بازاریابی و فروش
شرکت چاپ و نشر بازرگانی
پل فاریس-نیل بندل-فیلیپ فایفر-دیوید ریبستین
ترجمهی کامبیز حیدرزاده-شهناز نایب زاده
علم
شرکت چاپ و نشر بازرگانی
پل فاریس-نیل بندل-فیلیپ فایفر-دیوید ریبستین
ترجمهی کامبیز حیدرزاده-شهناز نایب زاده
علم
هر کسبوکاری، از یک غرفهی کوچک تا یک شرکت بزرگ، دیر یا زود به یک پرسش ساده میرسد: مشتری از کجا بیاید و چرا بماند؟ دستهی «بازاریابی و فروش» کتابجم برای همین پرسش ساخته شده است. اینجا کتابهایی پیدا میکنید که یا مثل یک درسنامه پایههای بازاریابی را توضیح میدهند، یا مثل یک مربی کنار دست فروشنده مینشینند، یا از دل تجربهی واقعی بازار حرف میزنند. در این صفحه میخوانید این کتابها چه تفاوتی با هم دارند، بر اساس شغل و هدف خودتان کدام را انتخاب کنید و چطور چیزی را که میخوانید در کار امروزتان امتحان کنید.
هدف ما نصیحتکردن نیست. میخواهیم انتخابتان را ساده کنیم. برای هر کتاب فقط چیزی میگوییم که از عنوان و توضیح خودش پیداست و مشخصات کامل در صفحهی همان کتاب است.
بسیاری این دو را یکی میدانند، ولی فرقشان مهم است. بازاریابی یعنی فهمیدن بازار: مشتری کیست، چه میخواهد، از چه میترسد، رقیبها چه میکنند و محصول ما کجای این نقشه ایستاده است. فروش یعنی لحظهی رویارویی: گفتوگو، پیشنهاد و رساندن مشتری به تصمیم.
بازاریابی خوب زمین فروش را هموار میکند و فروش خوب به بازاریابی بازخورد میدهد. فروشندهای که از حرف مشتری چیزی میفهمد، مهمترین اطلاعات بازار را در دست دارد. برای همین کتابهای این دسته گاهی هر دو را با هم توضیح میدهند و گاهی جدا. اگر تازه شروع کردهاید، خواندن هر دو نگاه بهتر است.
مطلب کوتاه دربارهی بازاریابی در اینترنت فراوان است، ولی بیشترش تکهتکه است: یک نکتهی جدا، یک فهرست دهتایی، یک ترفند. کتاب چیزی را میدهد که تکهها نمیدهند: ساختار. میفهمید هر ترفند در کجای نقشه مینشیند و چه زمانی به درد میخورد.
مزیت دیگر این است که کتابهای بازاریابی از دل تجربهی سالها و بازارهای مختلف نوشته میشوند. ابزارها عوض میشوند ولی اصل ماجرا، یعنی درک انسان، کمتر تغییر میکند. کسی که اصول را بداند، هر ابزار تازهای را سریعتر یاد میگیرد.
اگر دانشجوی مدیریت، بازرگانی یا رشتههای نزدیک هستید، کتابهایی مثل «اصول بازاریابی جلد ۲»، «مبانی و مدیریت بازاریابی» و «برنامه ریزی بازاریابی» با عنوانشان روشن میکنند که درسنامهاند. «ارتباطات بازاریابی» و «مدیریت بازاریابی بین بنگاهی با رویکرد جهانی» هم از همین جنساند و از اسمشان پیداست به شاخههای مشخصتری میپردازند. پیش از خرید، حتما ویرایش، مترجم و ناشر را در صفحهی کتاب ببینید، مخصوصا اگر کتاب درسی یک استاد است.
اگر یک مغازه، کارگاه یا کسبوکار اینترنتی دارید، دنبال چیزی هستید که فردا صبح بشود امتحانش کرد. کتابهایی که ایدههای کوتاه و عملی میدهند، مثل «۱۰۰ ایده برتر بازاریابی»، برای شما مناسبترند. ایدهی کوتاه را انتخاب کنید، در کارتان امتحان کنید و ببینید جواب میدهد یا نه.
