۲۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه اشعار نسرین جافری

فریدون شهبازیان، نسرین جافری

نگاه

۲۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نوشتن از من خواندن از شما

کوردولا اشتراتمان

نگاه

۳۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فیه ما فیه

بدیع الزمان فروزانفر، مولانا

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان عبدالرزاق اصفهانی

وحید دستگردی، عبدالرزاق جمال الدین اصفهانی

نگاه

۵۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پنجاه و سه نفر

بزرگ علوی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان عطار

بدیع الزمان فروزانفر، عطار نیشابوری

نگاه

۸۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان محتشم کاشانی

اکبر بهداروند، محتشم کاشانی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان خواجوی کرمانی
۱٬۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سردخانه

علی کاکاوند

نگاه

۲۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصویر دوریان گری – چشم و چراغ 86

اسکار وایلد

ترجمه‌ی ابوالحسن تهامی

نگاه

۶۹۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی سیروس طاهباز

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب اسب سرخ و مروارید

جان استن بک | سیروس طاهباز

ترجمه‌ی سیروس طاهباز

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب راسته کنسروسازان – ادبیات بزرگان

جان استن بک

ترجمه‌ی سیروس طاهباز

نگاه

۲۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اسب سرخ – مجموعه اثار 2

جان استن بک | سیروس طاهباز

ترجمه‌ی سیروس طاهباز

نگاه

۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دره دراز و مرگ و زندگی

جان اشتاین بک

ترجمه‌ی سیروس طاهباز

نگاه

۳۱۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اسب سرخ و مروارید

جان اشتاین بک

ترجمه‌ی سیروس طاهباز

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب راسته کنسرو سازان (ادبیات بزرگان)

