پرش به محتوای صفحه
تاریخموجود

سینوهه پزشک مخصوص فرعون

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۱۰۰۰

صفحه

۱۴۰۳

سال چاپ

وزیری

قطع

گالینگور

نوع جلد

کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون نوشتۀ میکا والتاری به ترجمه و اقتباس ذبیح‌الله منصوری گزیده‌ای از متن کتاب فصل اول: دورۀ کودکی مردی که من او را به نام پدر می‌خواندم در شهر تبس یعنی بزرگ‌ترین و زیباترین شهر دنیا، طبیب فقرا بود و زنی که من وی را مادر می‌دانستم زوجۀ وی به شمار می‌آمد. این مرد و زن، تا وقتی که سالخورده شدند فرزند نداشتند و لذا مرا به فرزندی خود پذی

۲٬۲۵۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
تاریخ
شناسه کالا
kj-674266
شابک
۱۴۰۱۰۵۲۴۰۸
تعداد صفحه
۱۰۰۰
قطع
وزیری
نوع جلد
گالینگور
سال انتشار شمسی
۱۴۰۳

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از ذبیح الله منصوری

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب خاطراتی از یک امپراتور

ذبیح الله منصوری

نگاه

۸۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جراح دیوانه

ذبیح الله منصوری

نگاه

۹۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عشق صدراعظم

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عشاق نامدار: فرانسه و روسیه

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب غزالی در بغداد

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب الماس بودا

ذبیح الله منصوری

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب منم تیمور جهانگشا

ذبیح الله منصوری

ترجمه‌ی بر

نگاه

۱٬۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ماری انتوانت

ذبیح الله منصوری

ترجمه‌ی بر

نگاه

۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شاهزاده خانم محکوم

ذبیح الله منصوری

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فرزند نیل

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خواجۀ تاجدار

ذبیح الله منصوری

نگاه

۲٬۸۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حسن صباح: خداوند الموت

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۸۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شاه جنگ ایرانیان در جنگ چالدران

ذبیح الله منصوری

نگاه

۸۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سقوط قسطنطنیه: جنگ دریایی لپانت

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سرزمین جاوید – مجموعه چهار جلدی
۵٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب غرش طوفان – مجموعه چهار جلدی

ذبیح الله منصوری

نگاه

۵٬۴۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ابن سینا نابغه ای از شرق

