کتاب زندگی و سرنوشت یک آدم فروش
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
شب زمان ایدهآلی برای شروع سفری طولانی، آن هم به تنهایی، نیست ولی تو بهشدت مشتاق فراری، فرار از نیاگارای جنوبی! هوای اینجا برایت سنگین است و نفسکشیدن مشکل! چرا؟ چون در اینجا سر سوزنی بیشتر با کشتهشدن فاصله نداشتی. از شدت لگدکوبشدن نزدیک بود از هوش بروی. آنگاه که نقش زمین شدی و پوتینهای سنگین برادرت سر و گلو و پایینتنهات را خرد میکردند او شاید داشت دقیقا ادای کسانی را درمیآورد که در زندان همین بلا را بر سرش آورده بودند.
