فروشندهی حرفهای هر روز با آدمها سروکار دارد و به تکنیک و نگرش نیاز دارد. عنوان «اول انسان بعد فروش» که زیرعنوانش از فروش بیمهی عمر از منظری دیگر میگوید، نشان میدهد که بعضی کتابها فروش را از زاویهی رابطه با انسان میبینند، نه فقط از زاویهی عدد.
اگر مسئول تصمیمهای بزرگتر هستید، کتابهایی که برنامهریزی و مدیریت بازاریابی را از دید مدیر توضیح میدهند به کارتان میآیند. برای بخشهای نزدیک هم میتوانید سری به مدیریت و کارآفرینی و استارتاپ بزنید.
این دسته چند مسیر اصلی دارد. آشنایی با آنها به شما کمک میکند دقیقتر جستوجو کنید.
کتابهایی که مفهوم بازار، بخشبندی، هدفگذاری و آمیختهی بازاریابی را توضیح میدهند. اینها زمین محکمی برای بقیهی مسیر میسازند.
چرا مردم میخرند یا نمیخرند؟ کتابهایی که سراغ روانشناسی مصرفکننده و روشهای پژوهش بازار میروند، به این پرسش میپردازند. فهم رفتار مشتری بیشک از مهمترین مهارتهای بازاریاب است.
پیام درست، به آدم درست، در جای درست. کتابهایی مثل «ارتباطات بازاریابی» به همین موضوع میپردازند.
از گفتوگوی اول تا بستن قرارداد. این گروه بیشتر عملیاند و برای کسی که هر روز با مشتری روبهرو میشود، سودمندند.
بعضی کتابها میگویند پشت هر مشتری یک آدم است. عنوانی مثل «بازاریابی انسان به انسان» همین نگاه را از اسمش نشان میدهد.
ترس رایج مبتدیها این است که کتابی بخرند که یا خیلی دانشگاهی و خشک باشد یا خیلی شعاری و سطحی. برای این که گرفتار نشوید، اول از خودتان بپرسید چرا میخواهید بازاریابی بخوانید. اگر برای درس است، سراغ درسنامه بروید. اگر برای کسبوکار خودتان است، سراغ کتابهای عملی و کوتاه.
پیشنهاد ما برای یک تازهکار کسبوکار این است: اول یک کتاب مقدماتی که زبانش روان باشد و بعد یک کتاب ایدهمحور که بتوانید ایدههایش را امتحان کنید. وقتی چند ایده را در کار خودتان آزمودید، کتابهای عمیقتر برایتان معنا پیدا میکنند. کسی که اول تجربه دارد، درسنامه را بهتر میفهمد.
اگر میخواهید مهارتهای شغلیتان را هم تقویت کنید، دستهی مهارتهای شغلی و رزومه هم برای شما مفید است.
این پرسش را زیاد میشنویم. جواب کوتاه: بستگی دارد. درسنامهها کامل و منظماند و همهی مفاهیم را از پایه میچینند، ولی گاهی خشک و طولانیاند. کتابهای عمومی روانترند، ولی ممکن است بعضی جاها را نپوشانند.
اگر درس دارید، نیاز دارید کتاب دانشگاهی بخرید، ولی اگر برای کار میخوانید، پیشنهاد میکنیم هر دو را ترکیب کنید: از درسنامه برای ساختار استفاده کنید و از کتابهای عملی برای ایده. حتما عنوان، ویرایش و مشخصات را در صفحهی هر کتاب ببینید.
کسبوکار کوچک مزیتی دارد که شرکتهای بزرگ ندارند: نزدیکی به مشتری. شما مشتریهایتان را میشناسید، میتوانید مستقیم با آنها حرف بزنید و سریع تصمیم بگیرید. کتابهای بازاریابی برای کسبوکار کوچک معمولا روی همین مزیت تکیه میکنند.
چند سؤال ساده که هر کسبوکار کوچک باید جواب بدهد: مشتری من دقیقا کیست؟ مشکل او چیست و من چطور آن را حل میکنم؟ او از کجا مرا پیدا میکند؟ چرا باید دوباره پیش من بیاید؟ اگر بتوانید این چهار پرسش را روشن جواب بدهید، نصف کار بازاریابی انجام شده است. کتابهای این دسته کمک میکنند جوابهای دقیقتری بسازید.
پیش از خرید کتاب، یک صفحه کاغذ بردارید و همین چهار پرسش را جواب دهید. جاهایی که نتوانستید جواب بدهید، همان جاهایی است که باید در کتاب دنبالش بگردید.