ذبیح الله منصوری

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ملاصدرا: فیلسوف و متفکر بزرگ ایرانی
۹۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون نوشتۀ میکا والتاری به ترجمه و اقتباس ذبیح‌الله منصوری گزیده‌ای از متن کتاب فصل اول: دورۀ کودکی مردی که من او را به نام پدر می‌خواندم در شهر تبس یعنی بزرگ‌ترین و زیباترین شهر دنیا، طبیب فقرا بود و زنی که من وی را مادر می‌دانستم زوجۀ وی به شمار می‌آمد. این مرد و زن، تا وقتی که سالخورده شدند فرزند نداشتند و لذا مرا به فرزندی خود پذیرفتند. آنها چون ساده بودند گفتند مرا خدایان برای آنها فرستاده و نمی‌دانستند که این هدیۀ خدایان، برای آنها چقدر تولید بدبختی خواهد کرد. مادرم مرا سینوهه می‌خواند زیرا این زن، که قصه را دوست می‌داشت اسم سینوهه را در یکی از قصه‌ها شنیده بود. یکی از قصه‌های معروف مصر این است که سینوهه برحسب تصادف، روزی در خیمۀ فرعون، یک راز خطرناک را شنید و چون دریافت که فرعون متوجه گردید که وی از این راز مطلع شده، از بیم جان گریخت و مدتی در بیابان‌ها گرفتار انواع مهلکه‌ها بود تا به موفقیت رسید. مادرم نیز فکر می‌کرد من از مهلکه‌ها گذشته‌ام تا به او رسیده‌ام و بعد از این هم از هر مهلکه جان به در خواهم برد. کاهنان مصر می‌گویند اسم هر کس نمایندۀ سرنوشت اوست و از روی نام می‌توان فهمید که به اشخاص چه می‌گذرد. شاید به همین مناسبت من هم در زندگی گرفتار انواع مخاطرات شدم و در کشورهای بیگانه سفر کردم و به اسرار فرعون‌ها و زن‌های آنها (اسراری که سبب مرگ می‌شد) پی بردم. ولی من فکر می‌کنم که اگر اسمی دیگر هم می‌داشتم، باز گرفتار این مشکلات و مخاطرات می‌شدم و اسم در زندگی انسان اثری ندارد. ولی وقتی یک بدبختی، یا یک نیک‌بختی برای بعضی از اشخاص پیش می‌آید با استفاده از این نوع معتقدات، در بدبختی خود را تسکین می‌دهند، و در نیک‌بختی خویش را مستوجب سعادتی که بدان رسیده‌اند می‌دانند. من در سالی متولد شدم که پسر فرعون متولد گردید و زن فرعون که مدت بیست و دو سال نتوانست یک پسر به شوهر خود اهداء کند در آن سال یک پسر زائید. ولی پسر فرعون در فصل بهار یعنی دورۀ خشکی متولد شد و من در فصل پائیز که دورۀ آبِ فراوان است قدم به دنیا گذاشتم. [1] من نمی‌دانم که چگونه و کجا چشم به دنیا گشودم برای اینکه وقتی مادرم مرا کنار رود نیل یافت، در یک زنبیل از چوب‌های جگن بودم و روزنه‌های آن زنبیل را با صمغ درخت مسدود کرده بودند که آب وارد آن نشود. خانۀ مادرم کنار رودخانه بود و در فصل پائیز که آب بالا می‌آید مادرم برای تحصیل آب مجبور نبود از خانه دور شود. یک روز که مقابل خانه ایستاده بود زنبیل حامل مرا روی آب دید و می‌گوید چلچله‌ها، بالای سرم پرواز می‌کردند و خوانندگی می‌نمودند، زیرا طغیان نیل آنها را به خانۀ ما نزدیک کرده بود. مادرم مرا به خانه برد و نزدیک اجاق قرار داد که گرم شوم و دهان خود را روی دهان من نهاد و با قوت دمید، تا اینکه هوا وارد ریه‌ام شود و من جان بگیرم. آن وقت من فریاد زدم ولی فریادی ضعیف داشتم. پدرم که به محلات فقرا رفته بود که طبابت کند با حق‌العلاج خود عبارت از دو مرغابی و یک پیمانه آرد مراجعت کرد و وقتی صدای مرا شنید، تصور کرد مادرم یک بچه‌گربه به خانه آورده، ولی مادرم گفت این یک بچه گربه نیست، بلکه یک پسر است و تو باید خوشوقت باشی، زیرا ما دارای یک پسر شده‌ایم. پدرم بدواً متغیر گردید و مادرم را از روی خشم به‌نام بوم خواند، ولی بعد از اینکه مرا دید تبسم کرد و موافقت نمود که مرا مانند فرزند خویش بداند و نگاه بدارد. روز بعد پدر و مادرم به همسایه‌ها گفتند که خدایان به آنها یک پسر داده است، ولی من تصور نمی‌کنم که آنها این حرف را پذیرفته باشند، زیرا هرگز بارداری مادرم را ندیده بودند. مادرم، زنبیل مزبور را که حامل من بود بالای گاهواره‌ای که مرا در آن قرار داده بودند آویخت و پدرم یک ظرف مس برای معبد هدیه برد تا در عبادتگاه اسم مرا به عنوان اینکه فرزند او و زنش هستم ثبت کنند. [2] آنگاه چون پدرم طبیب بود خود مرا ختنه نمود، زیرا می‌ترسید مرا به دست کاهنان معبد برای ختنه کردن بسپارد، زیرا می‌دانست چاقوی آنها تولید زخم‌های جراحت‌آور می‌کند. ولی پدرم فقط برای احتراز از زخم چرکین مرا خود ختنه ننمود، بلکه از این جهت مرا برای مراسم ختان به معبد نبرد که می‌دانست علاوه بر ظرف مس برای ختنه کردن باید هدیۀ دیگر به عبادتگاه بدهد، زیرا پدرم بضاعت نداشت و یک ظرف مس برایش یک شیء گرانبها بود. واضح است که وقتی این وقایع روی داد، من اطلاع نداشتم و بعدها از پدر و مادر خود پرسیدم. تا هنگامی که کودک بودم آنها را پدر و مادر خود می‌دانستم، ولی بعد از اینکه دورۀ کودکی من سپری گردید و وارد مرحلۀ شباب شدم و گیسوهای مرا به مناسبت ورود به این مرحله بریدند پدر و مادر حقیقت را به من گفتند، زیرا از خدایان می‌ترسیدند و نمی‌خواستند که من همیشه با آن دروغ بزر

۲٬۲۵۰٬۰۰۰تومان