پرش به محتوای صفحه

غرش طوفان – مجموعه چهار جلدی

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۲۹۰۰

صفحه

۱۴۰۳

سال چاپ

وزیری

قطع

گالینگور

نوع جلد

کتاب غرش طوفان نوشتۀ الکساندر دوما به ترجمه و اقتباس ذبیح‌الله منصوری گزیده‌ای از متن کتاب ۱ یک اصیل‏زادۀ سالخورده و یک خوان‎سالار پیر در آغاز ماه آوریل سال ۱۷۸۴ میلادی سه ساعت و ربع بعد از ظهر، مارشال دو ریشلیو آشنای قدیمی ما که در کتاب ژوزف بالسامو به خوانندگان معرفی شد بعدازاینکه رنگ ابروی خود را شست و به صورت خویش در آیینه که پیشخدمت وی نگاه داشته بود نگ

۵٬۴۰۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-075737
شابک
۱۴۰۱۰۵۲۴۱۱
تعداد صفحه
۲۹۰۰
قطع
وزیری
نوع جلد
گالینگور
سال انتشار شمسی
۱۴۰۳

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از ذبیح الله منصوری

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب خاطراتی از یک امپراتور

ذبیح الله منصوری

نگاه

۸۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جراح دیوانه

ذبیح الله منصوری

نگاه

۹۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عشق صدراعظم

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عشاق نامدار: فرانسه و روسیه

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب غزالی در بغداد

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب الماس بودا

ذبیح الله منصوری

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب منم تیمور جهانگشا

ذبیح الله منصوری

ترجمه‌ی بر

نگاه

۱٬۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ماری انتوانت

ذبیح الله منصوری

ترجمه‌ی بر

نگاه

۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شاهزاده خانم محکوم

ذبیح الله منصوری

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فرزند نیل

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خواجۀ تاجدار

ذبیح الله منصوری

نگاه

۲٬۸۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حسن صباح: خداوند الموت

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۸۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شاه جنگ ایرانیان در جنگ چالدران

ذبیح الله منصوری

نگاه

۸۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون

ذبیح الله منصوری

نگاه

۲٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سقوط قسطنطنیه: جنگ دریایی لپانت

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سرزمین جاوید – مجموعه چهار جلدی
۵٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ابن سینا نابغه ای از شرق