فروش در ذهن خیلیها یعنی اصرار و ترفند. ولی فروشندههای حرفهای معمولا برعکس فکر میکنند. آنها میدانند مشتریای که فشار حس کند برنمیگردد. فروش خوب یعنی شنیدن، فهمیدن نیاز و بعد پیشنهاد دادن چیزی که واقعا به درد او میخورد.
کتابهای فروش که بر رابطه تکیه دارند، به شما یاد میدهند چطور سؤال بپرسید، چطور گوش کنید و چطور اعتراض مشتری را بشنوید. این مهارتها فقط برای فروش نیستند و در هر رابطهی حرفهای به کار میآیند. اگر از فروش میترسید یا آن را ناخوشایند میدانید، احتمالا از همین نوع کتابها بیشتر خوشتان میآید.
امروز خیلیها فکر میکنند بازاریابی یعنی شبکههای اجتماعی و تبلیغ اینترنتی. ولی مغازهی محله، تابلوی سر خیابان و توصیهی دوست به دوست هنوز از مهمترین راههای رسیدن به مشتریاند. کتابهای بازاریابی و فروش معمولا اصولی را میآموزند که در هر دو دنیا کار میکند: شناخت مشتری، پیام روشن و رابطهی پایدار.
پس اگر کتابی دربارهی بازاریابی سنتی است، آن را کهنه ندانید. و اگر کتابی دربارهی ابزارهای تازه است، آن را جایگزین اصول ندانید. حالت مطلوب این است که هر دو را بشناسید و متناسب با کسبوکار خودتان ترکیب کنید. اگر هم از دنیای اینترنت میآیید و فروشگاه اینترنتی دارید، همان اصلهای سادهی شناخت مشتری در آنجا هم کار میکنند.
مشتری فقط کالا نمیخرد؛ اعتماد میخرد. وقتی برندی ناماش را در ذهن شما جا میکند، انتخابتان سریعتر میشود. بخشی از کتابهای بازاریابی به همین موضوع میپردازند: چطور یک نام، یک تصویر و یک وعده در ذهن مشتری جا میافتد و چطور با گذشت زمان حفظ میشود.
اعتماد را در یک روز نمیسازند و در یک لحظه میشود از دست داد. برای همین بازاریابی خوب از خود محصول شروع میشود. اگر محصولتان مشکل مشتری را حل نکند، تبلیغ خوب هم کمکی نمیکند. کتابهایی که این واقعیت را صادقانه میگویند، بیشتر به کار میآیند تا کتابهایی که فقط ترفند میفروشند.
ارتباط با مشتری هنر است و میشود آن را یاد گرفت. چند اصل هست که در بیشتر کتابهای فروش تکرار میشود. اول، اول گوش بدهید. مشتری اغلب خودش میگوید چه میخواهد و فقط باید شنید. دوم، سؤال باز بپرسید تا او حرف بزند. سوم، پیشنهاد را به نیاز او وصل کنید، نه به ویژگیهای محصول.
چهارم، اعتراض را دشمن ندانید. وقتی مشتری میگوید «گران است» یا «فکر میکنم»، اغلب دارد اطلاعات میدهد. یا چیزی را نفهمیده یا نگرانی دارد. فروشندهی خوب این نگرانی را میشنود و جواب میدهد. پنجم، بعد از فروش هم رابطه را رها نکنید. مشتری راضی منبع مطمئن مشتری تازه است.
بازاریابی امروز با داده و عدد ارتباط نزدیکی دارد: چند نفر دیدند، چند نفر خریدند، هر مشتری چقدر هزینه داشت. این اعداد ابزارند و به شما میگویند کدام کار جواب داده. اما مواظب باشید عدد جای فهمیدن انسان را نگیرد. پشت هر عدد یک آدم است.
کتابهایی که به تحقیقات بازاریابی میپردازند، روشهای جمعآوری و تحلیل داده را یاد میدهند. اگر با عدد راحتاید، این کتابها لذتبخشاند. اگر نه، نگران نباشید؛ بازاریاب خوب کسی است که هم عدد را میفهمد و هم آدم را. برای درک بهتر بخش مالی کسبوکار، سری به حسابداری و مالی بزنید.
