درامدی بر سبک رهبری و شیوه مدیریت احمد غلامی
مطالب این فصل کمی طولانی شد و به همین دلیل بخشی از آن را به پیوست یک منتقل کردیم که معرف شرکتهای بزرگ تولیدکننده موتورسیکلت در دنیا است و در این فصل فقط از یاماها و بنلی صحبت کردیم. برای علاقهمندان صنعت موتورسیکلت مطالب بسیار ارزشمندی ارائه شده است و برای آنها که میخواهند شیوه مدیریت احمدغلامی، یکی از بزرگترین کارآفرینان این صنعت را در ایران درک کنند
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- تاریخ
- شناسه کالا
- kj-299309
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۳۷۴۰۹۶۱
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از شرکت چاپ و نشر بازرگانی
مشاهدهی همهتوضیحات
مطالب این فصل کمی طولانی شد و به همین دلیل بخشی از آن را به پیوست یک منتقل کردیم که معرف شرکتهای بزرگ تولیدکننده موتورسیکلت در دنیا است و در این فصل فقط از یاماها و بنلی صحبت کردیم. برای علاقهمندان صنعت موتورسیکلت مطالب بسیار ارزشمندی ارائه شده است و برای آنها که میخواهند شیوه مدیریت احمدغلامی، یکی از بزرگترین کارآفرینان این صنعت را در ایران درک کنند بسیار مفید است؛ زیرا فضای آن زمان این صنعت در دنیا با زبانی ساده تصویر شده است. شما خواهید دانست که پیشینه بزرگترین صنایع موتورسیکلتسازی دنیا چگونه بوده است و کدام یک از برندهای معتبر، امروز در این صنعت وجود ندارند. رقابت بین کشورهای اروپایی و آمریکا در تصاحب مقام نخست ساخت موتورسیکلت را درک میکنید و پی میبرید که سرعت نوآوری در این صنعت و آن هم در قرن نوزدهم، چیزی مانند سرعت نوآوری در صنایع الکترونیکی بوده است. پیشگفتار کتاب درآمدی بر سبک رهبری و شیوه مدیریت احمد غلامی «بعضی از انسانها به دلیل داشتن ویژگیهای ذاتی، انگیزه و توانمندی، تأثیری ماندگار بر سرنوشت دیگران میگذارند و زندگی خیلیها را بهتر میکنند و پدر من یکی از آن آدمهاست.» شنیدن این جملات از زبان فرزند انسان بزرگی که سالهای طولانی منشأ تحول و برکت در زندگی بسیاری از هموطنانش در سراسر کشور شده بود و هنوز هم پرامید و پر تلاش در مسیر توسعه قدم برمیداشت، حس غرور و افتخاری وصفنشدنی را در ما زنده کرد. روز اولی که برای دیدار با آقای غلامی به دفترشان رفتیم، تنها اطلاعاتی که از ایشان داشتیم این بود که قرار است با یکی از مدیران موفق در صنعت موتورسیکلت و دوچرخه در کشور مصاحبه کنیم. درباره این صنعت دانش چندانی نداشتیم؛ اما در همان بدو ورود به دفتر مرکزی گروه فستوس در خیابان مدرس نزدیک میدان قزوین، توجهمان به ساختمان بسیار متفاوت این شرکت و فروشگاهی که در طبقه اول آن بود، جلب شد. کسانی که حتی یک بار هم از آن خیابانها عبور کرده باشند، میدانند که آنجا محل استقرار فروشگاههای بزرگ دوچرخه و موتورسیکلت در تهران است و حضور انبوهی از نمایندگان فروش انواع موتورسیکلت و دوچرخه، نظر همگان را جلب میکند. اما نکته متفاوت، چیدمان بسیار زیبا و مدرن فروشگاه این گروه در بین همه فروشگاههای دیگر است که از اهمیت دادن به مشتری و ارائه خدمات به بهترین شکل از نظر بصری خبر میداد. در بخش اداری هم این چیدمان بسیار مدرن در کنار نظم و هماهنگی حاکم بر مجموعه، کاملاً مشهود و قابل درک بود . همه چیز سر جای درست خودش بود و در تمامی بخشهای این شرکت بزرگ که در چندین طبقه دایر است، سکوت و آرامش برقرار بود؛ در حالیکه همه کارکنان در اتاقهای خودشان مشغول کار بودند و این فضای آرام از قوانین و مقررات درست و پذیرفته شدهای حکایت میکرد که تمامی مدیران و کارکنان شرکت به آن پایبند بودند. به اتاق آقای غلامی راهنمایی شدیم و ایشان که حالا وارد دهه هشتاد زندگی شده بودند، با محبت و خوشرویی ما را پذیرفتند. آرامشی که در مجموعه تحت نظارت ایشان حاکم بود به خوبی در چهره و رفتارشان نیز قابل درک بود. در ابتدا فکر میکردیم آقای غلامی که بیش از 65 سال از عمر پربارشان را صرف توسعه و پیشرفت صنعت کشور کرده بودند، حتماً حرفهای فراوانی از سختیها و مشقتهای راهی که طی کرده بودند برای ما دارند؛ اما وقتی از اوج و فرودهای این مسیر از ایشان سؤال پرسیدیم، حتی جملهای هم از این سختیها بر زبان نیاوردند و گفتند: «سختی زیاد داشتم؛ اما با توکل به خدا و پشتکار جلو رفتم و هرگز تسلیم نشدم». شنیدن این جملات از زبان مردی که خود به تنهایی و بدون هیچ پشتوانه مالی، در پانزده سالگی تصمیم گرفته بود زندگی خود را آن طور که دلش میخواهد و رؤیایش را در ذهن میپروراند بسازد، بسیار شنیدنی بود. کسی که هرگز تسلیم نشده بود و هیچ سختی و مشکلی نتوانسته بود مانعی بر سر راه رسیدن او به اهدافش باشد. آقای غلامی انسانی بسیار «کم گوی» ولی «گزیده گوی» هستند. کار و هدفشان برایشان تقدس دارد و آن را تنها به چشم یک منبع مالی نگاه نمیکنند. معتقدند چیزی به نام سود و منفعت فردی وجود ندارد و برای جذب موفقیت، همه چیز مانند حلقههای زنجیر در کنار هم معنا پیدا میکند. «اگر مشتری سود ببرد من هم سود بردهام». این جمله که واقعیت عینی آن در اخلاق حرفهای و ویژگیهای فردی او مصداق کامل دارد، امروزه برای نسل جوان کمی غریب مینماید. نسلی که همه چیز را در پول بیشتر به هر قیمتی جستجو میکنند و کمتر به منافع جمعی میاندیشند. آقای غلامی در مجموعه تحت مدیریت خود نیز این اصول را نهادینه کردهاند؛ به طوری که کیفیت محصولات، خدمات پس از فروش و تکریم مشتری، از اصول اولیه و ضروری حاکم بر مجموعه ا



