جان اشتاین بک

ترجمه‌ی سیروس طاهباز

نگاه

۲۲۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب درۀ دراز و مرگ و زندگی نوشتۀ جان استن بک ( جان استاین بک ) ترجمه سیروس طاهباز گزیده‌ای از متن کتاب جانى خرسه دهکده‌ی لوما [1]  ، همچنان که از اسمش پیداست، بر فراز تپه‌ی گرد نه چندان بلندى ساخته شده است که همچون جزیره‌اى از دهانه گسترده دره سالیناس، در کالیفرنیاى مرکزى، بیرون زده است. در شمال و خاور آبادى مردابى نى‌خیز، چندین کیلومتر گسترده است اما در جنوب، مرداب را خشکانده‌اند. سبزه‌زارهاى پربار، نتیجه‌ی این خشکاندن است و خاک سیاه چندان غنى است که کاهو و گل کلم غول‌آسا در آن مى‌روید. آرزوى آن خاک سیاه در دل صاحبان دهکده‌ی شمال مرداب راه یافت. جمع شدند و شرکتى عمرانى تشکیل دادند. من براى شرکتى کار مى‌کنم که قرارداد کندن نهرى را بسته است. حفار شناور رسید، به هم وصل شد و شروع به کندن وسط مرداب کرد. مدتى کوشیدم با جماعت در خانه شناور زندگى کنم، اما نشد، پشه‌هایى که دور و بر حفار مى‌پریدند و مه سنگین زیان‌بخشى که هر شب از مرداب برمى‌خاست و تا نزدیک زمین پیش مى‌رفت؛ مرا به دهکده‌ی لوما کشاند که آنجا، در خانه خانم رتز [2]  ، اتاق آماده‌اى گرفتم، ملال‌انگیزترین اتاقى که در عمر داشتم. ممکن بود بیشتر جستجو کنم، اما با فکر اینکه خانم رتز به دقت نامه‌هایم را تحویل خواهد گرفت، تصمیمم را گرفتم. گذشته از هر چیز، فقط خوابیدنم در آن اتاق سرد لخت بود. غذایم را در خوراک‌پزى خانه‌ی شناور مى‌خوردم. لوما دویست نفر بیشتر جمعیت ندارد. کلیساى متدیست، در بلندترین مکان تپه جا دارد؛ از چند کیلومترى برجش پیداست. جاهاى عمومى آبادى دوتا فروشگاه است و یک آهن‌آلات‌فروشى، یک مرکز قدیمى فراماسونى و میخانه بوفالو. خانه‌هاى چوبى کوچک اهالى در کنار تپه‌هاست و خانه‌هاى صاحبان زمین در زمین‌هاى هموار حاصلخیز جنوب، حیاط‌هاى کوچک با چپرهاى بلندى از چوب سرو محصورند تا از بادهاى تند پس از نیمروز درامان باشند. در لوما، عصرها کارى جز میخانه رفتن نبود. میخانه بنایى بود قدیمى و چوبى که درهایى چرخان داشت و سایبانى چوبى در بیرون. نه قانون منع مشروبات و نه لغوش نتوانسته بود کار مشترى‌ها و حتى کیفیت ویسکى آنجا را دگرگون کند. از سر شب هر مرد لومایى که بزرگ‌تر از پانزده سال بود، دست کم یک بار به میخانه بوفالو سر مى‌زد، مشروبى مى‌خورد، حرفى مى‌زد و به خانه‌اش مى‌رفت. کارل خیکى، مى‌فروش و صاحب رستوران، به هر تازه‌واردى با ترشرویى بى‌پروایى سلام مى‌کرد که هیچ نشانى از آشنایى و توجه نداشت. صورتش اخمو و لحن صدایش خشن بود و من هنوز نمى‌دانم چطور کار مى‌کرد. این را مى‌دانم که کیف مى‌کردم وقتى که کارل خیکى این اندازه مرا به جا مى‌آورد که صورت اخموى خوک مانندش را رو به من کند و با کمى بى‌حوصلگى بپرسد «خب، چى بدم؟» همیشه این را مى‌پرسید، گرچه فقط ویسکى مى‌داد، آن هم فقط یک جور ویسکى. دیدم که درخواست غریبه‌اى را که گفته بود آبلیمو توى ویسکیش بریزد، رد کرده بود. از قرتى‌بازى خوشش نمى‌آمد. حوله بزرگى دور کمرش مى‌بست و همچنان که دور و بر خود مى‌گشت با آن جامها را پاک مى‌کرد. کف رستوران از تخته بود که رویش خاک اره پاشیده بودند، پیشخوان چوبى کهنه داشت و صندلى‌ها سخت و صاف بودند؛ تنها زینت میخانه آگهى‌ها، کارت‌ها و عکس‌هاى نامزدهاى انتخابات، فروشنده‌ها و حراجى‌ها بود که به دیوار چسبیده بود. بعضى از اینها مال خیلى وقت پیش بود. کارت کلانتر ریتال، که هفت سال بود مرده بود، هنوز تقاضاى دوباره انتخاب شدن را داشت. میخانه بوفالو، حتى در چشم من، جاى وحشتناکى بود، اما وقتى که شب در خیابان روى پیاده‌روهاى چوبى مى‌گردى و آن‌گاه که رشته‌هاى بلند مه مرداب همچون پارچه پشمى کثیف مواجى به صورتت مى‌خورد؛ سرانجام وقتى که در چرخان میخانه کارل خیکى را گشودى و مردها را دیدى که دورتادور نشسته‌اند و گپ مى‌زنند و مى‌نوشند و کارل خیکى به طرفت مى‌آید _ به نظرت خیلى خوب مى‌آید، از چنگش نمى‌توانى بگریزى. پوکر سبکى برپا بود. تیموتى رتز، شوهر صاحبخانه‌ی من، تک بازى مى‌کرد، چون خیلى ناشیانه تقلب مى‌کرد و هر بار که پا مى‌شد، یک چیزى مى‌خورد. یک بار دیدم در یک دست، پنج بار بلند شد. وقتى که مى‌برد به دقت ورق‌ها را جمع مى‌کرد، بلند مى‌شد و با وقار به سوى بار مى‌رفت. کارل خیکى با جامى نیمه‌پر پیش از آنکه برسد مى‌پرسید «چى بدم؟» تیموتى با وقار مى‌گفت «یه نوشیدنى خوب». کارگرهاى شهر و کشتکارها، در آن اتاق دراز، روى صندلى‌هاى صاف و سخت پشت پیشخوان مى‌نشستند. جز در وقت انتخابات یا مسابقات بزرگ که سخنرانى‌ها یا اظهار عقاید با صداى بلند پیش مى‌آمد، بقیه اوقات همهمه‌ی آرام و یکنواختى از جمعیت بلند بود. انتشارات نگاه کتاب درۀ دراز و مرگ و زندگی نوشتۀ جان استن بک ( جان استاین بک ) ترجمه سیروس طاهباز انتشارات نگاه

۳۱۰٬۰۰۰تومان