بازار ما ویژگیهای خودش را دارد. سلیقهی مشتری، شیوهی پرداخت، اعتماد به فروشنده و اهمیت توصیهی آشنایان در ایران شکل خاصی دارد. کتابهای ترجمهشده اصول جهانی را میآورند و کتابهای تألیفی مثالهای نزدیکتر به ما دارند. خواندن هر دو کمک میکند.
هنگام خواندن، همیشه بپرسید این توصیه در بازار ما چه شکلی پیدا میکند. گاهی یک ایدهی خارجی بدون تغییر جواب نمیدهد و گاهی با کمی تغییر عالی کار میکند. آزمودن در مقیاس کوچک راه اصلی فهمیدن است. یک ایده را روی ده مشتری امتحان کنید، بعد تصمیم بگیرید.
بازاریابی فقط برای بازاریابها نیست. پزشک، وکیل، معمار، طراح و مربی هم هر روز به شکلی خودشان را معرفی میکنند. کتابهای بازاریابی و فروش برای همهی اینها میتوانند مفید باشند، به شرط این که از منظر شغل خودتان بخوانید. یک معمار وقتی میخواند چطور با مشتری حرف بزند، مستقیم از آن در جلسهی بعدیاش استفاده میکند.
برای شغلهایی که رابطهی طولانی با مشتری دارند، مثل بیمه، مشاوره و خدمات، رابطهی انسانی اهمیت بیشتری دارد. به همین دلیل کتابهایی مثل «اول انسان بعد فروش» برای همین گروه جذاباند. و برای شغلهایی که مشتری را یک بار میبینند، جلب توجه و اعتماد سریع مهمتر است.
یکی از راههای خوب استفاده از کتاب بازاریابی در شرکت، خواندن گروهی است. هر هفته یک فصل را یک نفر میخواند و در جلسهی کوتاهی برای بقیه تعریف میکند. بعد همه با هم بحث میکنند که این ایده در کار ما چه شکلی میشود.
این روش سه فایده دارد: تیم زبان مشترک پیدا میکند، ایدهها سریعتر امتحان میشوند و هر کس احساس میکند سهمی دارد. اگر مدیر تیم هستید، انتخاب کتاب مشترک از فروشگاههای آنلاین ساده است و نسخه چاپی را میتوانید آنلاین سفارش بدهید.
مینا در یک فروشگاه لوازم خانگی کار میکند. سالها فکر میکرد فروش یعنی توضیح دادن مشخصات دستگاهها. مشتری میآمد، او همهی ویژگیها را میگفت و مشتری میگفت «فکر میکنم». یک بار از یک کتاب فروش یاد گرفت که اول سؤال بپرسد. روز بعد از یک زن پرسید: «بیشتر برای چه کاری میخواهید؟» جواب او همهچیز را عوض کرد؛ او دنبال دستگاهی ساده برای مادرش بود، نه دستگاهی با امکانات فراوان.
مینا آن روز دستگاهی را پیشنهاد داد که کمترین دکمه را داشت. مشتری خندید و خرید. درس این داستان ساده است: فروش با پرسیدن شروع میشود، نه با گفتن. کتابهای خوب فروش همین را میگویند و ما فقط آن را در داستانی کوچک آوردیم تا ببینید اصلهای بازاریابی و فروش در زندگی واقعی چه شکلی پیدا میکنند.
هر کتابی برای هر کسی نیست. قبل از سفارش، چند پرسش را از خودتان بپرسید. آیا این کتاب برای سطح من نوشته شده؟ آیا مثالهایش به بازار من نزدیک است؟ آیا ایدههای عملی دارد یا بیشتر نظری است؟ چه کسی آن را نوشته یا ترجمه کرده؟ ویرایش آن چه زمانی است؟
پاسخ بیشتر این پرسشها در مشخصات صفحهی هر کتاب هست. عنوان و زیرعنوان هم سرنخ خوبی میدهند. مثلا اگر کتابی در عنوانش «جلد ۲» دارد، ممکن است به جلد اول هم نیاز داشته باشید. اگر عنوانی مثل «مدیریت بازاریابی بین بنگاهی با رویکرد جهانی» را میبینید، از اسمش برمیآید که برای سازمانهای تجاری و نگاه بینالمللی است و شاید برای یک غرفهی کوچک سنگین باشد. کمی دقت در انتخاب، بعدها وقت زیادی صرفهجویی میکند.
