سرزمین جاوید – مجموعه چهار جلدی
۲۱۸۷
صفحه
۱۴۰۴
سال چاپ
وزیری
قطع
گالینگور
نوع جلد
کتاب سرزمین جاوید نوشتۀ مرومن گیرشمن، ماریژان موله و ارنست هرتزفلد به ترجمه و اقتباس ذبیحالله منصوری گزیدهای از متن کتاب مقدمۀ مترجم ما ایرانیان در میهن خود غریبیم، زیرا آن را نمیشناسیم و اطلاعات ما دربارۀ وطنمان از چند تاریخ کلاسیک _ که همه ناقص و گنگاند_ تجاوز نمیکند. در تاریخهای کلاسیک ما، قبل از دیباچه، یک فضای مجهول وجود دارد که مثل سطح سیارۀ زهره
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- تاریخ
- شناسه کالا
- kj-589840
- شابک
- ۱۴۰۱۰۵۲۴۰۶
- تعداد صفحه
- ۲۱۸۷
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- گالینگور
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب سرزمین جاوید نوشتۀ مرومن گیرشمن، ماریژان موله و ارنست هرتزفلد به ترجمه و اقتباس ذبیحالله منصوری گزیدهای از متن کتاب مقدمۀ مترجم ما ایرانیان در میهن خود غریبیم، زیرا آن را نمیشناسیم و اطلاعات ما دربارۀ وطنمان از چند تاریخ کلاسیک _ که همه ناقص و گنگاند_ تجاوز نمیکند. در تاریخهای کلاسیک ما، قبل از دیباچه، یک فضای مجهول وجود دارد که مثل سطح سیارۀ زهره هیچچیز در آن دیده نمیشود و گویی قبل از دیباچۀ تاریخ ما، یک چاه ویل گشوده شد و همهچیز را در خود فرو برد. وقتی هم به تاریخ میرسیم و میخواهیم چیزی بفهمیم، فترتهای بزرگ به وجود میآیند. برای مثال بهجای دورۀ سلطنت پادشاهان اشکانی که چند قرن طول کشید، یک مغاک عظیم به وجود آمد که چیزی در آن دیده نمیشود. در صورتی که آن پادشاهان بزرگ _که همه ایرانی بودند_ از مشرق تا مغرب حکومت میکردند و میتوانستند ارتشهای سیصدهزارنفری بسیج کنند و بعضی تصور میکنند که آنها تاتارند. تواریخی که ما از ایران در دست داریم و به دست جوانان خود میدهیم تا بخوانند مانند کالبد مردۀ تاریخ است و به همین دلیل کسی علاقه به خواندن آن ندارد؛ مگر استادانی که آن را تدریس میکنند و به مناسبت حرفۀ خود مجبورند آن را بخوانند. اولین بار که تاریخی برای ایران نوشته شد، چهل سال قبل به قلم مرحوم پیرنیا بود. ولی آن مرد بزرگ و میهنپرست فقط به منابع فرانسویزبان دسترسی داشت و زبانهای یونانی قدیم، لاتینی، آلمانی، انگلیسی، پهلوی و سنسکریت را نمیدانست؛ در صورتی که برای نوشتن تاریخ ایران باید از منابعی به این زبانها استفاده کرد. البته منظور ما خدای نخواسته، کوچک کردن کار مرحوم پیرنیا و از بین بردن اجر او نیست. مرحوم پیرنیا در نوشتن تاریخ ایران معلم اول است، همانطور که افلاطون در یونان معلم اول بود. امروز، هر دانشجوی دانشکدۀ فلسفه و ادب بیش از افلاطون اطلاعات فلسفی دارد، ولی تا جهان باقی است احترام افلاطون محفوظ و او را معلم اول میشناسند؛ مرحوم پیرنیا هم بین مورخان ما پیوسته معلم اول خواهد بود. در تواریخی که به اسم تاریخ ایران در دست مردماند، اثری از اکتشافات چهل سال اخیر نمیتوان یافت _که با همت و کوشش یک عده از ایرانشناسان فداکار انجام شدهاند_ در صورتی که فقط از تخت جمشید شانزدههزار کتیبه به دست آمده است که همه را خواندهاند و این اکتشافات تاریخی (در ایران) در دنیای علم، ولوله به وجود آوردهاند. چون آشکار شده که سهم ملت ایران در تمدن جهان به قدری است که بدون اغراق و خودپرستی باید بگوییم دنیا در آن زمان هرچه داشت، از ایران داشت و این حقیقت را باید به جوانان وطن گفت تا تصور نکنند که ما رهین تمدن مغربزمین بودیم. اینک ما درصدد برآمدهایم که میهن خود را در حدود توانایی به هموطنان خویش بشناسانیم و مأخذ نوشتۀ ما اکتشافات تاریخی چهل سال اخیر و آثاریاند که به زبانهای دیگر راجع به ایران نوشته شدهاند. ما زبانهای یونانی قدیم، لاتین، آلمانی، پهلوی و سنسکریت را نمیدانیم، ولی علاوهبر زبان ملی خودمان به زبانهای انگلیسی و فرانسوی آشنا هستیم و میتوانیم از آثار محققان و مورخان دانشمند خارجی اقتباس کنیم. در نوشتههای دیگران که ما از آنها استفاده کردهایم، یک قسمت عبارت است از واقعیتهای غیرقابل تردید تاریخی و قسمتی دیگر که مربوط به دوران اولیه است، فرضها و افسانههاییاند بر پایۀ استنباط خود محققان و معلوم است که فرض یک محقق جای واقعیت تاریخی را نمیگیرد، اما اطلاع از آن بیفایده نیست. اینک مقدمه را خاتمه میدهیم و سرگذشت تاریخی خود را که با افسانهای دلپذیر شروع شده است و بهتدریج وارد واقعیات تاریخی میشود، از نظر خوانندگان میگذرانیم. ایرانیان در سپیدهدم تاریخ دختر جوان که قامتی بلند و باریک داشت، در دامنه تپۀ مشرف به دریاچه کنار درختهای زیتون ایستاده بود و نزدیک شدن کشتی را تماشا میکرد. کشتی با چند گوزن کشیده میشد که کنار دریاچه، در خشکی حرکت میکردند. از درون کشتی، آواز زنی به گوش میرسید که با لحنی خوش چنین میخواند: ای جان من، بیا به کوه برویم و در آنجا مادهگاوان را بدوشیم و بعد روی علفها بنشینیم. دختر جوان که نزدیک شدن کشتی را مینگریست، به خود گفت امروز «ایرانبان [1] » نشاط دارد و آواز میخواند. حدس دختر جوان درست بود و آن روز «ایرانبان» نشاط داشت و اتباعش میدانستند که وقتی ایرانبان نشاط داشته باشد، آواز میخواند. ایرانبان زنی بود تقریباً چهلساله، بلندقامت، فربه، با موهای طلایی و همواره چوبی از درخت گز در دست داشت. او بر کشوری وسیع سلطنت میکرد که نزدیک به دویستهزار تن در آن میزیستند. یک طرف کشور او در مغرب «سیَلْک» بود و طرف دیگرش در مشرق «نیگ» و بین این دو نقطه غیر از آب وجود نداشت. وقتی ایرانب





















































