توان عمل
۲۲۹
صفحه
۱۴۰۲
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب «توان عمل » نوشتۀ سوزان ماری مکالا ترجمۀ عادل مشایخی گزیده ای از متن کتاب مقدمه وضعیتها و توانها زمینهی فلسفی [1] این رساله در زمینهای فلسفی جای میگیرد که در آن مفهوم عمل مفهومی اساسی برای اندیشهی اخلاقی و سیاسی به شمار میآید، زمینهای که در آن تمرکز بر منحصربهفردبودنِ انسان [2] ، مانع آن برداشتی از عمل انگاشته میشود که منطبق بر فرایندهایی است
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- فلسفه
- شناسه کالا
- kj-018264
- شابک
- ۱۴۰۱۰۴۱۷۰۱
- تعداد صفحه
- ۲۲۹
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۲
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی عادل مشایخی
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب «توان عمل » نوشتۀ سوزان ماری مکالا ترجمۀ عادل مشایخی گزیده ای از متن کتاب مقدمه وضعیتها و توانها زمینهی فلسفی [1] این رساله در زمینهای فلسفی جای میگیرد که در آن مفهوم عمل مفهومی اساسی برای اندیشهی اخلاقی و سیاسی به شمار میآید، زمینهای که در آن تمرکز بر منحصربهفردبودنِ انسان [2] ، مانع آن برداشتی از عمل انگاشته میشود که منطبق بر فرایندهایی است که طی آنها افراد برساخته میشوند. آن دسته از نظریههای عمل که این فرایندها را نادیده میگیرند نمیتوانند مسائلی از این دست را مورد توجه قرار دهند: شیوع و انتشار شیوههای عملکردن، درهمتنیدگیِ عمل و بافت، رابطهی متقابلِ پیچیده میان اندیشه و توانهای عمل، و این امکان که کار روی شیوههایی که ما بهگونهای غیر ارادی بهمنزلهی سوژه برساخته میشویم به اندازهی شیوههایی که به نحو ارادی در جهان عمل میکنیم، برای تغییر جهان اهمیت دارند. هدف از بررسی توان عمل در این رساله فراهمآوردن گونهای مکمل برای آن دسته از فلسفههای عمل است که کانون توجهشان اعمال قصدمند افراد در جهان است. گرچه این مطالعه قرار نیست جانشینی برای این شیوههای نگریستن به عمل باشد، اما استدلالش این است که نگریستن به عمل انحصاراً به این شیوه [یعنی صرفاً با تمرکز روی اعمال ارادیِ افراد]، هم از نظر هستیشناسانه ناکافی است و هم از دیدگاه اخلاقی و سیاسی. آزادی و جبر در طول تاریخ فلسفه، مسئلهی آزادی و جبر به شیوههای متفاوتی مطرح شده است. یکی از صورتهای مدرنِ طرح این مسئله قیاسی دوحدی میان دو موضع است: موضعی که معتقد است آزادی انسانی را باید مستثنا و فارغ از شرایط نا_ انسانی نگریست [3] ، و در مقابل آن، موضعی که انسانها را محصول نظامهای اجتماعی، زیستشناختی و تاریخی تعینیافته تلقی میکند که دقیقاً به همین دلیل، آزاد نیستند که خودانگیخته عمل کنند، امری نو بیافرینند و جهان را تغییر دهند. موضع نخست عمل انسانی را مستثنا و فارغ از امر نا_انسانی مینگرد، و موضع دوم امر انسانی را چنان سفتوسخت درون فرایندهای طبیعی و اجتماعیِ جبرآمیز قرار میدهد که هیچ معنای معقولی از عاملیت باقی نمیماند؛ بر اساس این موضع، عمل همواره صرفاً عکسالعمل [یا واکنش] است. واضح است که وضعیت فکری بسیار پیچیدهتر از اینهاست، اما آنچه گفتیم دو تصویر کلی از شیوههای اندیشیدن به امکانهای عمل انسانی در جهاناند که مقابل یکدیگر صفآرایی کردهاند. اما بهرغم این قیاسِ دوحدّی، در قرن گذشته شماری از فلسفهها ظهور کردهاند که بهوضوح در هیچ یک از این موضعها قرار نمیگیرند، چراکه از سویی انسانها را درون فرایندهایی گستردهتر قرار میدهند، اما از سوی دیگر این ساختارها و فرایندها را نافیِ امکان خودانگیختگی، آفرینشگری و نوبودگی (که عموماً جنبههای مهم عمل به شمار میآیند) تلقی نمیکنند. از این شیوههای اندیشیدن برداشت جدیدی از عمل بیرون میآید که مبتنی بر فرض منحصربهفرد بودن انسان نیست. اما این برداشت به اندازهی کافی تئوریزه نشده است، زیرا بسیاری از تفسیرهای اخلاقی و سیاسیِ «اندیشهی پساساختارگرا» عمدتاً روی جنبههای ضدانسانگرایانهی این اندیشه بهمثابه ویژگیهایی که عمل و عاملیت انسانی را ناممکن میکنند، متمرکز شدهاند [i] و بهاینترتیب، منابعی را که پساساختارگرایی برای بازاندیشیِ عمل اخلاقی و سیاسی فراهم میآورد نادیده گرفتهاند. یکی از اهداف این رساله نشاندادن این است که چگونه با رهاکردن اصل منحصربهفردبودنِ انسان آنگونه که برداشتهای انسانگرایانه از عاملیت به آن پایبندند، و بازاندیشی عاملیت انسانی بهمثابه امری محاط در بافتها و شرایطی که موجودات و عناصر نا_ انسانی را (بهجای آنکه طرد کنند) در بر میگیرند، برداشتی از عاملیت میتواند پدید آید که غنای بیشتری دارد و تفاوتهای ظریف را نادیده نمیگیرد. اتفاقی مشابهِ این در چارچوب فلسفهی ذهن و هوش مصنوعی نیز افتاده است که بر اساس آن برخی اندیشمندان کوشیدهاند سرشت غیرفردگرایانه و موقعیتمند (وابسته به بافت) اعمال را نسبت به جنبههای برنامهریزیشده (مستقل از بافت) [ii] برجسته سازند. در هر دو مورد، دست از مفهوم عاملیت برنمیداریم، بلکه به برداشتی از عاملیت بهمثابه عمل کردن_ با عناصر بافتاری [4] میرسیم. انبوهی از عناصر وجود دارد که مقدم بر ظهور افراد و جماعتها هستند و نقش مهمی در ظهور آنها بازی میکنند. امر نا_ انسانی نهفقط «طبیعت»، بلکه زبان، نهادها، حالوهواها [5] ، ژستها [6] ، حالمایهها [7] و غیره نیز هست. بنابراین، انسانها نهفقط در مناسبات با «دیگران» (هم انسانی و هم نا_ انسانی)، بلکه از طریق روابط میان عناصری که بهسادگی بهمنزلهی عناصر انسانی یا محصولات ساختهی انسان