در ادامه چند عنوان را فقط از روی اسم و توضیح خودشان معرفی میکنیم. برای جزئیات بیشتر، مشخصات هر کتاب در صفحهی خودش است.
این فهرست فقط آغاز راه است. عنوانهای دیگری هم هستند، از جمله «تجارت جهانی ۸ (درسها و ماجراهای فروش)» و «گفتگوهای بازاریابی در استانبول» که از اسمشان پیداست فضای متفاوتی دارند.
خواندن کتاب بازاریابی بدون امتحان کردن، مثل خواندن کتاب آشپزی بدون آشپزی است. چند توصیهی ساده:
این روش کتاب را از یک تفریح به یک ابزار تبدیل میکند.
بازار عوض میشود. اصول بازاریابی کمتر تغییر میکند، ولی مثالها و ابزارها زود کهنه میشوند. سال انتشار و ویرایش را در مشخصات ببینید.
هیچ کتابی یک فرمول سحرآمیز برای فروش ندارد. کتاب خوب اصول و ابزار میدهد؛ اجرا با شماست.
برای کتابهای درسی، ویرایش و ترجمه اهمیت دارد. یک ترجمهی خوب مفهوم را روشن میکند و ترجمهی ضعیف گیجکننده است. مشخصات را ببینید.
بعضی کتابها از بازارهای دیگر مثال میآورند. اصلهایشان معمولا قابل استفاده است، ولی جزئیات را باید با شرایط بازار خودمان بسنجید.
برای کسی که میخواهد منظم پیش برود، این مسیر را پیشنهاد میکنیم. ماه اول و دوم یک کتاب مقدماتی و روان دربارهی اصول بازاریابی بخوانید. ماه سوم و چهارم سراغ یک کتاب دربارهی رفتار مشتری یا فروش بروید و ایدههایش را در کارتان امتحان کنید. ماه پنجم و ششم به سراغ برنامهریزی و استراتژی بروید تا تصویر کلان را بسازید.
در طول این مسیر، یک دفتر کار داشته باشید و هر آزمایش را در آن ثبت کنید. بعد از شش ماه، چیزی دارید که هیچ کتابی نمیتواند به شما بدهد: تجربهی خودتان. اگر میخواهید مسیر را به سمت رهبری تیم بکشید، رهبری و مدیریت تیم ادامهی خوبی است.
یک کتاب مقدماتی با زبان روان. اگر دانشجو هستید، درسنامهی دانشگاهی. اگر صاحب کسبوکار هستید، کتاب عملی و کوتاه. مشخصات هر کتاب را در صفحهی خودش ببینید.
بازاریابی یعنی شناخت بازار و ساختن تقاضا، فروش یعنی گفتوگو و تبدیل تقاضا به خرید. هر دو لازماند و کتابهای زیادی هر دو را با هم میآورند.
بله. بعضی کتابها ایدههای کوچک و عملی میدهند که برای کسبوکار کوچک مناسباند. بعضی هم بیشتر برای سازمانهای بزرگ نوشته شدهاند؛ مشخصات را ببینید.
ویرایش هر کتاب در صفحهی خودش نوشته شده است. اگر کتاب برای درس دانشگاه است، ویرایش را با فهرست منابع استاد مطابقت دهید.
نسخه چاپی را میتوانید آنلاین سفارش بدهید. مشخصات هر کتاب در صفحهی خودش است.
قیمت و موجودی هر کتاب هر روز بهروز میشود. هر بار صفحهی کتاب را ببینید، اطلاعات تازه است.
اگر بخواهیم همهی این صفحه را در یک جمله بگوییم: بازاریابی و فروش یعنی فهمیدن آدمها و ساختن رابطهای که برای هر دو طرف ارزش داشته باشد. ابزارها عوض میشوند، ولی این اصل ثابت میماند. کتابهای این دسته میتوانند به شما هم نگاه بدهند و هم ابزار.
حالا میتوانید کتابهای دستهی بازاریابی و فروش را ببینید، عنوانها را با هدف خودتان بسنجید و نسخه چاپی کتاب مورد نظرتان را آنلاین سفارش بدهید. مشخصات هر کتاب در صفحهی خودش است و قیمت و موجودی هر روز بهروز میشود. برای دیدن فضای بزرگتر، دستهی کسبوکار و مالی را هم ببینید.