ذبیح الله منصوری

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ملاصدرا: فیلسوف و متفکر بزرگ ایرانی
۹۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب غرش طوفان نوشتۀ الکساندر دوما به ترجمه و اقتباس ذبیح‌الله منصوری گزیده‌ای از متن کتاب ۱ یک اصیل‏زادۀ سالخورده و یک خوان‎سالار پیر در آغاز ماه آوریل سال ۱۷۸۴ میلادی سه ساعت و ربع بعد از ظهر، مارشال دو ریشلیو آشنای قدیمی ما که در کتاب ژوزف بالسامو به خوانندگان معرفی شد بعدازاینکه رنگ ابروی خود را شست و به صورت خویش در آیینه که پیشخدمت وی نگاه داشته بود نگریست، با اشاره‏ای پیشخدمت را مرخص کرد و از جا برخاست و قبل از اینکه پیشخدمت از اتاق خارج شود گفت: بگویید خوان‎سالار بیاید. طولی نکشید که خوان‎سالار که لباس رسمی شغل خود را پوشیده بود وارد شد و سر فرود آورد و ریشلیو گفت: امیدوارم همان‏طوری که دستور دادم برای من شام خوبی تهیه کرده باشید. خوان‎سالار گفت: بلی آقا! ریشلیو گفت: آیا از صورت میهمانان مطلع شدید؟ خوان‎سالار گفت: بلی آقا، من شمارۀ آنها را به خاطر سپردم و می‏دانم که ۹ نفر هستند و ۹ سرویس باید برای آنها مهیا باشد. ریشلیو گفت: درست است،، ولی سرویس داریم تا سرویس. خوان‎سالار گفت: بلی عالی‏جناب، اما… . ریشلیو حرکتی کرد که حاکی از عدم رضایت بود و گفت: آقا، کلمۀ «اما» یک جواب درست نیست، زیرا هر دفعه که من کلمۀ اما را شنیده‏‏ام، و در مدت ۸۸‎‎ سال عمر خود مکرر این کلمه به گوش من رسیده، گو اینکه ذکر این بیان خوب نیست، مع‏هذا آزموده‏ام که همواره این کلمه، مقدمۀ یک جواب منفی یا دور از عقل بوده است. خوان‎سالار سر فرود آورد و سکوت کرد. ریشلیو گفت: در چه ساعت شما به ما شام می‏دهید؟ خوان‎سالار گفت: عالی‏جناب، امروز طبقۀ متوسط دو ساعت بعد از ظهر شام می‏خورند و کارمندان اداری و دادگستری و به‏طور‏کلی طبقۀ کارمند سه ساعت بعد از ظهر صرف غذا می‏نمایند و ساعت صرف شام اصیل‏زادگان، چهار ساعت بعد از ظهر است. ریشلیو گفت: من در چه ساعت باید شام بخورم؟ خوان‎سالار گفت: عالی‏جناب، در ساعت پنج بعد از ظهر شام میل خواهید فرمود. ریشلیو با لحنی حاکی از عدم رضایت و تعجب گفت: پنج ساعت بعد از ظهر شام باید بخوریم؟ خوان‎سالار گفت: بلی عالی‏جناب، و سلاطین در این موقع شام می‏خورند. ریشلیو گفت: سلاطین چه ربطی به من دارند؟ خوان‎سالار گفت: عالی‏جناب، ارتباط پادشاهان با شام شما این است که در فهرست مدعوین که به من دادید نام یک شاه نوشته شده است. ریشلیو گفت: اشتباه می‏کنید، مدعوین امروز من جز اصیل‏زادگان کسی نیستند. خوان‎سالار گفت: من تصور می‏کنم که عالی‏جناب می‏خواهید با خدمتگزار وفادار خود شوخی بکنید و از این ابراز مرحمت بسیار سپاسگزارم، ولی در فهرستی که به من دادید نوشته شده که یکی از مدعوین آقای کنت دو هاگا می‏باشد. ریشلیو گفت: مقصود شما از ذکر نام او چیست؟ خوان‎سالار گفت: کنت دو هاگا یک پادشاه است. [1] ریشلیو گفت: من هیچ پادشاهی را سراغ ندارم که دارای این اسم باشد. خوان‎سالار گفت: عالی‏جناب، خواهشمندم که مرا عفو فرمایید، ولی من تصور می‏کردم، من فرض می‏کردم که ایشان… ‏. ریشلیو حرف او را قطع کرد و گفت: شغل شما تصور کردن نیست و وظیفۀ شما فرض کردن نمی‏باشد. وظیفۀ شما این است که اوامری را که دریافت می‏کنید، اجرا نمایید و اشخاص را به همان نام که من به شما داده‏ام بشناسید، بدون اینکه دنبال تصور و فرض بروید. وقتی‌که من بخواهم چیزی را به اطلاع شما و دیگران برسانم، خود آن را می‏گویم. وقتی چیزی نگفتم، دلیل بر این است که نباید شما و دیگران، در آن خصوص، اطلاعی به‌دست بیاورید. خوان‎سالار برای عذرخواهی، با احترامی زیادتر، سر فرود آورد. ریشلیو گفت: به‎هرحال چون میهمانان من همه اصیل‏زاده هستند، شما باید در ساعت معمولی، یعنی ساعت چهار بعد از ظهر، به ما شام بدهید. قیافۀ خوان‎سالار بعد از شنیدن این حرف گرفته شد و قامتش قدری خم گردید و بعد آهسته سر را بلند کرد و گفت: عالی‏جناب، گرچه می‏دانم که عرض من سبب خشم شما خواهد گردید، ولی ناچارم بگویم که عالی‏جناب باید ساعت پنج بعد از ظهر شام صرف نمایید. ریشلیو برای دومین‌مرتبه ابروان را به هم آورد و گفت: برای چه من باید در ساعت پنج بعد از ظهر شام بخورم؟ خوان‎سالار گفت: برای‎اینکه عملاً غیرممکن است که قبل از ساعت پنج بعد از ظهر شام میل کنید. ریشلیو باوجود ۸۰ سالگی، با یک حرکت سریع، سر را راست کرد و با لحنی باشکوه و آمرانه گفت: آقا، چند سال است که شما در خدمت من هستید؟ خوان‎سالار با احترام جواب داد: بیست سال و یک ماه و یک هفته. ریشلیو گفت: ولی بااینکه بیست سال و یک ماه و یک هفته می‏باشد که در خدمت من هستید، یک روز، حتی یک ساعت به دورۀ خدمت شما افزوده نخواهد شد و هم‏اکنون ارباب دیگری برای خود پیدا کنید، برای‎اینکه من میل دارم که در خانۀ من کلمۀ غیرممکن از دهان کسی بیرون نیاید و سن‎وسال من هم اجازه نمی‏دهد که خود را برای آشنا شدن با این کلمه تر

۵٬۴۰۰٬۰۰۰تومان