کتاب برادر گمشده
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
بعد از این حرف هایش بود. که از پا در آمدم. حرف هایی بهش زدم که قبلا هرگز نزده بودم. توی صورت حیرت زده اش گریان و نالان داد زدم: چطور به خودت اجازه میدهی بگویی مهم نیستی؟ چطور جرئت میکنی بگویی مسئله مهمی نیست سخت نگیر! نمیدانی تو تنها فرزند و تنها دختر مایی؟ که ما دوستت داریم و میخواهیم از هر خطری حفظت کنیم؟ آیا این قدر نفهمی؟!
پشتش را به من کرد و دور شد و شکلکی برایم در آورد که انگار کله اش از حرف هایم به درد افتاده است و بعد بی آنکه نگاهم کند نفس نفس زنان و در حالی که تفاش را بالا میکشید گفت: من دیگه دختر شما نیستم؛
هیچ لازم نکرده برایم گریه کنی. چه حرف های وحشتناکی! هرگز کلمه ای از آن حرف های وحشتناکش را به کسی نگفتم…
















