ایهام
چینش کتابها

بخشی از کتاب: هنوز آسمان تاریک بود. هنوز هوا مه داشت. صدای برخورد موجهای آب با ساحـل شنی و غلتیـدن و فروافتادن موجهای کوچک و بزرگ به گوش میرسید. دریا یکباره حمله میکرد و باز پا پس میکشید. کف به دهان میآورد و خستگیناپذیر و یکنفس میجنگید و میجنگید. مصطفـی رفته بود. دورتـرها تختـهپـارهای کنـار دریــا به چشـم میآمد. در…

میشـل ولبک، با نـام اصــلـی میشـل تـومـا (زادهی 26 فوریه 1956 در فرانسه)، نویسنده، شاعر، طنزپـرداز و کـارگـردان فرانسـوی است که با دیـدگـاههـای خاصـش از بشــریت و جهـان، شنـاخـته میشود. او شناختهشدهتریـن نویسنـدهی نســل جدیـد فرانسـه است و به اعتقاد منتقدیـن، مهمترین نویسندهی فرانسه بعد از آلبر کامو است. او وارث اصیـل مارکی دوسـاد، ژرژ باتـای و موریـس بلانشو است…

گلسـرن بودایجـی اوغـلـو در سال 1947 در آنکـارا به دنیا آمد. وی در سـال 2005 بزرگترین اولین و تنها مرکز روانپزشکی ترکیه را در آنکارا به نام “MEDALLION” تأسیس کرد. وی در سـال 2011 اولیـن کتاب خـود به نـام «برگـرد به زندگـی» را به چـاپ رسـانـد که داستـان این کتـاب موضـوع سـریـال معــروف «عـروس استـانبـول» شـد. از هــر پنـج رمـان…

بخشی از کتاب: مراد که متوجّه حضور بانو در پشت پنجره شده بود، بی هیچ التفاتی به سمت حوض انتهای باغ رفت. به محض احساس حضور بانو ترنج در پشت پنجره، دستهایش سست شده بودند. طوری که افسار اسب چند باری بیاختیار از دستانش به زمین افتاد... صدای خسخس و نفسنفسزدن سینهی مراد از نفس اسب بیشتر به گوش میرسید؛…

بخشی از کتاب: «هفت روز نیمهآرام» را میتوان شبهرمانی به حساب آورد که در آن صرفاً توالی زمانی حفظ شده و با پایبندی به سطوح مستند کوشیده شده تا به قول یاکوبسون، «رئالیسم خود» محقق و کمی هم با طبقهی «رمان» بازی شود. این اثر شامل دوازده شخصیت ثابت و چند شخصیت متغیر است که هفت روز را در گفتوگو…

بخشی از کتاب: همیشه در پَس لبخندهایم اشک پنهان است همیشه ترسِ پیدا گشتن شَک پشتِ ایمان است نمیخواهم بهار آرزوهای دلم باشی که آدمبرفی تنها، خریدار زمستان است هوای تازهای آرامشِ مرگم نمیخواهد برای خواب شنزارم، نفس آغاز طوفان است درونم کودکی پیدا نخواهی کرد، مدتهاست جهانم شهربازی نه، سرای سالمندان است

بخشی از کتاب: اینجا، آدمها به گور نمیروند ، عشق است که به گورها میرود! خستهام! از این جهان خستهام که پر است از خواب های سرگردان و زندانی! چار و ناچار باید رقصید میان آتش و شعلههای جهنمی! آیا بعدِ من، خاکسترم ترانهای خواهد شد سزاوار دهان عاشقان دنیا؟ پس از من گیاهی خواهد دمید که اندوهانم را در…

درباره کتاب: متن حاضر، برگردان ادبی منظومهی خسرو و شیرین نظامی است. در این کتاب سعی شده است ضمن حفظ اصالت ادبی و بدون دخل و تصرف در روند طبیعی داستان، نثری روان و ادبی برای خوانندهی روز آماده شود. تفاوت نسخهی حاضر با متن اصلی، علاوه بر زبان، کوتاه شدن توصیفات و نادیدهگرفتن جزئیات قابل اغماضی است که وجود…

بخشی از کتاب: روی قایق نجات بودم و هنوز کشتی عظیم تایتانیک همانطور آرام در حال غرقشدن بود و من از سرما درون آب پر از یخ آویزان، تکیه به قایق نجات، مادر را که در قایق بیهوش بود، نگاه میکردم. صدایی ناآشنا و مبهم در گوشهایم زوزه کشید، قوت گرفت، بعد فریاد خشدار و ناموزونی شد: «زود باشید ببرید…

بخشی از کتاب: کلهام شده بود شالیزار. هزار هزار گنجشک به دانههای برنجی مغزم نوک میزدند و فکرهای آشفته ی مغزم را دانه دانه برمیچیدند. تمام آدمها را ،تمام خاطراتم را، فقط و فقط عطا چون مترسکی رو به باد تاب میخورد و گنجشکها حتی بهش نزدیک هم نمیشدند. مغزم شده بود شبیه یک بیابان خالی خالی. تنها عطا شبیه…

درباره کتاب: شاهزادهای جوان از دورترین نواحی شمال، برای ازدواج سیاسی با امپراتور، در جایی که یادآور امپراتوری چین است، به جنوب فرستاده میشود. برادرانش مردهاند، ارتشها و ماموتهای جنگیشان مدتهاست شکست خورده و در قفس در پشت مرزهایشان محبوس شدهاند. در حالی که تنهاست و گاه مورد اهانت قرار میگیرد، باید متحدانش را با دقت انتخاب کند. خرگوش، کنیزکی…

