پرش به محتوای صفحه
تخفیف کتاب‌خوانی۲۰٪ تخفیف

شب های طاعون

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

۶۶۱

صفحه

۱۴۰۵

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

۱٬۲۵۰٬۰۰۰۲۰٪۱٬۰۰۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

معرفی کتاب

کتاب “شب های طاعون” نوشتۀ اورهان پاموک ترجمۀ ایلناز حقوقی گزیده ای از متن کتاب: کتاب “شب های طاعون” نوشتۀ اورهان پاموک ترجمۀ ایلناز حقوقی بخش اول مسافران کشتی بخاری که در سال 1901 از استانبول به مقصد اسکندریه به راه افتاده بود و در میان دودهای غلیظی که از دودکش‌هایش بیرون می‌رفت دریا را در‌می‌نوردید، پس از چهار روز حرکت به سمت جنوب و پشت سر گذاشتن جزیرۀ رودس و نصف روز حرکت در آب‌های خطرناک و طوفانی جنوب، می‌توانستند از دور برج‌های ظریف قلعۀ آرکاز را در جزیرۀ مینگر ببینند. بسیاری از مسافران کشتی به این قلعه که در مسیر استانبول به اسکندریه بود و از دور مانند شبحی اسرارانگیز می‌نمود با کنجکاوی و شیفتگی می‌نگریستند. بعضی از کاپیتان‌ها که روحیۀ لطیفی داشتند وقتی جزیره چون الماسی سبز در افق نمایان می‌شد، با لحن هومر در ایلیاد ، می‏گفتند «الماس سبز از سنگ صورتی» و مسافران را به عرشه دعوت می‌کردند تا از تماشای این منظره لذت ببرند. نقاش‌هایی که رهسپار شرق بودند این منظرۀ رمانتیک را با طوفان‌های کبود می‌آمیختند و با اشتیاق فراوان روی بوم می‌آوردند. اما بعضی از این کشتی‌ها به جزیرۀ مینگر می‌رفتند؛ زیرا فقط سه کشتی‌ مرتب هفته‌ای یک‌بار به جزیره سر می‌زدند: یکی کشتی ساخالین که برای شرکت ام‌ام [1] بود و صدای زیر شیپورش را همۀ ساکنان آرکاز می‌شناختند. دیگری کشتی اکوادور که شیپورش صدای بم‏تری داشت و سومی کشتی کوچک زئوس که برای شرکت پانتالیون بود و صدای شیپورش به‌ندرت و کوتاه شنیده می‌شد. پس نزدیک شدن یک کشتی نا‎آشنا به جزیرۀ مینگر، دو ساعت قبل از شروع حکایت ما در نیمه‌شب 22 نیسان، حاکی از وضعیتی استثنایی بود. این کشتی کوچک که با دودکش‌های باریک سفید و دماغۀ نوک‌تیز از سمت شمال مانند یک جاسوس آرام و بی‌‌صدا به جزیره نزدیک می‌شد عزیزیه کشتی پرچم‌دار عثمانی  بود. کشتی به دستور پادشاه عبدالحمید دوم هیئت عثمانی برگزیده‌ای را برای مأموریتی بسیار ویژه از استانبول به چین می‌برد. این هیئت هفده‌نفره که برخی‌هایشان فینه [2] ، دستار و کلاه داشتند از ملاها، نظامی‌ها، مترجم‌ها و مأموران دولت تشکیل شده بود. عبدالحمید در لحظه‌های آخر قبل از سفر، برادرزاده‌اش پاکیزه‌سلطان و همسرش دکتر نوری را که به‌تازگی با هم ازدواج کرده بودند به این گروه ملحق کرده بود. زوج جوان خوشبخت، هیجان‌زده و کمی سردرگم نمی‌توانستند دلیل ملحق‌شدنشان به هیئت چین را بفهمند و دراین‌باره بسیار با هم صحبت کرده بودند. پاکیزه‌سلطان که مثل خواهران بزرگ‌ترش اصلاً عموی پادشاهش را دوست نداشت، مطمئن بود پادشاه برای آزار او و همسرش آنها را به این هیئت ملحق کرده، اما نمی‌توانست منطقی برای فرستادنشان به چین پیدا کند. بعضی از سخن‌چین‌های کاخ می‌گفتند قصد پادشاه دور کردن زوج جوان از استانبول است تا در سرزمین‌های آسیایی مبتلا به تب زرد شوند یا در مسیر عربستان وبا بگیرند و بمیرند. برخی دیگر نیز می‌گفتند نیت پادشاه تنها پس از اجرای نقشه‎هایش معلوم می‌شود. اما آقای داماد، دکتر نوری، خوشبین‌تر بود. او پزشک قرنطینه‌ای سی‌وهشت‌ساله و بسیار ماهر و کوشا بود. در کنفرانس‌های سلامت بین‌المللی نمایندۀ دولت عثمانی بود و با موفقیت‌هایش توجه عبدالحمید را جلب کرده بود. دکتر نوری پس از آشنایی با عبدالحمید، مانند بسیاری از دیگر پزشکان قرنطینه، فهمیده بود که پادشاه به همان اندازه که رمان‌های جنایی را دوست دارد، دربارۀ پیشرفت طب در اروپا نیز کنجکاو است. پادشاه همۀ پیشرفت‌ها در زمینۀ آزمایشگاه‌ها، میکروب‌ها و واکسن‌ها را دنبال می‌کرد و می‌خواست آخرین دستاوردهای پزشکی را به استانبول و تمام سرزمین‌های عثمانی بیاورد. دکتر نوری شاهد بود که پادشاه از بیماری‌های واگیردار جدیدی که از آسیا و چین به غرب آمده باخبر شده و به تکاپو افتاده است. عزیزیه ، کشتی مسافرتی پادشاه، به‌خاطر طوفانی نبودن هوای مدیترانه شرقی سریع‌تر از آنچه محاسبه کرده بودند حرکت می‌کرد. با اینکه بندر ازمیر در مسیر گذرگاه نبود، اما به آنجا رفت. وقتی داشت به اسکله‌ مه‌گرفتۀ ازمیر نزدیک می‌شد، کاپیتان از نردبان باریک به کابین رفت و به اعضای هیئت توضیح داد که مسافری اسرار‌آمیز سوار کشتی خواهد شد. کاپیتان روسی می‌گفت حتی خودش هم خبر ندارد او کیست. مسافر اسرارآمیز عزیزیه سربازرس امپراتوری عثمانی، کیمیاگر و داروساز مشهور، بونکوفسکی‌پاشا بود. این مرد شصت‌سالۀ تکیده، اما پر‌تلاش، کیمیاگر بزرگ پادشاه و مؤسس داروسازی مدرن عثمانی بود. همچنین چندین شرکت تولید گلاب و عطر، آب معدنی و داروسازی را در تملک داشت و در حرفه‌اش بسیار موفق بود. طی ده سال اخیر فقط به سر‌بازرسی قوانین سلامتی و بهداشتی دولت عثمانی مشغول بود. گزارش‌هایی دربارۀ وبا و طاعون برای پادشاه حاضر می‌کرد. به نام پا

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
رمان تاریخی
شناسه کالا
kj-837030
شابک
۹۷۸۶۲۲۲۶۷۱۹۲۱
تعداد صفحه
۶۶۱
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۵

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از ایلناز حقوقی

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
۲۰٪۱٬۲۵۰٬۰۰۰
۱٬۰۰۰٬۰۰۰تومان