درباره نویسنده: یانیس ریتسوس که دهها سال مورد بی مهری و بیاعتنایی قرار گرفت و بارها آثارش و نامش در سرزمین خودش و دیگر کشورها مورد سانسور و ممنوعیت قرار گرفت، به تدریج در جامعهی جهانی شناختهتر شد و او سه بار نامزد جایزه نوبل شد، اگرچه برخلاف هموطنانش جورج سفریس و ادیسه الیتیس، هرگز این افتخار را دریافت نکرد.…

بخشی از کتاب: نه هیچ شانهی محکم، نه تکیهگاه بیاور نه باز از پی تسخیر من، سپاه بیاور قرار نیست در آغوش خود بگیریام، اینبار تو بیقرار به آغوش من پناه بیاور شکوه جشن مناند این ستارههای نگاهم به چشمروشنی من، شبی سیاه بیاور مرا چه کار به مهتاب؟ تا که سیر ببارم به آسمان دلم، ابر پابهماه بیاور در…

درباره کتاب: مریم تصمیم دارد یک دکتر روانشناس شود اما او قبل از اخذ دیپلم مادر خود را بر اثر سرطان از دست میدهد و به علت ناراحتی در آن سال در کنکور سراسری شرکت نمیکند. مجدداً تلاش بیشتـری میکند و با تشویق مادربزرگ و خالهاش در سال بعد موفق به قبولی در رشتهی روانشناسی دانشگاه تهران می شود. متاسفانه…

بخشی از کتاب: از من گذر کن ای غم فرداها از من که منجلابم و پاپوشم عریانم و حراجی اسرارم دائم لباس تازه نمیپوشم از من گذر کن ای جسد شادی طوفان سرفهدار شتابانم بیزارم از شکوفهی فروردین من سینهچاک زردی آبانم افشاندهام به خاک پر از شوقت غمهام را که کشور بی مرز است دلخوش به سبزی وطنت هستی؟…

بخشی از کتاب: پرتم، پریدهرنگترین گاهِ نیستم از یاد برده است حواسم که کیستم زانو نداشت فرطِ نیاسودنِ سرم بر شانهی زوال، سرم را گریستم روزی نمیرود که مرا سرنمیپرم روزی نمیرود که پریخانه نیستم خونخوردهی وخامتِ ماخولیاستم خونابهی جراحتِ دیوانگیستم از یاد برده است حواسم دوباره را گفتند: رأس ساعت ماندن بایستم

درباره کتاب: "آپاراتوس مصلحت" تصویری است از تناقضهای قدرت، حقیقت، و انسانیت. داستان در یک فضای بسته و نظامی روایت میشود، جایی که شخصیتها درگیر وظایف، تعهدات و شکنندگی باورهای خود هستند. از ژنرالی متفکر و شاعرمسلک تا سربازی که به دنبال هویت گمشده خویش است، هر کدام در جستوجوی چیزی فراتر از نقشهای محولشده به آنها هستنـد. نمایشنـامه، با…

درباره کتاب: «این کتاب روایتگر «ازخودبیگانگی» انسان درهیاهوی گنگ روزگار کنونیست و با برانگیختن اصلی ترین دغدغهی وجودی انسان «مرگ»، او را به بازاندیشی دوبارهی بنیادهای اصیلش وا میدارد. دیالکتیک تغزلی این روایت به سراغ سرگردانی پر از یاس و ناامیدی ابلیس در دوره ی پسامدرن میرود، و مواجههی کلامی او را با مرگ به تصویر میکشد.مرگ پذیرای تنهایی جاودانهی او…

بخشی از کتاب: قلمم پابهماه بود در گلویم که بهار متولد شد پشت پنجرهی گُلدانها تو به دنیا آمدی و من جای اذان در گوشهایت شعر خواندم مبادا روزی دفترت پُر شود از تنهایی که سیصد و شصت و پنج روز سال تمام عمرت را میان قامتالصلاةِ قد خمیدهاَت صرف گریههای کبیسه کنی که باید همیشه لبخندت ادامهی حیات من…

درباره کتاب: مجموعه داستانی پیش رو یکی از آثار اشراق النهدی، نویسندهی معاصر عمانی است که در بردارندهی سیزده داستان کوتاه و بلند، که غالباً بازتاب دهندهی اندیشهها، دغدغهها، آرزوها، رنجها، سختیها و تلاشهای مردم عمان است. موتیف اصلی این داستانها که به نوعی موضوع مشترک آنها به شمار میآید و نویسنده بیش از تمهای دیگر به آن پرداخته، مسئلهی…

درباره کتاب: سه شخصیت در سه دورهی مختلف از زمان، ناگزیر به انتخابهایی شدهاند که آنها را در روزمرگی زنجیر کرده. ولی پس از سیری از وقایع، روبهروی هرکدام از آنها جادهای بارانی و ناآشنا ظاهر میشود. یک پیچ اضافی در کوچه، یک بلیط به شهری از یادرفته و یک کارت ویزیت که میتواند دردی عمیق را مداوا کند. هر…
نویسندگانی که کتابشان در نشر «ایهام» چاپ شده است
این لیست از دادههای واقعی کتابهای همین ناشر استخراج شده است.
مترجمانی که با نشر «ایهام» همکاری داشتهاند
فهرست مترجمهایی که آثارشان در این نشر منتشر شده است.














































































